«کاپیتالیسم یا اقتصاد بازار نوعی نظام همکاری و تقسیم کار اجتماعی است که بر مالکیت خصوصی بر ابزارهای تولید استوار است. عوامل مادی تولید در مالکیت هر یک از شهروندان، سرمایهداران و زمینداران قرار دارد. کارخانهها و مزارع را شرکتداران و کشاورزان اداره میکنند؛ یعنی افراد و اتحادیههایی متشکل از افراد که سرمایه و زمین یا متعلق به خود آنهاست یا مالکانی دیگر این زمین و سرمایه را به آنها قرض یا اجاره دادهاند. شرکتداری آزاد ویژگی شاخص کاپیتالیسم است. هدف هر یک از شرکتداران، چه کاسب و چه زارع، کسب سود است. سرمایهداران، یعنی شرکتداران و زارعان، ابزار ادارۀ امور اقتصادیاند. آنها سکاندارند و کشتی را هدایت میکنند. اما جهت را آنها تعیین نمیکنند. آنها جایگاه بالادست را در اختیار ندارند، بلکه فقط سکاندارانیاند که فرمانهای کاپیتان را بیقیدوشرط اطلاعات میکنند. کاپیتان کیست؟ مصرفکننده. نه کاپیتالیست، نه شرکتدار و نه زارع، هیچیک تعیین نمیکنند چه چیز باید تولید شود. این را مصرفکننده تعیین میکند. تولیدکنندگان برای مصرف شخصی خودشان تولید نمیکنند، بلکه برای بازار انبوه تولید میکنند. آنها فقط میخواهند محصولاتشان را بفروشند.»
این بخش، نسبت دادن نقش تعیینکننده به مصرفکننده، تصویری جالب اما تا حدی ایدهآلشده از بازار ارائه میدهد. مصرفکننده فقط با انتخاب خودش جهت تولید را تعیین نمیکند؛ انتخابهای او درون مجموعهای از محدودیتهای درآمدی، اطلاعاتی و فرهنگی شکل میگیرند و همین شرایط بر قدرت اثرگذاری او هم تأثیر میگذارند. بنابراین بازار میتواند ترجیحات افراد را به تولید منتقل کند، اما خودِ این ترجیحات همیشه مستقل از ساختار اجتماعی شکل نگرفتهاند. به نظرم همین نکته، ادعای میزس را از یک توصیف سادهی سازوکار بازار به مسئلهای پیچیدهتر دربارهی شکلگیری انتخابهای انسانی تبدیل میکند.
















