خانه کتاب بی

چرا روشنفکران لیبرالیسم را دوست ندارند؟

نویسنده:ریمون بودن
ناشر: نشر کتاب پارسه
۸۰ بازدید

معرفی کتاب چرا روشنفکران لیبرالیسم را دوست ندارند؟

«چرا روشنفکران لیبرالیسم را دوست ندارند؟» کتابی است در حوزه اندیشه سیاسی که با زبانی تحلیلی و نقادانه به یکی از بحث‌برانگیزترین پرسش‌های جهان معاصر می‌پردازد: چرا بخشی از روشنفکران با لیبرالیسم، آزادی فردی و نظم سیاسی مبتنی بر حقوق شهروندی فاصله می‌گیرند؟ ریمون بودن در این اثر، به‌جای پاسخ‌های ساده، سراغ ریشه‌های فکری و تاریخی این حساسیت می‌رود و نشان می‌دهد مخالفت با لیبرالیسم فقط یک موضع سیاسی نیست، بلکه گاهی به جهان‌بینی، اخلاق و نگاه به جامعه گره خورده است. این کتاب برای خواننده‌ای جذاب است که می‌خواهد نسبت میان روشنفکری، قدرت، آزادی و برابری را دقیق‌تر بفهمد. متن اثر بیشتر از آن‌که روایت‌محور باشد، بر استدلال، مقایسه و واکاوی مفاهیم تکیه دارد و همین باعث می‌شود هر فصل آن بهانه‌ای برای فکر کردن و گفت‌وگو باشد. اگر به بحث‌های فلسفه سیاسی، آزادیخواهی، نقد روشنفکری و نسبت ایدئولوژی‌ها با زندگی اجتماعی علاقه دارید، این کتاب می‌تواند نگاهتان را درگیر کند. ترجمه مرتضی مردیها نیز این اثر را برای مخاطب فارسی‌زبان خواندنی‌تر کرده است؛ کتابی فشرده، جدی و مناسب کسانی که از خواندن متن‌های نظری و مناظره‌برانگیز لذت می‌برند. «چرا روشنفکران لیبرالیسم را دوست ندارند؟» از آن کتاب‌هایی است که بیشتر از پاسخ دادن، ذهن را به پرسش وامی‌دارد.

مشخصات این نسخه

صفحات
240
زبان
fa
نوع جلد
شومیز
قطع
-
ISBN
-
تاریخ چاپ
۱۴۰۴
محل دسترسی
فروشگاه
وضعیت فروش
ناموجود برای خرید

درباره ریمون بودن

تصویر ریمون بودن

ریمون بودن

مشاهده همه کتاب‌های نویسنده

جمله‌های ماندگار

نقل‌قول‌های چرا روشنفکران لیبرالیسم را دوست ندارند؟

افزودن جمله
مبین محمدی

@mobinmohammadi · ۳۰ شهریور ۱۴۰۵

«بیش از هر چیز باید این را بپذیریم که جماعت روشنفکران یک دستهٔ ناهمسان ناهمجور است. از این بدنه، یک مشت کسانی‌اند که عقاید و نظریاتی درست می‌کنند که دغدغهٔ انسان و جامعه را دارد: اینان روشنفکران تولیدگرند؛ قوم دیگر کسانی‌اند که بیشتر مصرف‌کنندهٔ این عقایدند: همچون خیلی از آموزگاران دبیرستان‌ها؛ و دستهٔ سومی هم هست که تو کار پخش این عقایدند، یعنی میان تولید‌کننده‌ها و مشتری‌ها انگار نقش واسطه را دارند: مثل خبرنگاران رسانه‌ها. گفتن ندارد که انواع ترکیبی از این اقسام هم موجود است، مثلا روشنفکر توزیع‌گر می‌تواند از شهرت و اعتبار خود استفاده کند تا نیم‌رخ یک متفکر را از خود نشان بدهد؛ برعکس، روشنفکر مولد و متفکر هم می‌تواند ظاهر یک واسطه، یعنی یک عنصر رسانه‌ای، را به خود بگیرد تا بتواند، بدون متهم‌شدن به از خود تعریف کردن، عقایدش را تبلیغ کند. این یک پلوتیک یا همان شگرد مجرِّب و مورد توصیه است، خصوصا در دورهٔ «تورم فرهنگی» که عرضهٔ تولیدات فرهنگی خیلی زیاد است، و نمی‌توان نشست و امید برد که چشم مردم، همینطور خودبه‌خود، به این کتاب یا آن اثر بیفتد بگذریم، داشتم می‌گفتم که در این ابتدای بحث باید ملتلفت این باشیم که روشنفکر جماعت آن‌طور هم «یک جماعت» نیست. نکتهٔ دومی که باید به آن توجه کرد این است که کلمه‌های «لیبرال» و «لیبرالیسم» هم وضوح کافی و آنی ندارند.»

