خانه کتاب بی

جامعه خانه کتاب بی

همه جمله‌ها و نقدهای کاربران

تازه‌ترین جمله‌های ماندگار و نقدهایی که کتاب‌خون‌ها درباره کتاب‌ها نوشته‌اند.

پیچش داستانی خوبی داشت و شخصیت های داستان خیلی جالب بهم وصل بودن؛ به صورت کلی برای وقتی که آدم دلش میخواد یکم حالش خوب بشه خوندن این کتاب رو پیشنهاد میکنم. حس خیلی خوبی داشت.

فروشی گمشده

زیبایی غریبی هست در موجود زنده‌ای که اجزایش با هماهنگی خارق‌العاده‌ای با هم کار می‌کنند. و مرگ، مثل بیماری، مثل سال‌خوردگی، چیزی نیست مگر بر هم زدن این هماهنگی و به زشتی کشاندن آن زیبایی.

تنگنا

بچه که بودم خیال می‌کردم همه چیز مال من است، دنیا را آفریده‌اند که من سرم گرم باشد، آسمان، زمین، پدر، مادر، درخت‌ها، اسب‌ها، کالسکه‌ها و حتا آن گنجشک‌ها برای سرگرمی من به وجود آمده‌اند. بعد‌ها یکی یکی همه چیز را ازم گرفتند.

سال بلوا

گاهی احساس می‌كردم دنيا براساس عقل و منطق مردانه می‌گردد كه مردها شوهر زن‌ها بشوند و صورتشان را چروكيده كنند، اگر توانستند بچه به دامنشان بيندازند و اگر نتوانستند اشكشان را در بياورند. زن موجودى است معلول و بی‌اراده كه همه جرئت و شهامتش را می‌كشند تا بتوانند برتريشان را به اثبات برسانند. مسابقۀ مهمى بود و مرد بايد برنده می‌شد. امّا نمی‌دانم آيا خدا اينجور تقدير كرده بود، يا من بداقبال بودم؟ اين چيزها را من هرگز نفهميدم.

سال بلوا

دانستم که این هم باید از حقه‌بازی‌های امثال رزم‌آرا باشد که حرف‌های خودشان را از قول بزرگان نقل می‌کنند، یأس و ناامیدی را در دل‌ها می‌کارند و بعد می‌گویند حالا ما آمده‌ایم که بهترش کنیم، قبله‌تان را صاف کنیم، و آنچه ما می‌گوییم راه رستگاری است

سال بلوا

خدا نكند آدم چيزى يا كسى را گم كند، مثل سوزن می‌شود كه اگر تمام خانه را زير و رو كنی پيداش نمی‌كنى، فرش را وجب به وجب دست می‌مالى، اما نيست. فكر می‌كنى خوب، حتماً يک جايى گذاشته‌ام كه حالا يادم نيست، بعد بی‌آن‌که يادت باشد از ته دل فرياد جگرخراشى می‌كشى و می‌نشینی.

سال بلوا

دویدم و در راه فكر كردم كه من چه يادى دارم، چرا يادم به وسعت همهٔ تاريخ است؟ و چرا آدم‌ها در ياد من زندگى می‌كنند و من در ياد هيچ كس نيستم؟

