خانه کتاب بی

جامعه خانه کتاب بی

همه جمله‌ها و نقدهای کاربران

تازه‌ترین جمله‌های ماندگار و نقدهایی که کتاب‌خون‌ها درباره کتاب‌ها نوشته‌اند.

من فقط بيست و يك سال سن دارم. نمى خواهم زندگی ام را از دست بدهم. دلم مى خواهد مانند افراد دیگر اشتباه كنم و خوش بگذرانم پیرمرد دستى به سر دخترک كشيد و لبخند زد. بريدا ارامشی شبيه ويكا در او ديد. نترس دخترم !زندگی همين است؛ سراسر اشتباه و نترسيدن. همين شتباهها جهان را پیش مى برد.

بریدا

مثل اين بودكه پیوسته، باسيرى يكنواخت از سراشيبى فرومى لغزم و گمان مى كردم كه به سوى قله صعود مى كنم. وبه راستى همين طور بود. در انظار مردم، در راه اعتبار و عزت بالا مى رفتم و زندگی با همان شتاب از زير پایم مى گذشت واز من دور مى شد... تا امروزكه مرگ بر ادرم مى كوبد. آخر چه طور شدكه به اين جا رسيدم؟ چرا؟

ازادى چیزی نيست كه آدم به عنوان هديه دريافت كنه. مى شه توى يه ديكتاتورى زندگی كرد وآزاد بود، دريه صورت: اينكه با ديكتاتورى مبارزه كرد. آدمى كه باذهن خودش فكرمى كنه ونمى ذاره ذهنش فاسد بشه، آزاده. آدمى كه براى چیزی مبارزه مى كنه كه فكرمى كنه درسته، آزاده. مى شه در دمكراتيك ترين كشور روى كره زمين زندگی كرد، ولى اگه تنبل، كند ذهن ونوكر صفت باشى، ديگه آزاد نيستى. حتى اگه اصلاح بى رحمانه اى توى خودت ايجاد نكنى، بازبرده اى. نمى شه آزادى رواز كسى التماس كرد. بايد اون روبه چنگ بيارى. هركس به اندازه توانى كه داره.

نان و شراب

متناسب با سنم رفتار کنم؟ این جملهٔ متناسب با سن، چه مزخرفی است؟ چرا باید میزان سن برایم مهم باشد؟ سن اقیانوس از نوح هم رد کرده اما کافی‌است پایت را از گلیمت درازتر کنی تا با تمام قوا تو را غرق کند.

کتاب حجیم و پرجزئیاته و گاهی روایتش پرپیچ‌وخم می‌شه، اما داستانی فیلسوفانه و پرشوره که توام با طنز تلخ و سیاه

جزء از کل

اگه فضای کمی فانتزی و دارک رومنس رو دوست داشته باشی این کتاب برات جذابه تا حدی برای رده سنی نوجوان مناسبتره درکل یک کتگوری داریم به اسن کتابخوان ساز برای افرادیه که تازه میخوان کتاب خوندن رو شروع کنن و چخوف و تولستوی و کافکا براشون تجربه ی سختیه این کتاب هم تو این دسته بندی قرار میگیره و صرفا برای علاقه مند کردن افراد به کتاب خوانیه گرچه شاید انتخاب های بهتری هم تو این کتگوری وجود داشته باشه درکل برای کسایی که مدت هاست دارن کتاب میخونن این اثر رو توصیه نمیکنم

...راحت قبول مى كنيم بدترين موجود كه بيشترين آسيب هارا مى زند انسان است، ولى به هيج عنوان نمى توانيم بپذیریم بهترين موجود؛ كسى كه سعى در القاى تخيل و خلاقيت وهمدلى دارد،مى تواند يكى از ما باشد. خيلى نظر خوبى به خودمان نداريم ولى خيلى هم از اين پايين بودنمان ناراحت نيستيم.

جزء از کل

وقتى زندگی را براى اولين بار به شكل يك كل ميبينى و عشق واقعى نسبت به اين كليت پيدا ميكنى،ارامش درونى بنظر هدفى كوچک و حقير مى ايد.