این بخش برای من از جایی جالب می‌شود که بودون میان تولید، انتقال و مصرف اندیشه فاصله می‌گذارد؛ تفکیکی که ما را به مسئله‌ی گسترده‌تری درباره‌ی سرنوشت ایده‌ها می‌رساند. یک اندیشه زمانی که از ذهن صاحبش خارج می‌شود، دیگر فقط متعلق به او نیست؛ در مسیر انتقال، آدم‌های مختلف آن را تفسیر می‌کنند و گاهی معنایی متفاوت به آن می‌بخشند. اینجا «تورم فرهنگی» که بودون از آن صحبت می‌کند هم قابل تأمل است. وقتی تعداد ایده‌ها و آثار بیشتر از ظرفیت توجه انسان می‌شود، دیده‌شدن دیگر به کیفیت محتوا وابسته نمی‌ماند و توانایی جلب توجه اهمیت پیدا می‌کند. این وضعیت امروز با فراوانی بی‌سابقه‌ی محتوا شکل گسترده‌تری پیدا کرده و مرز میان تولیدکننده‌ی اندیشه و چهره‌ای که صرفا توانایی بیشتری در دیده‌شدن دارد، گاهی مبهم می‌شود. تأکید بودون بر ابهام واژه‌هایی مانند «لیبرالیسم» نیز مرا به مسئله‌ی دیگری می‌رساند: ما اغلب پیش از آنکه درباره‌ی یک اندیشه قضاوت کنیم، جایگاه خود را نسبت به نام آن مشخص می‌کنیم. یک برچسب می‌تواند پیشاپیش واکنش موافق یا مخالف ایجاد کند و فرصت بررسی جزئیات را از بین ببرد. برای همین، در خواندن آثار فکری ترجیح می‌دهم ابتدا ببینم نویسنده دقیقا از یک مفهوم چه مرادی دارد و بعد درباره‌ی خودِ آن موضع بگیرم.

دیدن همه‌ی جمله‌ها

به این کتاب امتیاز بده

ثبت نظر درباره این کتاب

نظر کاربران درباره کتاب چرا روشنفکران لیبرالیسم را دوست ندارند؟

مبین محمدی

۱۴۰۵/۶/۳۰

بودون با توضیح‌هایی که مخالفت با لیبرالیسم را صرفا نتیجه‌ی منافع، عقده یا موقعیت اجتماعی روشنفکران می‌دانند فاصله می‌گیرد و تلاش می‌کند برای این مخالفت، نوعی عقلانیت درونی پیدا کند؛ یعنی بپرسد انسان‌ها با چه دلایلی ممکن است به یک باور برسند، حتی وقتی آن باور از نظر دیگری نادرست باشد. یکی از جنبه‌های روش بودون این است که آدم‌ها همیشه بر اساس اطلاعات کامل و محاسبه‌ی بی‌طرفانه تصمیم نمی‌گیرند، اما این به معنای بی‌منطقی کامل آنان هم نیست. یک باور می‌تواند از مجموعه‌ای از مقدمات قابل فهم و همچنین برداشت‌های نادرست از جهان شکل گرفته باشد. فهمیدن این مسیر، با پذیرفتن نتیجه‌ی آن یکی نیست. با این حال، همین نقطه جایی است که باید از بودون فاصله گرفت. منتقدانی مانند وینسنت سیتو معتقدند اگر رفتار روشنفکران را صرفا از طریق دلایل آگاهانه‌ای که خودشان برای باورهایشان ارائه می‌کنند توضیح دهیم، بخش مهمی از مسئله‌ی جامعه‌شناختی از دست می‌رود؛ زیرا توضیح عقلانی یک باور الزاما تمام نیروهای اجتماعی و ساختاری مؤثر بر شکل‌گیری آن را توضیح نمی‌دهد. از طرف دیگر، کتاب چنان در دفاع از لیبرالیسم وارد میدان می‌شود که گاهی خودِ لیبرالیسم کمتر به عنوان یک موضوع قابل نقد و بیشتر به عنوان پاسخی در برابر خطاهای رقیبان ظاهر می‌شود. همین مسئله نیز در نقدهای کتاب مطرح شده است: تحلیل بودون درباره‌ی ضدلیبرالیسم روشنفکران بحث‌برانگیز و تحریک‌کننده است، اما کتاب به اندازه‌ی کافی به آسیب‌ها و پیامدهای منفی خودِ نظم لیبرال نمی‌پردازد. با وجود این، بودون ما را وادار می‌کند از خود بپرسیم آیا مخالفان یک اندیشه را واقعا فهمیده‌ایم یا فقط برای مخالفتشان توضیحی آماده کرده‌ایم. در طرف مقابل، نقد بودون نیز یادآوری می‌کند که «داشتن دلیل» برای یک باور، به‌تنهایی نشان نمی‌دهد آن باور چگونه در جامعه شکل گرفته یا چه پیامدهایی به همراه داشته است. به همین دلیل، من این کتاب را بیشتر به‌عنوان تمرینی برای فهمِ منازعه‌ی فکری می‌بینم تا متنی که پاسخ نهاییِ مسئله‌ی رابطه‌ی روشنفکران و لیبرالیسم را در اختیارمان بگذارد.