اگه قراره گم بشیم، خوشحالم که با تو گم میشم.
جامعه خانه کتاب بی
همه جملهها و نقدهای کاربران
تازهترین جملههای ماندگار و نقدهایی که کتابخونها درباره کتابها نوشتهاند.
🤫سکوت درد است، اما دردی است که راه خروج دارد. وقتی نمیتوانیم حرف بزنیم🔊، میتوانیم بنویسیم.📝 وقتی نمیتوانیم بنویسیم📝، میتوانیم بخوانیم📖. وقتی نمیتوانیم بخوانیم📖، میتوانیم گوش کنیم.🔊👂🏼 🪷کلمات مانند دانهاند و زبان دروازهای به زندگی🪷
پسرک پرسید: 《شجاعانه ترین حرفی که تا حالا زدهای چی بوده؟》 اسب گفت: 《کمک.》
اما ما می توانیم درست در میان جمعیت هم گم شویم. هیچ گاه تنهاتر از زمانی نخواهی بود که با افرادی باشی که در طول موج تو نیستند.
ما روی یک سکه درحال چرخش زندگی میکنیم. نمیدانیم چگونه فرود می آید، ولی می توانیم از درخشش آن هنگام فرود لذت ببریم.
باید کسانی باشند که بتوانیم در میانشان بنشینیم و اشک بریزیم و همچنان دلاور محسوب بشویم
برای ایجاد اعتماد باید صادق باشید. این یعنی وقتی شرایط خراب است، آن را آشکارا و بدون عذرخواهی بیان کنید. باید بدانید به چه کسی میتوانید اعتماد کنید به چه کسی نه.
پدر خیال میکرد آدم وقتی در حجره خودش تنها باشد، تنهاست. نمیدانست که تنهایی را فقط در شلوغی میشود حس کرد.
هیچ کس آنجور که او میخواست غم اورا نمیخورد. گاهی بعد از رنجی طولانی ، بیش از همهچیز دلش میخواست که کسی برایش مثل طفل بیماری غمخواری کند. دلش میخواست مثل طفلی که نازونوازشش میکنند رویش را ببوسند یا برایش اشک بریزند و دلداری اش بدهند
تحت تاثیر بقیه قرار گرفتم
"یک صدا پشت سرهم میگفتند که امپراتور بهخاطر این کارشان به آن ها پول میدهد. پول برایشان خیلی مهمتر بود."
در جایی که خیال میکردم دارم بالا میروم، تو نگو از تپه دارم پایین میآیم…
یکی از بامزه و بهترین کتابایی هستش که خوندم.صدرصد ارزش خوندن داره💘
چرا آرزو داریم کسانی که دوستشان داریم به زندگی بازگردند وقتی میدانیم قبل از مرگ چهقدر عذاب کشیده اند . اینقدر ازشان متنفریم؟
دارند سرنوشت مارا بیآنکه خودمان دخالتی داشته باشیم تعیین میکنند
زندگی؟ میشناسمش. آنقدر که بهش بها دادهاند نمیارزد.
خانواده های خوشبخت همه به مثل هماند ، اما خانواده های شوربخت هرکدام بدبختی خاص خود را دارند
اولین بار این کتاب رو در دوازده سالگی با امانت گرفتن از کتابخونه خوندمش الان در سن ۲۳ سالگی بعد از گذشت یازده سال و داشتن یک نسخه برای خودم از این کتاب هنوز داستان کتاب من رو در روزمرگی زندگی به فکر فرو میبره چون تو دنیامون خیلی مصداق داره☘️
چون مغازه ای نیست که دوست معامله کند ، آدم ها بی دوست هستند...
شازده کوچولو گفت : آدم ها کجا هستند؟ آدم در کویر احساس تنهایی میکند. مار گفت: کنار آدم ها هم احساس تنهایی میکنی.