جزء از کل

بهترین قسمت کتاب برای من همین ایده‌ی شخصی‌سازی موفقیته اینکه مدرسه، دانشگاه، شغل و حتی خانواده گاهی یه نسخه‌ی تقریباً یکسان برای موفق شدن به همه می‌دن، در حالی که آدما واقعاً شبیه هم نیستن حرف مهمیه. داستان آدمایی که مسیرهای غیرمعمول رفتن هم کتاب رو جذاب می‌کنه و باعث می‌شه آدم به انتخاب‌های خودش فکر کنه. اما مشکل از جایی شروع می‌شه که کتاب می‌خواد این ایده رو بیش از حد گسترش بده و گاهی انگار فراموش می‌کنه که همه‌ی آدم‌ها امکان اینکه مسیر خودشونو بسازن ندارن. شرایط مالی، خانواده، جامعه، محل زندگی، شانس و محدودیت‌های واقعی زندگی خیلی بیشتر از چیزی که کتاب نشون میده روی انتخاب‌های ما اثر می‌ذاره. بعضی خواننده‌ها هم دقیقاً به همین نگاه آرمان‌گرایانه و کمبود راهکارهای عملی ایراد گرفتن از طرف دیگه، به نظرم کتاب کمی اورریتد شده؛ نه چون حرف بدی می‌زنه، چون حرف اصلیش رو می‌شد تو کتاب کوتاه‌تر و جمع‌وجورتر گفت. نیمه‌ی اول که درباره‌ی آدم‌های متفاوت و انگیزه‌های شخصیه برای من جذاب‌تر از بخش‌هاییه که کتاب وارد بحث گسترده‌تر درباره‌ی سیستم آموزشی و استانداردسازی می‌شه؛ حتی تو بعضی نقدها هم همین تفاوت بین دو نیمه مطرح شده اگه مثل من دنبال یه کتاب خودیاری هستی احتمالاً ناامید میشی چون کتاب بیشتر طرز نگاهت به موفقیت رو تغییر می‌ده تا اینکه ی برنامه‌ی اجرایی بهت بده. در نهایت من اسب سیاه رو کتاب مفیدی می‌دونم، ولی شاهکار توسعه فردی اصلا ارزش اصلیش برای من این جمله‌ی نانوشته‌ست که میگه: شاید مشکل از این نباشه که تو برای موفق شدن به اندازه‌ی بقیه تلاش نکردی؛ شاید داری در بازی‌ای تلاش می‌کنی که اصلاً بازی تو نیست. این ایده واقعاً ارزش فکر کردن داره. ولی کتاب گاهی زیادی به آدم القا می‌کنه که اگه فقط خودش رو پیدا کنه و مسیر مخصوص خودش رو بره، موفقیت هم دنبالش میاد و این قسمت به نظرم بیش از حد خوش‌بینانه‌ست. ایده و نگاهش: ۸/۱۰، داستان‌ها و مثال‌ها: ۸/۱۰، کاربرد عملی: ۶/۱۰، واقع‌گرایی: ۶.۵/۱۰، میزان هایپ: حدود ۸/۱۰

خدا بخواهد که باد سرِ بازی داشته باشد ، حالا یا با موی او یا با دل من ، چه فرقی می‌کند:)؟

سال بلوا

تو دلم گفتم کاش آدم بتواند دنیا را بالا بیاورد و این همه دروغ و ریا نبیند. دنیا به دست دروغگو ها و پشت هم‌انداز ها و کقه باز ها اداره میشود ، مرده‌شورش را ببرد.

سال بلوا

به نظرم هر ایرانی بایدیک بار این کتاب رو بخونه...بیضایی تو این نمایشنامه از هیچ کلمه ی عربی استفاده نکرده، زمان روایت این نمایشنامه موقع حمله ی اعراب به ایران در زمان یزدگرد سومه. به نظرم همین ها کافیه تا آدم ترغیب بشه به خوندن این نمایشنامه و دیدن تاریخی که بارها تکرار شده و روایت هایی که چندین باره و از زاویه های مختلف بیان شدن بدون این که بفهمیم روایت اصلی بالاخره چی بوده...

سانتیاگو: بهتره به چیزایی که ندارم فکر نکنم بجاش به چیزایی که دارم فکر می‌کنم؛ من یه عالمه امید دارم بهتره به امید فکر کنم.

پیرمرد و دریا

{از تمام چیزهایی که مانع لذت بردنت از زندگی میشن رها شو }. تو این کتاب آندره ژید داره میگه منتظر بهشت تو دنیای دیگه نباش؛ چون همین‌جاست و باید درکش کنی ، موقعی که طعم یک میوه رو میچشی، گرمای آفتاب رو روی صورتت حس می کنی یک منظره زیبا رو میبینی.. باید با شور و شوق به همه ی زندگی نگاه کنی. راستش این کتاب برای من از اون کتاب هایی بود که خوندنش حالم رو خوب کرد.

درود اگر به دنبال کتابی بی هیچ الایشی و فاقد جمله هایی ادبی هستید این کتاب رو بهتون پیشنهاد میکنم چون با خوندنش میشید پسرک پیر مرد با تنهایی پیرمرد هم سفره میشید و میتونید باهاش هم دلی کنید. فقط کافیه تو یه شب تنهایی یه چراغ کم سو روشن کنی و این کتاب رو بخونی و لذت ببری

پیرمرد و دریا

وقتی به یک انسان اون هم اگه کودک یا نوجوان باشه میگن :"تو یک زندگی در پیش رو داری" یعنی یک آینده ی پر از امید، فرصت و امکانات. ولی برای "مومو" نوجوانی که شخصیت اصلی این کتاب هست این طور نیست، برای اون این آینده تاریک و پر از تهدیده. این داستان روایتیه از افراد حاشیه نشین و کسانی که فقر، آوارگی، بیماری، نیستی و مرگ احاطشون کرده، همین ها منجر میشه روابط پیچیده ای با هم شکل بدن.

بیگانه ای با تمام قراردادهای اجتماعی. ما اون رو بیگانه می دونیم چون از نظر ما باید جور دیگه ای رفتار کنه، باید احساسات بیشتری داشته باشه، نباید بی تفاوت باشه ولی اون این طور نیست. او نسبت به جهانش بی تفاوته و البته جهان هم نسبت به اون بی تفاوته. "نمونه ی دقیق پوچی مختص البر کامو"

بیگانه

به جرعتت میگم این بهترین کتابی بود که تا حالا خونده بودم.خیلی خیلی زیبا و گیرا بود♡ یجوری شما رو غرق داستانش میکنه که اصلا متوجه نمی شید که کی داستان تموم شد. داستانش کشش بالایی داره و اصلا دلتون نمیخواد کنار بذاریدش★