سال بلوا

☆پنج ستاره‌ی طلایی درخشان☆ «گاهی بزرگ‌ترین گنجی که می‌شه پیدا کرد... عشقه.» ▪︎ در دل شب، جایی در ساحل پوزیتانو، دوازده زن با وردهایی باستانی دریا را به فرمان خود درمی‌آورند... این جمله تصویر آغازین دنیای جادویی رمان تازه‌ی سارا پنر، نفرین آمالفی ئه. پنر دنیایی خلق کرده که توش تاریخ، جادو، عشق و اندوه به زیبایی در هم تنیده‌. رمان فانتزی و خوش‌خوانی که حتی باوجود لحظاتی آروم ما رو تا صفحه‌ی آخر همراه خود نگه می‌داره. ▪︎ داستان در دو خط زمانی روایت می‌شه: یکی در سال ۱۸۲۱ در دهکده‌ی پوزیتانو و دیگری در زمان حال. ▪︎ در گذشته، با ماری دلوکا آشنا می‌شیم: زنی جوان و قوی‌ترین جادوگر دریایی که مسئول محافظت از روستا در برابر تهدیدهایی مثل دزدان دریایی رو داره ولی ماری از دریایی که مادر و خواهرش رو ازش گرفته متنفره و قصد داره با معشوق پنهانش هولمز به‌زودی فرار کنه! اما برادران ماتزا که مافیای کشتی‌رانی ایتالیا هستند دختر شش‌ساله یکی از استراگاها (جادوگر دریایی) رو می‌دزدن و پای ماری به یه داستان جادویی_مافیایی باز می‌شه! ▪︎ در زمان حال، هیون آمبرز، باستان‌شناس دریایی، برای تکمیل تحقیقات ناتمام پدرش و یافتن گنجی مرموز به پوزیتانو می‌آد. ورود او با غرق شدن عجیب یک کشتی تفریحی در شرایط آب‌وهوایی مساعد هم‌زمان می‌شه، خیلی زود زمزمه‌ی زنده شدن نفرین قدیمی، نفرین آمالفی، سر زبون‌ها میوفته اما هیون یه کاوشگره و به قصه‌ها و خرافات باور نداره. تحقیقات هیون برای کشف راز این غرق شدن و جست‌وجوی گنج، کم‌کم اون رو به گذشته و افسانه‌ی نفرین آمالفی پیوند می‌ده و مسیرش با ماری و اسرار پنهان در آب‌های اطراف جزایر لی‌گالی تلاقی می‌کند. ▪︎ یکی از نقاط قوت رمان، فضاسازی دقیق و زنده‌شه. جزئیات رنگ، صدا و بافت طبیعی، مراسم‌های جادویی و حال‌وهوای دریا تصویری ملموس و تاثیرگذار از ساحل آمالفی خلق می‌کنه. تمام تلاشم موقع ترجمه انتقال همین بافت و فرهنگ به مخاطب فارسی بود، مدت‌ها درباره ایتالیا مطالعه کردم و سعی کردم با پانویس‌ها فضای داستان رو برای خواننده بیشتر تشریح کنم. ▪︎ شخصیت‌پردازی دو زن اصلی داستان به‌نوعی نماینده زن‌ها و مشکلاتشون در هر نسل و دوره تاریخی هستند. کتاب تم فمنیستی داره و بیشتر تمرکزش روی همین تم و معمای کلیه تا بخش عاشقانه و فانتزی. پنر می‌تونست داستان رو طولانی‌تر و بخش عاشقانه رو پررنگ‌تر کنه و واقعا هم داستان کشش داشت چون هولمز و انزو بیش از حد کراشن! اما خب متاسفانه مختصر و مفید نگه داشت اون بخش‌ها رو! (گریه) باید اعتراف کنم خودم داستان ماری و خط زمانی گذشته رو بیشتر دوست داشتم، هر چند آخرش کمی از دست نویسنده حرص خوردم! (اگر کتاب رو خوندید حتما بنویسید ماری رو بیشتر دوست دارید یا هیون) ▪︎ نفرین آمالفی انتخابی عالی برای دوست‌داران رمان‌های فانتزی-تاریخی، معمایی و روایت‌های دوزمانه است. اگر به فضاسازی‌های فرهنگی و طبیعی و داستان‌هایی که جادو و افسانه رو با واقعیت تلفیق می‌کنه علاقه دارید، این کتاب تجربه‌ای متفاوت و تأثیرگذاره‌. تو فضای فانتزی‌های پرشور و هیجان و اغلب تکراری کتاب‌های ترند، خوندن نفرین آمالفی با عشق ممنوعه و آرومش حال‌وهوای دیگه‌ای داره! اگه دوست داشتی 20 صفحه اول کتاب رو بخونی بزن روی لینک: https://assets.kheilisabz.com/files/8f386c1a2f5b4270bfa85f506f790a55.pdf ☆ در نهایت باید بگم که: بچه‌ی منههه فداش بشمه منههههه، این کتاب اولین تجربه‌ی ترجمه‌ی رسمی منه. امیدوارم بخونید، لذت ببرید و اگر دوست داشتید نظراتتون رو با من به اشتراک بذارید. کتاب جلد سخته، آستربدرقه‌ش آرت‌داره و لبه‌هاش کاملا چاپه! 🥹 اولین کتاب فوق خوشگل و خاص پرتقال که دقیقا عین نسخه محدود خارجی (بارنز&نوبلز) چاپ شده. 🥳🌊💘

تصویر پروفایل ali23ali23@ali23جمله

هیچ‌وقت نمی‌توان به‌درستی دانست که چرا مردی این و نه آن زن را به همسری برمی‌گزیند

شیطان
تصویر پروفایل ali23ali23@ali23جمله

دیوانه‌تر از همه ، بی‌تردید کسانی هستند که در دیگران آثار جنونی را می‌بینند که در خود نمی‌بینند

شیطان

خیلی اوقات میدونیم که یه چیز خطرناک و بد وجود داره ولی این نفس ضعیف توانایی مقابله با اون وسوسه رو نداره و خیلی ساده تر از اون چیزی که فکرش رو میکنیم خودمون رو تسلیم می کنیم و . . .

شیطان

من چند سال پیش خوندمش و دوستش داشتم. پیشنهادم برای تویی که هنوز نخوندی اینه که اول کتاب رو بخون بعد فیلمش رو ببین :)

من پیش از تو

من نتونستم باهاش ارتباط برقرار کنم در تمام لحظات کتاب داشتم به نکات مثبتی که همچنان نورا میتونست بهشون فکر کنه و از اون وضعیت در بیاد فکر میکردم و نمیتونستم اون ناراحتی و افسردگیش رو بپذیرم

پیش از این هرگز به این فکر نکرده بودم که رنگ مورد علاقه ام چیست چراکه هیچ رنگی شایسته این عنوان نبود. تا به امروز. با صدای کم جانی می گویم:(( آبی.))

ناتوان