خانه کتاب بی

بوروکراسی

ناشر: نشر کتاب پارسه
۱۱۳ بازدید

معرفی کتاب بوروکراسی

«بوروکراسی» نوشته لودویگ فون میزس، کتابی تحلیلی و تیزبین درباره سازوکار اداری دولت‌ها و تفاوت آن با منطق بازار آزاد است. میزس در این اثر نشان می‌دهد که بوروکراسی فقط مجموعه‌ای از فرم‌ها و دستورالعمل‌ها نیست، بلکه شیوه‌ای از سازمان‌دهی قدرت و تصمیم‌گیری است که می‌تواند بر زندگی روزمره، آزادی فردی و کارآمدی جامعه اثر بگذارد. در این کتاب، نویسنده با زبانی روشن و استدلال‌محور به سراغ مسئله‌ای می‌رود که هنوز هم در بسیاری از جوامع بحث‌برانگیز است: چرا دستگاه‌های اداری گاهی کند، پرهزینه و ناکارآمد می‌شوند و چگونه منطق آن‌ها با منطق انتخاب، رقابت و بهره‌وری در تعارض قرار می‌گیرد؟ فضای اثر بیشتر جدی، انتقادی و نظری است و برای خواننده‌ای نوشته شده که می‌خواهد پشت ظاهر خنثای اداره‌ها، سازوکارهای عمیق‌تر اقتصادی و سیاسی را ببیند. «بوروکراسی» از آن کتاب‌هایی است که ذهن را درگیر می‌کند و نگاه خواننده را به مفهوم دولت، نظم اداری و مدیریت عمومی تغییر می‌دهد. اگر به اقتصاد سیاسی، آزادیخواهی، فلسفه سیاست و تحلیل نهادهای اجتماعی علاقه دارید، این کتاب می‌تواند یک متن مهم و بحث‌برانگیز برای مطالعه باشد.

مشخصات این نسخه

صفحات
208
زبان
fa
نوع جلد
شومیز
قطع
-
ISBN
-
تاریخ چاپ
۱۴۰۴
محل دسترسی
فروشگاه
وضعیت فروش
ناموجود برای خرید

نسخه‌ها و ترجمه‌های دیگر

درباره لودویگ فون میزس

تصویر لودویگ فون میزس

لودویگ فون میزس

مشاهده همه کتاب‌های نویسنده

جمله‌های ماندگار

نقل‌قول‌های بوروکراسی

افزودن جمله
مبین محمدی

@mobinmohammadi · ۲۳ شهریور ۱۴۰۵

«کاپیتالیسم یا اقتصاد بازار نوعی نظام همکاری و تقسیم کار اجتماعی است که بر مالکیت خصوصی بر ابزارهای تولید استوار است. عوامل مادی تولید در مالکیت هر یک از شهروندان، سرمایه‌داران و زمینداران قرار دارد. کارخانه‌ها و مزارع را شرکت‌داران و کشاورزان اداره می‌کنند؛ یعنی افراد و اتحادیه‌هایی متشکل از افراد که سرمایه و زمین یا متعلق به خود آن‌هاست یا مالکانی دیگر این زمین و سرمایه را به آن‌ها قرض یا اجاره داده‌اند. شرکت‌داری آزاد ویژگی شاخص کاپیتالیسم است. هدف هر یک از شرکت‌داران، چه کاسب و چه زارع، کسب سود است. سرمایه‌داران، یعنی شرکت‌داران و زارعان، ابزار ادارۀ امور اقتصادی‌اند. آن‌ها سکان‌دارند و کشتی را هدایت می‌کنند. اما جهت را آن‌ها تعیین نمی‌کنند. آن‌ها جایگاه بالادست را در اختیار ندارند، بلکه فقط سکان‌دارانی‌اند که فرمان‌های کاپیتان را بی‌‌قیدوشرط اطلاعات می‌کنند. کاپیتان کیست؟ مصرف‌کننده. نه کاپیتالیست، نه شرکتدار و نه زارع، هیچ‌یک تعیین نمی‌کنند چه چیز باید تولید شود. این را مصرف‌کننده تعیین می‌کند. تولیدکنندگان برای مصرف شخصی خودشان تولید نمی‌کنند، بلکه برای بازار انبوه تولید می‌کنند. آن‌ها فقط می‌خواهند محصولات‌شان را بفروشند.»

