تاریخ پر است از آدم هایی که هیچ نداشته اند اما تصمیم گرفته اند ادامه دهند.
جامعه خانه کتاب بی
همه جملهها و نقدهای کاربران
تازهترین جملههای ماندگار و نقدهایی که کتابخونها درباره کتابها نوشتهاند.
برای بعضی از نداشته ها نباید تلاش کرد. باید فقط کنار آمد. فقط کنار آمد و اجازه داد جریان زندگی کارش را انجام دهد و جلو برود.
آدمیزاد روی زمین تنهاست.
هر روز فرصتی است برای تمرین افکاری از جنس مهربانی.
«ما فقط وقتی زیبایی و منحصربهفرد بودن کسی یا چیزی رو تحسین میکنیم که مرده باشه.»
با هر خداحافظی و قبول اینکه ماجرا تمام شده ، ما به شروع دیگری نزدیک می شویم.
جایی باید پرونده های نیمه بسته را کامل ببندیم تا عذابش کمتر شود. شبیه خداحافظی با آرزویی است که خیلی وقت است تاریخ انقضایش گذشته است. یک خداحافظی سخت اما پایان دهنده. پایان دهنده به هدفی قدیمی و اضطرابی قدیمی تر. با هر خداحافظی ، ما آماده ی سلام های بعدی می شویم.
فلجکننده است، این احساس، این که ندانی چطور بیگناهیات را ثابت کنی.
آدمها به ندرت متوجه میشوند که همیشه با لبهایشان دروغ میگویند و با چشمهایشان راست میگویند.
دلم میخواهد این جسم خسته را رها کنم.
از دست دادن ها شبیه راه هایی نجات دهنده در زندگی مان ظاهر میشوند. ما می توانیم یا به این راه ها اعتماد کنیم و آنچه را که مدت ها قبل از دست داده ایم رها کنیم و به استقبال تجربه های جدیدتر برویم و یا همچنان به از دست دادن هایمان بچسبیم و هر روز بیشتر احساس درماندگی کنیم. در نهایت انتخاب با ماست.
«مدارس ما به یک معنا کارخانهاند، چون در آنها مادهی خام یعنی بچهها قراراست ورز دادهشوند و به صورت محصولاتی دربیایند که به درد اجتماع بخورد.»
«چون گاهی تنها راهِ یادگرفتن، زندگی کردنه، نورا.»
ما برای هر به دست آوردنی ، چیزی را از دست می دهیم. برای دیدن ازدواج فرزندانمان ، بودن آن ها را در خانه از دست می دهیم. برای داشتن مویی کوتاه ، لذت بافتن مویی بلند را از دست می دهیم. به هر حال در هر به دست آوردنی ، نوعی از دست دادن وجود دارد…
از دست دادن فرصت ها ، جزء جدایی ناپذیر زندگی ما است. نمی توان با این موضوع مبارزه کرد و حسرت خوردن تنها واقعیت را از ما دور می کند. ما از دست می دهیم ، پدر و مادرهای ما هم فرصت های زیادی را از دست داده اند ، قرار است کودکان ما هم از دست بدهند.
ما همه چیز را سریع می خواهیم. به همین علت مشتاق بال دار شدن هستیم تا سریع تر گذر کنیم. پرواز از موقعیتی که سخت است. از رابطه ای که به بن بست رسیده و از دردی که اکنون در زندگی مان به وجود آمده. ما سریع ترین ها را اختراع میکنیم تا رد شویم و فقط به مقصد برسیم. سریع ترین اتومبیل، سریع ترین هواپیما، سریع ترین اینترنت و سریع ترین راه به دست آوردن!
خودمان را با پیروزیهایمان نابود خواهیم کرد.
دل میرود ز دستم صاحبدلان خدا را دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
میدانستم مادرم،مام شب ها توی کارخانه ی مهمات جنگی کار میکند میدانستم هرشب موج های وحشتناکی و شدید بمب ها روی سر لندن روان است.....
زمانی که با تنهایی مان دوست شویم در می یابیم نوع ارتباط برقرار کردنمان با آدم ها تغییر می کند. وقتی از تنهایی مان فرار نمی کنیم، دیگر نیاز نداریم به آدم ها پناه ببریم. حالا رابطه هایمان رنگ و بوی نیاز و خواهش ندارد. طعم ترس از دست دادن ندارد و قرار نیست آدم ها شبیه توقع ها و آرزوهای ما شوند. حالا آدم ها را می بینیم، تنهایی آدم ها را هم می بینیم و دست در دست تنهایی خودمان در کنار دنیای زیبای آدم های دیگر قدم می زنیم و هر از گاهی به خودمان افتخار می کنیم که جایی در مسیر زندگی مان تنهایی مان را دیدیم و طردش نکردیم.
