«در نگاه به گذشته، نخستین دموکراسی آلمان "جمهوری بدون جمهوریخواهان" نامیده میشود؛ "جمهوریای محافظهکارانه"؛ "جمهوریای ناخواسته" با "دموکراسی بداههنواخته". این جمهوری بهرغم آنکه تنها چهارده سال به طول انجامید، یعنی از پایان جنگ جهانی اول تا آغاز دیکتاتوری ناسیونالسوسیالیستی، دورانی از هر جهت منحصربهفرد را به نمایش میگذارد که در همۀ وجوه و مراحل تکاملش به یکی از موضوعات کانونی و بسیار جذاب پژوهش در علم تاریخ بدل شده است.»
توصیفی که متن از جمهوری وایمار ارائه میدهد، برای من یادآور این است که بعضی دورههای تاریخی خیلی دیرتر از زمان وقوعشان معنای واقعی خود را پیدا میکنند. گاهی اهمیت یک دوره را نسلهای بعد بهتر میبینند، زیرا پیامدهایش تازه در فاصلهای طولانیتر آشکار میشود. از طرف دیگر، کوتاه بودن یک دوره لزوما به معنای کماهمیت بودن آن نیست. گاهی یک سال هم میتواند چنان فشرده از تغییر، تجربه و دگرگونی باشد که اثرش از دورههایی بسیار طولانیتر باقی بماند. انسانها در دل یک لحظهی تاریخی معمولا نمیدانند بعدها چه جایگاهی پیدا خواهند کرد.















