انگار یک میلیون فریاد توی سینه ام گیر کرده اما ناچارم در سینه ام نگه دارم چون چه فایده ای دارد فریاد بزنی وقتی فریادرسی نیست.
جامعه خانه کتاب بی
همه جملهها و نقدهای کاربران
تازهترین جملههای ماندگار و نقدهایی که کتابخونها درباره کتابها نوشتهاند.
دروغ به خوردمون داده میشه چون باور کردنش مارو ضعیف،آسیب پذیر،و توسری خور تر میکنه. برای غذا،سلامتی،و معاش به دیگران وابسته ایم.همین فلجمون میکنه.مردم رو ترسو میکنه.بچه هامون رو دربند و اسیر میکنه.الان زمانش رسیده که مقابلشون بایستیم و مبارزه کنیم.
چقدر وحشتناک بود …
«هرکس به اندازهی احتیاجش دروغ میگوید.»
معنی زن بودن توی این دنیا همین است.
همیشه چیزی هست،چیز دیگری که بتوانند از آدم بگیرند.
صدای توی سرم یک عوضی است . دن هریس
از حسادت برحذر باش! این هیولای سبزچشم است که گوشتی را که از آن تغذیه میکند، به سخره میگیرد. آن مردی که به سرنوشت خویش آگاه است و به خیانت همسرش شک ندارد، خوشبخت است؛ اما ای وای بر آن کسی که شک میکند و با این حال عاشق است!
فردا، و فردا، و فردا، روزها یکی پس از دیگری، با گامهای کوچک و بیمعنا، میخزند تا واپسین هجای زمان ثبت شود؛ و تمام دیروزهای ما، راه را برای ابلهان به سوی مرگ غبارآلود روشن کردهاند. خاموش شو، خاموش شو، ای شمع کوتاه! زندگی چیزی نیست جز سایهای رونده؛ بازیگری بیچاره که ساعتی بر صحنه میخروشد و خودنمایی میکند و سپس دیگر شنیده نمیشود؛ قصهای است که ابلهی آن را میگوید، پر از هیاهو و خشم، اما بیهیچ معنا.
با خود تکرار کرد: چه میخواهی ؟ چه میخواهی؟ جواب داد: چه میخواهم؟ میخواهم زندگی کنم ورنج نکشم .»
حس میکرد تار وپود دروغ چنان بر گردش تنیده و درگیر آن شده است که از هم گسستن آن دشوار است…
کسی که بخواد یه گلوله به سمت مغز خودش شلیک کنه که نیازی به گلوله دوم نداره ! اگه مشتری درخواست یه بسته گلوله بکنه یعنی فکرهای دیگه ای در سر داره ! ما هرگز در این فروشگاه به قاتل ها خدمات ارائه نمی کنیم .
درد واضح تمام شدن رابطه بسیار کمتر از سرد شدن و آرام آرام محو شدن است.
گاهی درست همان آدم هایی تنهایمان می کنند که هیچگاه حدس هم نمی زدیم می توانند این قدر بی تفاوت و سرد برخورد کنند. همین که بدون دلیل محو شوبم ، همین که بی دلیل خبر نگیریم ، گرم سلام نکنیم ، و احساس خاص بودن را از آدم ها بگیریم ، آنها را در رابطه مان تنها کرده ایم. به همین راحتی. همینکه توضیح ندهیم و برویم. همینکه آن ها را نگاه نکتیم درست زمانی که احتیاج به دیده شدن ما دارند یعنی تنها کردن آن ها.
گاهی درست همان آدم هایی تنهایمان می کنند که هیچگاه حدس هم نمی زدیم می توانند این قدر بی تفاوت و سرد برخورد کنند. همین که بدون دلیل محو شویم ، همین که بی دلیل خبر نگیریم ، گرم سلام نکنیم ، و احساس خاص بودن را از آدم ها بگیریم ، آنها را در رابطه مان تنها کرده ایم. به همین راحتی. همینکه توضیح ندهیم و برویم. همینکه آن ها را نگاه نکنیم درست زمانی که احتیاج به دیده شدن ما دارند یعنی تنها کردن آن ها.
هیچ کس یک شبه تغییر نمیکند.کمکم عوض میشود.چند ماهی طول میکشد.این ممکن است اول فاجعه باشد.
ما وارد رابطه ها می شویم که بی نیاز از التماس کردن و بی نیاز از تحسین شدن ، درک شدن را حس کنیم.
همیشگی ای در روابط وجود ندارد. حتی در امن ترین و طولانی ترین روابط هم همه چیز زنجیره ای از رفتار ها و احساس های موقت است.
من از بیگانگان هرگز ننالم...که هرچه کرد با من اشنا کرد
آیا برای کسی اتفاق نیفتاده که ناگهان و بدون دلیل به فکر فرو برود و بهقدری در فکر غوطهور بشود که از زمان و مکان خودش بیخبر بشود و نداند که فکر چه چیز را میکند؟ آنوقت بعد باید کوشش بکند برای این که به وضعیت و دنیای ظاهری خودش دوباره آگاه و آشنا بشود. این صدای مرگ است.
