خانه کتاب بی

جامعه خانه کتاب بی

همه جمله‌ها و نقدهای کاربران

تازه‌ترین جمله‌های ماندگار و نقدهایی که کتاب‌خون‌ها درباره کتاب‌ها نوشته‌اند.

با خود گفت : (اگر من با یقین به تباه کردن نعمت هایی که به من داده شده بود بروم و هیچ راهی برای اصلاح این حال نباشد ، انوقت چه ؟)

با خود گفت : (اگر من با یقین به تباه کردن نعمت هایی که به من داده شده بود بروم و هیچ راهی برای اصلاح این حال نباشد ، انوقت چه ؟)

با خود گفت : (اگر من با یقین به تباه کردن نعمت هایی که به من داده شده بود بروم و هیچ راهی برای اصلاح این حال نباشد ، انوقت چه ؟)

با خود گفت : (اگر من با یقین به تباه کردن نعمت هایی که به من داده شده بود بروم و هیچ راهی برای اصلاح این حال نباشد ، انوقت چه ؟)

با خود گفت : (اگر من با یقین به تباه کردن نعمت هایی که به من داده شده بود بروم و هیچ راهی برای اصلاح این حال نباشد ، انوقت چه ؟)

با خود گفت : (اگر من با یقین به تباه کردن نعمت هایی که به من داده شده بود بروم و هیچ راهی برای اصلاح این حال نباشد ، انوقت چه ؟)

جالبه که «ماهی سیاه کوچولو» یه دوره‌ای توی ترکیه هم ممنوع بوده؛ البته مربوط به بعد از کودتای ۱۹۸۰ ترکیه‌ست و امروزه ممنوع نیست. خود کتاب هم سال ۱۹۶۷ نوشته شده و با توجه به فضای سیاسی اون زمان، بعدها برداشت‌های سیاسی زیادی ازش شد.

برای پولدار شدن دو‌ زمان وجود دارد:یکی موقع آبادی و دیگری موقع ویرانی. موقع آباد کردن به کندی پول گیرت‌می آید ولی موقع فروپاشی و ویرانی سریع پولدار میشوی.

گوسفندان: انبوه جمعیت دنباله‌رو که بدون هیچ تفکّری فقط شعارهای رهبران را تکرار می‌کنند.

«اگر من با یقین به تباه کردن نعمت‌هایی که به من داده شده بود از دنیا بروم و هیچ راهی برای اصلاح این حال نباشد، آن وقت چه؟»

یکی بی نظیر ترین کتابای جنایی بود که خوندم.کتابی بود که تو حتی یک لحظش رو هم نمیتونستی پیش بینی بکنی

بخش دی

برخلاف اکثر نظرات به نظرم تا اون صفحات آخر خوب بود، ولی در آخر یک چیز بسیار بیخود نوشته شده بود، چیزی که هیچ ربطی به شخصیت اصلی نداشت، برای طنز تلخ درباره مرگ چیز آن‌چنانی نیست و قطعا کتاب های بهتری داریم ، هرچند میشه جوری نتیجه گرفت که انگار نویسنده با خودکشی بر اثر افسردگی آخر زمانی مخالف بوده و در عوض خودکشی با فکر اینکه ماموریت انسان در این زندگی به پایان رسیده یک چیز معمول می‌دیده، در کل انگار بازار کتاب اینستاگرامه، به وفور کتاب هایی ترند میشن که توشون اتفاق عجیب و بیربط افتاده نه اینکه واقعا ارزش مطالعه داشته باشه، کسانی که ازش لذت بردند رو هرگز سرزنش نمیکنم قطعا که چنین آثاری بودند که راه کتاب خوندن های مداوم رو اکثر افراد باز کردند

مغازه خودکشی

خیلی باید ایمانت قوی باشه که این کتاب اثر بذاره یکم اتفاقاتش دور از منطقه اما در کل حرفش اینه که هر چیزی که بخوای برات اتفاق می افته

راز

گاهی جوان ها فکر میکنند که پیرها فقط دانش و حکمت کهنه و قدیمی را بلد هستند و از اونا طلب راهنمایی نمیکنند. اما باید بدانی آفتابی که امروز طلوع میکنه همون آفتابیه که موقع تولد پدرت طلوع کرد و همون آفتابی خواهد بود که موقع تولد نوه تو طلوع می کنه.

چند روزی میشد که از کنارش رد می‌شدم و خوندنش رو به زمان و جای دیگه موکول می‌کردم اما خوندن چند صفحه اول کوری برای من مصادف شد با بلعیدن کتاب. کوری برای من دنیایی بود که بعد از مدت ها توجه ام رو به مرز بین واقعیت و خیال جلب کرد. رمانی با نگاه به قالب سیاسی و اجتماعی که تک به تک جملاتش بار معنایی برای یک جامعه رو به دوش می‌کشید. اینکه چقد غم انگیز با خوندن هر جمله‌ش جامعه ی امروزی رو میتونستم بین دنیای کوری لمس کنم برام دردناک تر میشد. بین کلماتِ آشنایی داشتم پرسه میزدم که می تونستم نفس بکشم و خودم رو تصور کنم. شاید بهتر باشه از کلمه ی تصور استفاده نکنم چون تصور از نظر من یعنی جا دادن خودت بین دنیایی که داخلش زندگی نمیکنی، من خودم رو، ما رو و امروز رو با کوری برای بار دوم دیدم و زندگی کردم. خواستم این یادداشت رو با بریده ای کوتاه از کتاب تموم کنم اما تا به خودم اومدم دیدم اونقدر مجذوب جملات شدم که هیچ جمله ای برای من ارجحیت بالاتری نسبت به جمله ی بعدی نداره و من دست خالی با ذهن آشفته از دل کتاب بیرون اومدم. پرونده کوری برای من تموم نشد و میدونم که قطعا یه روزی باز هم صفحاتش رو ورق میزنم:)

کوری

می گویند خورشید همه چیز را جان دوباره می دهد.حالا ببینید خورشید را،انگار خودش هم مرده مگر نه؟همه چیز مرده،هر جا را نگاه کنی جز نعش نمی بینی.فقط یک مشت ادم مانده اند و دورشان جز خاموشی هیچ نیست،این است دنیا.چه کسی می گفت :ادم ها ،اهای ادم ها همدیگر را دوست داشته باشید؟!

نازنین