خانه کتاب بی

جامعه خانه کتاب بی

همه جمله‌ها و نقدهای کاربران

تازه‌ترین جمله‌های ماندگار و نقدهایی که کتاب‌خون‌ها درباره کتاب‌ها نوشته‌اند.

«بازی ادامه داره تا وقتی که واقعا تموم بشه، حتی اگه یه مهرهٔ سرباز روی صفحه باشه، هنوز بازی تموم نشده..»

تصویر پروفایل ElyarElyar@elyarجمله

نمی‌خواستم به قوانین ظالمانه‌ی آن‌ها تن بدهم.

نازنین
تصویر پروفایل ElyarElyar@elyarجمله

اما نتوانست درک کند، نفهمید. اگر زمانی حتی یک سر سوزن درکم می‌کرد، آن‌وقت ارج‌و‌قربم در نظرش ده‌برابر می‌شد.

نازنین
تصویر پروفایل ElyarElyar@elyarجمله

ما نفرین شده‌ایم، کلا رد زندگی آدم‌ها نفرین‌شده است! به‌خصوص زندگی من! حالا فهمیدم‌ام که اشتباهم کجا بوده! بله، یک جای کار می‌لنگید. همه چیز واضح بود، نقشه من مثل روز روشن بود. خشنم، مغرورم و هیچ نیازی به تسلی خاطر احدی ندارم و در سکوت رنج می‌کشم.

نازنین
تصویر پروفایل ElyarElyar@elyarجمله

البته همه‌ی این‌ها تا وقتی خوب آمد که در ذهنم حرف‌شان‌ را می‌زنم و اگر همین‌ها را بلند بگویم، احمقانه‌ترین حرف ممکن می‌شود. دلیل سکوت‌های پُرنخوت ما همین بود و برای همین در سکوت گذران می‌کردیم.

نازنین
تصویر پروفایل ElyarElyar@elyarجمله

ببینید آقایان، افکاری هستند که... یعنی می‌دانید، اگر افکارتان را به زبان بیاورید، با کلمات بیانش کنید، آنوقت بسیار احمقانه به‌نظر می‌رسد.؛ آدم حتی شرمنده می‌شود، اما چرا؟ دلیل خاصی ندارد، چون همه‌مان آدم‌های مزخرفی هستیم و تحمل حقیقت را نداریم. یا شاید هم دلیل دیگری دارد که من نمی‌دانم.

نازنین
تصویر پروفایل ElyarElyar@elyarجمله

آخ، زن عاشق معایب و حتی بدحنسی‌های مرد محبوبش را توجیه می‌کند، طوری که خود مرد هم تابه‌حال نتوانسته باشد چنین توجیهاتی برای بدهی‌هایش بیاورد.

نازنین
تصویر پروفایل ElyarElyar@elyarجمله

(به‌خصوص تاکید دارم که کارم بی‌رحمانه بود) در دو کلمه برایش خلاصه کردن که بزرگواریِ جوانی خیلی جذاب و دلفریب است، اما به یک جو نمی‌ارزد. حالا چرا نمی‌ارزد؟ چون ارزان به‌دست آمده، برای به‌دست آوردنش تجربه‌ای کسب نشده. این‌طور بگویم که مظاهر اولیه زندگی است. بگذار سختی بکشی، آن‌وقت بزرگواری‌ات را می‌بینم!

نازنین
تصویر پروفایل ElyarElyar@elyarجمله

همیشه مغرور بوده‌ام و همیشه یا تمام یک چیز را می‌خواستم یا هیچ! دقیقاً به همین دلیل است که در مورد سعادت هم به نصفه‌نیمه‌اش راضی نبودم، کل سعادت را می‌خواستم، تمامش را.

نازنین
تصویر پروفایل ElyarElyar@elyarجمله

من استاد حرف زدن در سکوتم! کل زندگی‌ام در سکوت حرف زده‌ام و در سکوت تراژدی‌های زیادی را با خودم زندگی کرده‌ام. آه که چه‌قدر بدبخت بوده‌ام! همه مردم کرده بودند. مطرود و فراموش شده... و هیچ‌کس نمی‌داند، احدی خبر ندارد!

نازنین
تصویر پروفایل ElyarElyar@elyarجمله

من هم از آدم‌های مغرور خوشم می‌آید. مغرورها به‌خصوص وقتی جذاب‌اند که دیگر مطمئنی روی‌شان تسلط داری. مگر نه؟ آه، ای‌آدمیزاد پست فطرتِ نابکار! آخ که چه کیفی می‌کردم!

نازنین
تصویر پروفایل ElyarElyar@elyarجمله

آخ که آدمیزاد چه‌قدر خوب متوجه پَستی و دنائت می‌شود!

نازنین
تصویر پروفایل ElyarElyar@elyarجمله

مدام تلاش می‌کنم افکارم را جمع‌وجور کنم، آنا نمی‌توانم. امان از جزئیات، ای‌امان...

نازنین

من مي‌دانستم نوميدي هست، اما نمي‌دانستم يعني چه. من هم مثل همه خيال مي‌کردم که نوميدي بيماري روح است. اما نه، بدن زجر مي‌کشد. پوست تنم درد مي‌کند، سينه‌ام، دست و پايم. سرم خالي است و دلم به هم مي‌خورد. و از همه بدتر اين طعمي است که در ذهنم است. نه خون است، نه مرگ، نه تب، اما همۀ اينها با هم. کافي است زبانم را تکان بدهم تا دنيا سياه بشود و نسبت به همۀ موجودات احساس نفرت کنم. چه سخت است، چه سخت است انسان بودن

کالیگولا