آدمی بخاطر عشق میتواند از خودش بگذرد، اما نمیتواند از حسادتش فرار کند
جامعه خانه کتاب بی
همه جملهها و نقدهای کاربران
تازهترین جملههای ماندگار و نقدهایی که کتابخونها درباره کتابها نوشتهاند.
من همهچیزا را برای تو میخواهم؛ اما نمیدانم چرا همین خواستن، مرا نابود میکند
او میخواست بداند از کجا آمدهاست، تا شاید بفهمد به کجا میرود
فقر به او آموخته بود که زندگی را بدون واسطه دوستداشته باشد
زندگی کردن یعنی؛ پذیرفتن اینکه مرگ همیشه در پایان راه ایستادهاست
خوشبختی، نه در جستجوی معنا، بلکه در زیستن کامل لحظهاست
بنی آدم یعنی بنی عادت
هیچکس بیگناه نیست، اما جهان حتی به گناهانمان هم اهمیت نمیدهد. خورشید میتابد، مرگ میرسد، و ما در میانهی این دو، فقط تماشاگرِ بیاحساسِ خودمانیم
پوچگرا کسی نیست که نا امید است؛ کسی است که میان خواست معنا و بی پاسخی جهان، شکاف را دیده است
مسئله فلسفی که واقعا با اهمیت باشد، خودکشی است
پوچی از رویارویی میل انسان به معنا با سکوت جهان زاده میشود
اگر بازی را بردن نتیجهاش این میشد که فقط به آنچه میداند و آنچه بهیاد میآورد اکتفا کند و از آنچه به آن امید بسته محروم بماند، پس عجب دشوار بود زندگی کسی که بازی را میبرد
شناخت یعنی همین: گرمای زندگی و تصویر مرگ
خوب میدانست چقدر باطل و ستروناست زندگی بدون دلخوشی و خیال
ولی چهکسی به تنهایی سوگواران اهمیت میداد؟
برای شناخت آدمها لازم نیست منتظر قهرمانیشان باشیم؛ کافی است ببینیم در برابر رنج دیگران چه میکنند
من از آزادیای که در اختیارم بود، برای محکوم کردن خودم استفاده کردم
تنها یک چیز در جهان وجود دارد که انسان واقعاً آرزویش را دارد: اینکه دیگران او را دوست داشته باشند
من خودم را قاضیِ توبهکار مینامم؛ و اگرچه به دیگران اعتراف میکنم، در حقیقت خودم را محکوم میکنم.
شیطان همیشه با چهرهای ترسناک نمیآید؛ گاهی در هیئت چیزی میآید که انسان بیش از هر چیز دیگری آرزویش را دارد.
