آهنگها تنهایی را تسکین میدهند؛ امّا تسکینِ تنهایی، تسکینِ درد نیست. در کنار بیگانهها زیستن در میان بیرنگی و صدا زیستن است. اینک اصوات، بیدلیلترینِ جاریشدگانِ در فضا هستند. وقتی همه میگویند، هیچکس نمیشنود. به خاطر داشتهباش! سکوت، اثباتِ تهیبودن نمیکند.
جامعه خانه کتاب بی
همه جملهها و نقدهای کاربران
تازهترین جملههای ماندگار و نقدهایی که کتابخونها درباره کتابها نوشتهاند.
نمی دانم تعداد آدم هایی که اجازه می دهند عواطفشان طغیان کند چقدر است؟ چرا تعداد کسانی که سوگوار نیستند این قدر مصمم اند سوگوارها را مشغول کاری نگه دارند؟
هرگز، بعد از آن شَب، مهلتی برای گفتنِ آنچه بر من گذشت بهدستنیامد. واژهها در من ماندند و در من مذابشدند و در آن سرمای زندگیسوز، واژهها در وجود من بستند.
التماس شُکوه زندگی را فرو میریزد. تمنّا، بودن را بیرنگ میکند و آنچه از هر استغاثه به جای میماند؛ ندامت است.
هلیا! برای دوستداشتنِ هر نَفَسِ زندگی، دوستداشتنِ هر دَمِ مرگ را بیاموز و برای ساختن هر چیزِ نو، خرابکردن هر چیزِ کهنه را و برای عاشقِ عشق بودن، عاشقِ مرگبودن را.
هیچ پیامی آخرین پیام نیست و هیچ عابری آخرین عابر. کسی ماندهاست که خواهدآمد. باورکن! کسی که امکان آمدن را زنده نگه میدارد.
ایمان از آسمان به زمین نقل مکان کرده است، از زندگی پس از مرگ به زندگی در این جهان، جایی که انسان، و نه خدا، پرستیده می شود.
برو شبانه. شاید فردا روز بهتری باشد.
ما دخترهای ناقصالخلقهای هستیم شبانه. از زندگی مادرهایمان درآمدهایم و به زندگی دخترهایمان نرسیدهایم. قلبمان مال گذشته است و مغزمان مال آینده و هر کدام آنقدر ما را از دو طرف میکشند تا دو تکه میشویم.
تقریبا همه معتقد بودند خیر بر شر غلبه خواهد کرد و جنگ به زودی پایان خواهد یافت. این ایمان به همه کمک می کرد که خودشان را نگه دارند و از زیر بار خرد کننده ی تحقیرها، اضطراب ها، بیماری ها بیماری ها، و گرسنگی جان به در برند.
اصلا لازمش نداشتم. لعنتش میکردم که آمده بود و کاری کرده بود که دیگر نمیتوانستم بدون او زندگی کنم. یکبار او را لعنت میکردم و صدبار خودم را. هم بودن ارسلان برایم سخت بود، هم نبودنش.
جهان آن ها (بزرگسالان) مثل جهان ما بچه ها، جهانی دو قطبی بود که در آن مبارزه ی ازلی-ابدی میان خیر و شر در جریان بود. این مبارزه ای بود که در آن تکلیف زندگی ما روشن می شد، مبارزه ای که در جایی بسیار دور جریان داشت و ما هیچ قدرتی برای تاثیر گذاشتن بر سرنوشت این مبارزه نداشتیم.
تریاک بودی، داشتم ترکت میکردم.
همیشه ترسیدهام از اینکه هر کس را دوست نداشته باشم باد بیاید و او را با خود ببرد. انگار دوست داشتن سنگ میشود به پای آدمها و سنگینشان میکند و نمیگذارد از روی زمین تکان بخورند.
همیشه ترسیدهام از اینکه هر کس را دوست نداشته باشم باد بیاید و او را با خود ببرد. انگار دوست داشتن سنگ میشود به پای آدمها و سنگینشان میکند و نمیگذارد از روی زمین تکان بخورند.
نوشتن چه قدرت رهایی بخشی به آدم می دهد. نوشتن به آدم این قدرت را می دهد که وارد زمان هایی شوی که در زندگی واقعی دور از دسترس هستند، حتی ورود به ممنونع ترین مکان ها. فراتر از این، نوشتن این قدرت را به آدم می دهد که هر کسی را به مهمانی خودت دعوت کنی .
گفت عشق قدرت ابرقهرمانی ما آدم هاست که همه هم دارند، اما همیشه نمیشه این قدرت رو کنترل کرد، مخصوصا وقتی آدم بزرگتر میشه. بعضی وقتها ممکنه دیوونگی به نظر بیاد و نباید از اینکه این قدرتم خرج کسی شده که توقعش رو نداشتم، بترسم.
گفت:"اگر بخواهیم در انتظار صلح بمانیم؛ پیر خواهیم شد."
حق با اوست. با این کارم به خودم سخت میگیرم. خودم را عقب نگه میدارم. سال ها از زندگیام را صرف احتیاط برای زنده ماندن کردم تا بلکه زندگی طولانی تری داشته باشم و ببینید این روش من را به کجا رسانده است. در خط پایان هستم و هرگز لذت مسابقه دادن را تجربه نکردم.
امروز، پوشیدن این پیراهن به معنی نزدیک نگه داشتن لیدیا به خودم است.
