اما دلیلی نبود که برای اشکهامون خجالت بکشیم، چون اشک ها شاهد شجاعتمون بودن، شجاعت تحمل دردهامون ...!
جامعه خانه کتاب بی
همه جملهها و نقدهای کاربران
تازهترین جملههای ماندگار و نقدهایی که کتابخونها درباره کتابها نوشتهاند.
"از اینجا که رفتی تا به مقصد نرسیدی به پشت سرت نگاه نکن،حتی یک بار، می فهمی؟"
در موردِ چیزهایی که نمیخوای بدانی، هر قدر کمتر بدانی، همان قدر کمتر دلت به درد میآید، همان قدر کمتر عذاب میکشی، این طوری که به قضیه نگاه کنی، نادانی آن قدرها هم بد نیست...!
حس می کردم که این دنیا برای من نبود، برای یک دسته آدم های بی حیا، پررو ، گدامنش، معلومات فروش، چاروادار و چشم و دل گرسنه بود. برای کسانی که به فراخور دنیا آفریده شده بودند و از زورمندان زمین و آسمان مثل سگ گرسنه ی جلوی دکان قصابی که برای یک تکه لثه دم می جنبانید گدایی می کردند و تملق می گفتند. فکر زندگی دوباره مرا می ترسانید و خسته می کرد.
"همیشه به قلبت بگو كه ترس از رنج، از خود رنج بدتر است،تاریكترین لحظهٔ شب لحظه پیش از برآمدن آفتاب است..!"
به زندگیِ بدون مشکل امید نداشته باش چنین چیزی وجود نداره. در عوض دنبال زندگیای باش،که پر از مشکلات خوب باشه
«اما ما غیر از آرزوهای بزرگ، تقصیری نداشتیم.»
خدا جوریه که ما نمیتونیم ببینیمش یا درکش کنیم، برای همین به شکل کسی در میاد که توی زندگیمون به عنوان آدم خوبی میشناختیمش...
آدم برایِ شکست آفریده نشده، آدم ممکنه از بین بره اما شکست نمیخوره...
ترجیح میدهم به جای با وقار بودن، همیشه خوشحال باشم...
یه جا پاندا میگفت:”روزهایی هست که بلند شدن خودش یه پیروزیه“.
هر وقت سعی میکنم لبخند بزنم، احساس میکنم به آنچه رخ داده است، خیانت میکنم...
هیچ توجه کردهاید که وقتى به چیزى ایمان دارید و دلتان نمىخواهد دربارهاش حرف بزنید، با شنیدن آن از زبان کسى دیگر، با تمام قوا انکارش مىکنید؟
بهشت ممکن است وجود داشته باشد، بودن جهنم حتمی است.
عشق يک نوع لاتارى است كه بردش مرگ است، پس خوشا به حال تو که باختی ونبردى؛ و اگر از من میشنوى، در این قمار تا توانى بباز و مبر.
نمیشود مردم دوام نمیاورند...
جامعهای که برای حمایت از فرد بنا شده بود، بر اساس قراردادی اولیه بود که آزادانه بین شهروندانش منعقد شده بود؛ به همین ترتیب حاکمیت دولتی بر پایه قراردادی بین مردم مختار و نمایندگان آنها استوار است و وظیفه دارد تا از حقوق لاینفک مردم که از سوی خداوند به ایشان اعطا شده، صیانت کند.
هیچوقت در «جنایت» نبودن کارم اطمینان نداشتم، هیچوقت در اعتقادم اینطوری مطمئن و با ایمان نبودم...
، و دانستم كه درك او آسان تر از بوييدن يك گل است، كافى بود كسى او را ببيند. و من نمى دانم آيا مادرش هم او رابه اندازه من دوست داشت؟ آيا كسى مى توانست بفهمد كه دوست داشتن او چه لذتى دارد، و آدم را به چه ابديتى نزديك مى كند؟
، و دانستم كه درك او آسان تر از بوييدن يك گل است، كافى بود كسى او را ببيند. و من نمى دانم آيا مادرش هم او رابه اندازه من دوست داشت؟ آيا كسى مى توانست بفهمد كه دوست داشتن او چه لذتى دارد، و آدم را به چه ابديتى نزديك مى كند؟
