وقتی کسی به آدم نگاه میکند، آدم کمی بیشتر احساسِ بودن میکند.
جامعه خانه کتاب بی
همه جملهها و نقدهای کاربران
تازهترین جملههای ماندگار و نقدهایی که کتابخونها درباره کتابها نوشتهاند.
این کتاب رو الکساندر دومای پسر نوشته ولی بیوگرافی شما برای الکساندر دومای پدره. لطفا اینو درست کنید.
این کتاب برام خیلی حوصله سر بر بود برعکس بقیه که خیلی دوسش داشتن من خوشم نیومد
در زیر آن ماسک تغییر ناپذیر یک موجود قرار دارد که دیوانه وار در حال تحول است و اگر صادق باشیم کسی که بگوید اطرافیانش در طول سال ها تغییر نکرده اند نمی تواند تفاوت یک ماسک با چهره واقعی را تشخیص دهد..
_ میگویند اگر قسمتت باشد حتما برمیگردد اما من اینطور فکر نمیکنم به نظرم اگر واقعا دوستت داشت هرگز ترکت نمیکرد..
بنظرم واقعا یه کتاب اورریتدده در کمال احترام برای تعریف و تمجید خیلیا درسته که این اثر نوشته یه زن ایرانیه دوره معاثره ولی باید بگم شما قبل خوندنش فک میکنی چون تو دوره ی مهم و سخت تاریخ ایرانه خیلی باید به بخش سیاسی و تاریخیش پرداخته بشه،اصلا شاید دلیل انتخابت از این کتاب برای همین موضوع باشه ولی نویسنده ده درصد کتاب رو به مقاومت در برابر فشار بیگانگان و استعمار میپردازه بقیش صرفا روزمرگیه این خانوادست که اونم وقت بذارین فیلمشو ببینید خیلی براتون جالت تره
در خانه ات درختى خواهد روييد ودرختهايى در شهرت وبسيار درختان در سرزمينت. وباد پیغام هر درختى را به درخت دیگر خواهد رسانيد و درختها ازباد خواهندپرسيد: در راه كه مى آمدى سحر را نديدى!
وتا هزاران سال خون همه، به كين ما خواهدجوشيد ،كاكا! جامش را سر كشيد وادامه داد: خون سياووشان!
در اين دنيا، همه چیز دست خود آدم است، حتى عشق، حتى جنون، حتى ترس. آدميزاد مى تواند اگر بخواهد كوهها راجا به جاكند. مى تواند آبها را بخشكاند. مى تواند چرخ و فلك را بهم بريزد. آدميزاد حكايتى است.مى تواند همه جور حكايتى باشد.حكايت شيرين، حكايت تلخ، حكايت زشت... وحكايت پهلوانی... بدن آدميزاد شكننده است اما هيچ نيرويى در اين دنيا، به قدرت نيروى روحى او نمى رسد، به شرطى كه اراده و وقوف داشته باشد.
اگه دنبال ریتم تند و مستقیم هستی، ممکنه کندی روایتش کمی خستهکننده باشه.
هیچ کدام از ما نفهمیدیم که او چقدر شکننده بود او همیشه خیلی توانمند بنظر میرسید. ولی زیر این ظاهر،توده ژولیده ای از اضطراب قرار داشت که او را به سمت موفقیت میکشاند و هیچ کدام از ما ان را ندیدیم تا اینکه دیر شد
«اگر او با من بود» رمانی عاشقانه و احساسی از لورا نولین است که در از احساساتی از قبیل غم و دلتنگی است ولی با زبان ساده است
به مدل کتابیه که یا عاشقش میشی یا متنفر میشی ازش😂من که عاشقش شدم
در بین متن های این کتاب باید چیزایی که به خودتون مربوط میشه رو پیدا کنید. مثلا من بعد از خوندن اون بخشی که راجب نظر دیگران درمورد ما بود، به طرز جالبی دیگه از نگاه بقیه استرسی نشدم.. دیگه برای مدت مشخصی اصلا برام نظر آدمای رندوم در خیابون مهم نبود! اون مدت خیلی حالم بهتر شده بود و الانم خودم دارم روش بیشتر کار میکنم.
گیج شدم و زل زدم به پاهاش اولين چیزی كه موقع تولد توجهم را جلب كرد پا بود ولى آن موقع داشتم زور مى زدم كه بيام بيرون.ازاون به بعد هم با اين شانس نكبت دارم در جهت مخالف زور مى زنم!
هر لحظهای که در آن عاشق بودیم، برای همیشه با ما باقی میماند.
نسبت به بقیه کتاب های پائولو کوئیلو ضعیف تره ولی فضای جادویی و رازالودش ذهن شمارو از اون حالت معنویت و فلسفی داستان یه کمی دور میکنه
هرچقدر قوی ترباشی، تنها تر میشی.مسیح هم تنها بود
من فقط بيست و يك سال سن دارم. نمى خواهم زندگی ام را از دست بدهم. دلم مى خواهد مانند افراد دیگر اشتباه كنم و خوش بگذرانم پیرمرد دستى به سر دخترک كشيد و لبخند زد. بريدا ارامشی شبيه ويكا در او ديد. نترس دخترم !زندگی همين است؛ سراسر اشتباه و نترسيدن. همين شتباهها جهان را پیش مى برد.
مثل اين بودكه پیوسته، باسيرى يكنواخت از سراشيبى فرومى لغزم و گمان مى كردم كه به سوى قله صعود مى كنم. وبه راستى همين طور بود. در انظار مردم، در راه اعتبار و عزت بالا مى رفتم و زندگی با همان شتاب از زير پایم مى گذشت واز من دور مى شد... تا امروزكه مرگ بر ادرم مى كوبد. آخر چه طور شدكه به اين جا رسيدم؟ چرا؟