این بخش، نسبت دادن نقش تعیین‌کننده به مصرف‌کننده، تصویری جالب اما تا حدی ایده‌آل‌شده از بازار ارائه می‌دهد. مصرف‌کننده فقط با انتخاب خودش جهت تولید را تعیین نمی‌کند؛ انتخاب‌های او درون مجموعه‌ای از محدودیت‌های درآمدی، اطلاعاتی و فرهنگی شکل می‌گیرند و همین شرایط بر قدرت اثرگذاری او هم تأثیر می‌گذارند. بنابراین بازار می‌تواند ترجیحات افراد را به تولید منتقل کند، اما خودِ این ترجیحات همیشه مستقل از ساختار اجتماعی شکل نگرفته‌اند. به نظرم همین نکته، ادعای میزس را از یک توصیف ساده‌ی سازوکار بازار به مسئله‌ای پیچیده‌تر درباره‌ی شکل‌گیری انتخاب‌های انسانی تبدیل می‌کند.

دیدن همه‌ی جمله‌ها

به این کتاب امتیاز بده

ثبت نظر درباره این کتاب

نظر کاربران درباره کتاب بوروکراسی

مبین محمدی

۱۴۰۵/۶/۲۳

چیزی که در زندگی شخصی خودم بارها تجربه کرده‌ام، این است که وقتی یک کار از اختیار یک نفر خارج می‌شود و میان چند مرحله‌ی رسمی می‌چرخد، دیگر هیچ‌کس احساس نمی‌کند نتیجه واقعا به او مربوط است. هرکس فقط بخش خودش را انجام داده و در نهایت، مسئولیتی شکل گرفته که صاحب مشخصی ندارد. همین تجربه‌ی ساده باعث شد بوروکراسی را بیشتر از زاویه‌ی رابطه‌ی انسان با تصمیم ببینم تا حجم کاغذ و مقررات. گاهی برای انجام کاری که از نظر من کاملا روشن است، باید توضیحی را به کسی بدهم که خودش اختیار حل مسئله را ندارد و او هم مرا به مرحله‌ی دیگری ارجاع می‌دهد. چیزی که آزاردهنده است، این است که منطق تصمیم‌گیری دیگر از خودِ مسئله نمی‌آید و از مسیری می‌آید که سازمان از قبل برای عبور آن مسئله تعیین کرده است. این همان جایی است که نقد میزس برایم جدی می‌شود: وقتی رویه جای قضاوت را بگیرد، حتی آدم‌های کارآمد هم ممکن است در مجموع نتیجه‌ی ناکارآمدی ایجاد کنند. به عنوان مثال در خرید کتاب هم نمونه‌ی دیگری از همین مسئله را دیده‌ام. گاهی انتخابی که برای من کاملا روشن است، در یک ساختار متمرکز می‌تواند با معیارهایی سنجیده شود که هیچ ارتباطی با نیاز واقعی من ندارند؛ چون تصمیم‌گیرنده اطلاعاتی را ندارد که من در موقعیت خودم دارم. میزس دقیقا به همین پراکندگی دانش توجه می‌کند و نشان می‌دهد که مسئله‌ی تصمیم‌گیری، دانستنِ اینکه چه تصمیمی باید گرفته شود، خودش مسئله‌ای مستقل است. حتی ممکن است افرادی که در ساختار یک بوروکراسی کار می‌کنند کاملا مسئول و دلسوز باشند، اما ساختار به شکلی باشد که رفتار عقلانی هر فرد، در مجموع نتیجه‌ای غیرعقلانی بسازد. در اینجا مسئله از سطح اخلاق فردی عبور می‌کند و متوجه خود سازوکار می‌شود. البته من با این بخش از نگاه میزس هم احتیاط دارم که مبادا نقد بوروکراسی ما را به این تصور برساند که هر تصمیم غیرمتمرکزی الزاما بهتر است. بازار هم می‌تواند خطا کند و انسان‌ها همیشه تصمیم‌های سنجیده نمی‌گیرند. ارزش استدلال میزس بیشتر در این است که: هیچ مرکز تصمیم‌گیری نباید درباره‌ی دانشی که در اختیارش نیست، بیش از اندازه مطمئن باشد. حتی چیزی که در ابتدا مزیت بوروکراسی به نظر می‌رسد، یعنی قابل پیش‌بینی بودن رفتار سازمان، می‌تواند در شرایطی به نقطه‌ضعف تبدیل شود. من ترجیح می‌دهم بدانم یک فرآیند چگونه پیش می‌رود، اما وقتی شرایط تغییر کرده و همان فرآیند بدون توجه به واقعیت ادامه پیدا می‌کند، نظم دیگر لزوما نشانه‌ی عقلانیت نیست. چون مسئله‌ی عمیق‌تر، حد و مرز دانایی در تصمیم‌گیری است. هرجا انسانی یا نهادی تصور کند می‌تواند واقعیت پیچیده‌ی دیگران را از پشت یک دستورالعمل، به‌طور کامل ببیند، احتمالا بخشی از واقعیت را از همان ابتدا از دست داده است.