آدم می تواند سال ها زنده بماند , بی آنکه زندگی کرده باشد.
جامعه خانه کتاب بی
همه جملهها و نقدهای کاربران
تازهترین جملههای ماندگار و نقدهایی که کتابخونها درباره کتابها نوشتهاند.
ما نمیتوانیم بیگناهیِ هیچکس را تأیید کنیم، در حالی که میتوانیم با اطمینان گناهکاریِ همه را تأیید کنیم
اولین که توی بچگی باهاش کتاب خوندن رو شروع کردم و بالای پنج بار خوندمش
صبح وقتی که درها بسته بود، همه اهل خانه میخواستند به اتاقش هجوم بیاورند و حالا که درها باز بود کسی نمیآمد او را ببیند
بسیار کتاب زیبایی بود از خواندنش لذت بردم و خیلی برایم خاطره انگیز بود ، حتی در زمانی که به دنبال سرگرمی و حواس پرت کنی بودم توانستم این کتاب را پیدا کنم و تا آخر عمرم فراموشش نمی کنم ! فضای کلاسیک داستان من را جذب کرد ، و یک بحث جالبی که داشت این بود که کتاب اصلا مثل بقیه کتاب ها دارای بخش های کسل کننده نیست ...
به نظرم ارزش خوندن نداره
مسخ رو سه بار خوندم. بار اول، وقتی سنم کمتر بود، واقعاً با خودم گفتم این دیگه چه داستان مسخرهایه! اما سالها بعد که دوباره خوندمش، تازه فهمیدم کافکا اصلاً دربارهی حشره شدن یک آدم حرف نمیزنه؛ دربارهی آدمیه که وقتی دیگه نتونه مفید باشه، کمکم برای دیگران از انسان بودن میافته. داستان گرگور بیچاره رو هر بار که خوندمش، برام غمگینتر شد. شاید بعضی کتابها رو نمیشه با سن کم فهمید؛ باید یه مقدار از زندگی رو زندگی کرده باشی تا بفهمی کافکا دقیقاً کجای آدم رو نشونه گرفته
ای کاش این داستان در کتاب فارسی دوره ابتدایی قرار می گرفت. عالی
باید اهل ادبیات کلاسیک انگیلیسی باشی تا لذت ببری به شخصه زیاد دوست نداشتم
دوست داشتم؟ بله توصیه میکنم؟ اگر سبک کالوینو میپسندی و با خرق عادت مشکلی نداری مغزت کیف میکنه از تصاویری که واست میسازه پس بله بخونش.
باید اهل کلاسیک وعاشقانه باشی به شخصه برای من زیاد جذاب نبود ۷۰ درصد خوندم و رها کردم
یکی از جذابیت های داستان کوتاه اینه که با کمترین کلمات، مهم ترین مواردی رو که ما در زندگی توجهی به اونها نداریم رو به ما نشون میدن. ما خیلی وقت ها فکر میکنم که اتفاقات خارج از چهارچوب زندگی ما، تاثیری روی ما یا شیوه زندگی ما یا حتی تفکر ما نداره، درحالی که ما خواسته یا ناخواسته به این جهان متصل هستیم.
این کتاب پر از افراد با اسامی شبیه به هم هستش حقیقتا خیلی خوشمنیومد
به پیشنهاد یک استاد ادبیات شروعش کردم و چه داستانی داشت.عالی
یکی از بهترین داستانهای موراکامیه و خیلی جذاب بود برام
مردن را به انتها برسان، این کمترین کاریاست که میتوانی انجامدهی، بعد از تمام آن دردسرهایی که متحمل شدهاند تا تو را به زندگی بیاورند. بدترین به پایان رسید. تو به قدر کافی به قتل رسیدهای، به قدر کافی خودکشی شدهای، که بتوانی روی پاهای خودت بایستی، مثل یک پسر بزرگ. این چیزیاست که مدام به خودم میگویم. و اضافه میکنم، به تمامی از خود بیخود، از بیحرکتی مهلک خلاص شو، نابجاست، در این اجتماع. نمیتوانند هرکاری بکنند. تو را در راه درست قرار دادهاند، با دست تو را به لبهی پرتگاه هدایت کردهاند، حالا به تو بسته است، با آخرین گام بدون کمک، تا قدردانیات را به آنها نشان بدهی.
به تازگی تمامش کردم و هنوز درگیر اون خواب هستم
من اگر رییس جمهور شوم حتما به بچه های خودم کمک می کنم فرض کنید شما مکانیکی باشید و ماشین بچه هایتان را درست نکنید
اگر میخواستم، میتوانستم همین امروز بمیرم، فقط با کمی تلاش، البته اگر میتوانستم بخواهم، اگر میتوانستم تلاش بکنم. اما بهتر آنکه به مرگ تن بدهم، بی سر و صدا، بدون سراسیمگی.
کتاب هایی که باعث بشن به مسیر زندگی خودت فکر کنی خیلی ارزشمند هستن. محدودیت در زمینه های مختلف رو همه ما تجربه کردیم و خارج شدن از اون محدودیت یکی از مهم ترین آرزوهای همه ماست . چنین کتاب ها و فیلم هایی باعث میشن که اون جرات و امیدواری رو توی وجود خودمون زنده نگه داریم.
