بنی آدم یعنی بنی عادت
جامعه خانه کتاب بی
همه جملهها و نقدهای کاربران
تازهترین جملههای ماندگار و نقدهایی که کتابخونها درباره کتابها نوشتهاند.
هیچکس بیگناه نیست، اما جهان حتی به گناهانمان هم اهمیت نمیدهد. خورشید میتابد، مرگ میرسد، و ما در میانهی این دو، فقط تماشاگرِ بیاحساسِ خودمانیم
پوچگرا کسی نیست که نا امید است؛ کسی است که میان خواست معنا و بی پاسخی جهان، شکاف را دیده است
مسئله فلسفی که واقعا با اهمیت باشد، خودکشی است
پوچی از رویارویی میل انسان به معنا با سکوت جهان زاده میشود
اگر بازی را بردن نتیجهاش این میشد که فقط به آنچه میداند و آنچه بهیاد میآورد اکتفا کند و از آنچه به آن امید بسته محروم بماند، پس عجب دشوار بود زندگی کسی که بازی را میبرد
شناخت یعنی همین: گرمای زندگی و تصویر مرگ
خوب میدانست چقدر باطل و ستروناست زندگی بدون دلخوشی و خیال
ولی چهکسی به تنهایی سوگواران اهمیت میداد؟
برای شناخت آدمها لازم نیست منتظر قهرمانیشان باشیم؛ کافی است ببینیم در برابر رنج دیگران چه میکنند
من از آزادیای که در اختیارم بود، برای محکوم کردن خودم استفاده کردم
تنها یک چیز در جهان وجود دارد که انسان واقعاً آرزویش را دارد: اینکه دیگران او را دوست داشته باشند
من خودم را قاضیِ توبهکار مینامم؛ و اگرچه به دیگران اعتراف میکنم، در حقیقت خودم را محکوم میکنم.
شیطان همیشه با چهرهای ترسناک نمیآید؛ گاهی در هیئت چیزی میآید که انسان بیش از هر چیز دیگری آرزویش را دارد.
آدمی گمان میکند بر زندگی خودش مسلط است، اما گاهی یک میل کافیست تا همهچیز را از اختیارش بیرون بکشد.
انسان میتواند با دیگران بجنگد، اما از خودش گریختن دشوارتر از هر جنگی است
وجود بر ماهیت، مقدماست
کتاب کلا توی مغز راوی داستان میگذشت و تفکرات و تنشها و واگویههای خودش رو میخوندیم، اما یک چیزی که بود به نظرم انتخاب نویسندهی کتاب که خودش آسیایی آمریکایی هست از کاراکتر جونیپر که سفید پوسته و اثر دوستش رو میدزده و ... خودش به نوعی نژادپرستی محسوب میشه یا نه اما توی کتاب به کرات به جونیپر از طرف آسیاییها حمله میشه که چون خودش آسیایی آمریکایی نیست حق نداشته راجع به کارگران چینی کتاب بنویسه و بهش میگن نژادپرسته، در حالی که آخر کتاب میخونیم که خود جونیپر هم میگه همه به من میگن نژادپرستی ولی خود کسایی که به من حمله کردن هم نژادپرستن که خب این یه مورد رو به نظرم درست میگفت درسته خودش رو در نقش قربانی میدید اما خب این هم به نظرم درست نبود
قلمى که مثلاً «جورج الیوت» با آن «آسیاب کنار فلوس» را نوشته جز یک قلم معمولى چیزى نیست؛ اگر کسى الیوت را دوست دارد، بهتر است کتابش را بخرد و بخواند.
خوب بود.
