ادامه داستان پرکشش مر بارو و دوستانش.
جامعه خانه کتاب بی
همه جملهها و نقدهای کاربران
تازهترین جملههای ماندگار و نقدهایی که کتابخونها درباره کتابها نوشتهاند.
داستانی کوتاه و تراژیک از دنیای ملکه سرخ که بکاستوری داستان اصلی رو برامون دقیقتر میشکافه.
داستانی متفاوت و سرگرمکننده برای نوجوانان
ماحصل روزهای کرونا. کتابی دارک و عمیق با المانهای گوتیک و وحشت. عالیه.
پایانی بر مجموعه جذاب و حماسی سایههای جادو. البته پایانی که باز هم ادامه داره. :)
ویکتوریا شواب قلم فوقالعادهای داره. این کتاب هم شروع مجموعهای جذاب و قدرتمنده.
جالب و جادوییه. و همینطور پرطرفدار. به علاقمندان کتابهایی مثل مغازه جادویی پیشنهاد میشه.
شروع مجموعهای پرکشش برای مخاطبان نوجوان با فاز فانتزی شمشیر و جادو
کتابی جذاب و متفاوت از ژانر خونآشام که تعلیق، دلهره و برشی از تاریخ رو با هم تلفیق میکنه تا داستانی مهیج و میخکوبکننده به مخاطب ارائه بده.
کتابی فوقالعاده از ماجراجویی جوانی که سودای شوالیه شدن و قدم گذاشتن در مسلک شهسواری در سر داره.
در نگاه به گذشته، نخستین دموکراسی آلمان "جمهوری بدون جمهوریخواهان" نامیده میشود؛ "جمهوریای محافظهکارانه"؛ "جمهوریای ناخواسته" با "دموکراسی بداههنواخته". این جمهوری بهرغم آنکه تنها چهارده سال به طول انجامید، یعنی از پایان جنگ جهانی اول تا آغاز دیکتاتوری ناسیونالسوسیالیستی، دورانی از هر جهت منحصربهفرد را به نمایش میگذارد که در همۀ وجوه و مراحل تکاملش به یکی از موضوعات کانونی و بسیار جذاب پژوهش در علم تاریخ بدل شده است.
در بسیاری از آثاری که دربارهی فروپاشی جمهوریها و ظهور حکومتهای اقتدارگرا نوشته شده، توجه اصلی به لحظهی نهایی معطوف است. اما آنچه برای من جالبتر است، دورهای است که هنوز همهچیز ظاهرا سر جای خودش قرار دارد و فرسایش از درون اتفاق میافتد. در مطالعات مربوط به جمهوری وایمار، بارها با مسئلهی بحران اقتصادی، بیثباتی سیاسی و قطبیشدن جامعه روبهرو میشویم. کنار هم گذاشتن این آثار یک نکتهی مهم را روشن میکند: در چنین شرایطی جامعه وارد وضعیتی میشود که در آن خودِ قواعد دموکراتیک دیگر بدیهی به نظر نمیرسند. این مسئله را امروز هم میتوان در شکل دیگری دید. در فضای شبکههای اجتماعی، مثلا یک خبر نادرست میتواند در چند ساعت میلیونها بار دیده شود، بعد گروههای سیاسی مختلف آن را مطابق روایت خود بازنویسی کنند و در نهایت حتی تکذیب رسمی هم نتواند اثر اولیه را کاملا از بین ببرد. در اینجا مسئله این است که وقتی مردم دیگر دربارهی ابتداییترین واقعیتها توافق ندارند، گفتوگوی سیاسی هم کمکم جای خود را به جنگ روایتها میدهد. از طرف دیگر، خودم همیشه نسبت به این تصور که «مردم اگر ناراضی باشند حتما انتخاب درستتری خواهند کرد» محتاط بودهام. نارضایتی واقعی است و باید جدی گرفته شود، اما نارضایتی بهتنهایی معیار تشخیص راهحل نیست. انسان ممکن است از وضع موجود خسته باشد و دقیقا به همین دلیل به وعدهای جذب شود که مسئله را بیش از اندازه ساده میکند. نمونهی معاصر دیگر؛ تبدیل رقیب سیاسی به تهدیدی برای موجودیت جامعه است. وقتی هر انتخابات به شکلی روایت شود که پیروزی طرف مقابل مساوی با نابودی کشور یا آیندهی مردم باشد، دیگر شکست انتخاباتی معنای عادی خود را از دست میدهد. در چنین فضایی، پذیرش نتیجه دشوارتر میشود و سیاست به نوعی مبارزهی وجودی تبدیل میشود. در اینجا دموکراسی؛ به نوع رفتاری بستگی دارد که انسانها درون آن نهادها با رای موافق و مخالف حضور دارند. ممکن است یک نظام سیاسی از بیرون هنوز دموکراتیک به نظر برسد، در حالی که عادتهای لازم برای ادامهی دموکراسی آرامآرام در حال فرسوده شدن باشند.
pae, this is not a goodbye, just a good way to say bye until I see you next...
چه زیبا شروع شد و ادامه اش پر اشک و غم و یه عمر پشیمانی از انتخاب خویش …
«دیگر بزرگ شدهایم شبانه. دورهٔ آرزوهای بزرگ و شادیهای عجیبوغریبمان گذشته. بهنظرت زندگی باید چهطور باشد؟ همهاش یک مشت چیز کوچک معمولی است. اگر قرار باشد خوشحال باشیم باید با همینها خوشحال باشیم.»
چرا هیچ چیز این روز ها دیگر مرا نمی خنداند؟! به خاطر بی کاری است حتما. باید چیزی داشته باشم که مرا فرو ببرد توی خودش و نگذارد بفهمم کجا هستم. باید روزهایم را بگذراند. باید حواسم را پرت کند به همه چیز. حواسم که به چیزی پرت نمی شود ، فکر ها پیدایشان می شود.
همه میخواهند به بهشت بروند، اما هیچ کس نمی خواهد بمیرد.
افرادی که از شکست میترسند، شکست می خورند. بردن یعنی نترسیدن از باختن.
آدم که راه رفته را بر نمی گردد.
با خود گفت : (اگر من با یقین به تباه کردن نعمت هایی که به من داده شده بود بروم و هیچ راهی برای اصلاح این حال نباشد ، انوقت چه ؟)
