«آدمیزاد یک بار به دنیا میآید اما در هر جدایی یک بار تازه میمیرد. مرگ دردی است که درمانش را با خود دارد، چون وقتی برسد دیگر دردی نمیماند تا درمانی بخواهد اما: دردیست غیر مُردن، کان را دَوا نباشد پس من چگونه گویم کاین دَرد را دَوا کن»
سوگ مادر
معرفی کتاب سوگ مادر
«سوگ مادر» از شاهرخ مسکوب، متنی کوتاه اما بسیار اثرگذار درباره فقدان، یاد و تجربه زیستن در سایه مرگِ نزدیکترین آدم زندگی است. این کتاب در مرز میان نثر ادبی، تأمل شخصی و روایتِ عاطفی حرکت میکند و از دلِ سوگواری، به لایههای عمیقتری از رابطه مادر و فرزند، حافظه و تنهایی میرسد. در این اثر، فضای اصلی برآمده از اندوهی آرام و درونی است؛ اندوهی که نه با اغراق، بلکه با صداقتی روشن و زبانی سنجیده بیان میشود. مسکوب با نگاه دقیق و انسانیاش، لحظههای فقدان را به تأملی درباره زندگی، گذشته، پیوندهای خانوادگی و معنای ماندن تبدیل میکند. همین سادگیِ ظاهری، کتاب را به متنی صمیمی و در عین حال اندیشمندانه بدل کرده است. «سوگ مادر» برای خوانندگانی مناسب است که به نثرهای کوتاه، شخصی و تأملبرانگیز علاقه دارند؛ بهویژه کسانی که به دنبال کتابی درباره مرگ و زندگی، عشقِ خانوادگی و تجربه سوگواری هستند. این اثر بیش از آنکه داستانی پرحادثه باشد، روایتی از حالوهوا، حافظه و مواجهه با فقدان است.
مشخصات این نسخه
جملههای ماندگار
نقلقولهای سوگ مادر
«وقتی آدم میبیند که چه کسان نازنینی چه دردهای ناسزاواری داشتهاند از نالههای خودش خجالت میکشد و کمی آرام میگیرد.»
«چقدر دل گرفته و غمناکم و چقدر جای او در دل من خالیست. نمیخواهم بر این اندوه غلبه کنم. آخر تا کی آدم میتواند هر چیز را که نشانه انسانیتی است در خود بکشد...»
«همیشه از خود پرسیدهام که چگونه باید زیست، اما خود زیستن سؤال ندارد باید زیست چون باید زیست.»
«من در تن مادرم زندگی کردم و اکنون او در اندیشه من زندگی میکند. من باید بمانم تا او بتواند زندگی کند؛ تا روزی که نوبت من نیز فرا رسد به نیروی تمام و با جانسختی میمانم. امانت او به من سپرده شده است؛ دیگر بر زمین نیستم، خود زمینم و به یاری آن دانهای که مرگ در من پنهانش کرده است باید بکوشم تا بارور باشم...»
«هر قدم که در راه زندگی برمیداریم به پیشباز مرگ میرویم و از همان لحظه که به دنیا میآییم برای مردنیم.»
«مرگ هرچند به اندازه زندگی طبیعی و عادی است ولی با این همه پدیده عجیبی است؛ همه چیز را دگرگون می کند و از همه بیشتر عادی بودن زندگی را.»
«باری روزهای سیاه و سخت به سراغ من هم آمدهاند و من طعم تلخ اندوه را چشیدهام؛ اما روزهای اخیر نه سیاه بود و نه سخت؛ این چیز دیگری است. خدا میداند که هرگز روح من این همه دردناک و بیچاره نبوده ولی خدا نمیداند! اگر میدانست محال بود که بتواند چنین ظلمی بکند! اگر میدانست نمیتوانست...»
به این کتاب امتیاز بده
ثبت نظر درباره این کتاب
نظر کاربران درباره کتاب سوگ مادر
۱۴۰۵/۶/۱۲
غم زدهام برای شاهرخ، برای مهرانگیز و پری، برای خودم و برای تمام دلهایِ سوگوار و منتظر... ترکیبی از سوگنامه و سفرنامه با نثری روان. اگر سوگ رو تجربه کردید و تصمیم به مطالعهی این کتاب دارید آمادهی مرور تک تک لحظات مواجه با سوگتون باشید...















