خانه کتاب بی

جامعه خانه کتاب بی

همه جمله‌ها و نقدهای کاربران

تازه‌ترین جمله‌های ماندگار و نقدهایی که کتاب‌خون‌ها درباره کتاب‌ها نوشته‌اند.

شادی چیز دائمی نیست که در زندگی دنبالش باشیم، بلکه لحظاتی کوتاه است، تنها به اندازه‌ای که مارا به ادامه دادن وا دارد

یاد او

این کتاب با ارامش داره داستان زندگی رو از دیده ی دختره متفاوت رو نشون میده ‌. اگر علاقه ب روانشناسی دارید خیلی براتون قشنگه.

راستش این کتاب یجوری حس خفقان رو به ادم میده ک من ب زور تمومش کردم. و مشکلم این بود ک نه شروع ماجرا مشخص بود نه دلیلش نه پایان مشخصی داشت...

پلیس حافظه

یه موقع‌هایی فکر می‌کنم خدا وقتی می‌خواست زیباییِ خودش رو به رخ بکشه، آسمون رو درست کرد. بعد دید کافی نیست، جنگل درست شد. بعد دید نه، هنوز اونی نشده که باید بشه. دریا درست شد. بعد کم‌کم همه‌ی طبیعت ساخته شد‌، اما هنوز زیباییِ خدا درست حسابی عیان نشده بود. اون‌جا بود که خدا دختر رو آفرید.

مامان گلی یه بار بهم گفت: اگه کسی کاری کرد که ناراحت شدی، زود یادت بره. چون رفتار آدما همش مال خودشون نیست! یذره‌ش مال مامان باباشونه. یذره‌ش واسه جایی که توش بزرگ شدن. یذره‌ش ربط داره به رفتار آدما باهاشون. یذره‌ش برمی‌گرده به خاطرات تلخی که دارن. یذره‌ش ... همین‌جوری یذره یذره یه آدم ساخته می‌شه.

عشق، ما رو مجبور به ازدواج می‌کنه و ازدواج، مجبور به آوردن فرزند. راستش من از اضافه کردن انسان به این دنیای رنج آلود می‌ترسم.

مامان بودن یعنی مهربون بودن. یعنی عاشق بودن. یعنی قوی بودن. یعنی مراقبت کردن. یعنی خیلی چیزایی که فقط باید دختر باشی که بفهمی. چرا دختر؟ چون یه چیزی توی وجود دخترا هست، که دست و پا و چشم و گوش و مغز و قلبِ همه‌‌ی آدما اونجا درست می‌شه! یعنی خونه‌ی خدا اونجاست؟! یکی از خونه‌هاش اونجاست!

- مامان بودن چجوریه؟ + مامانا احساسشون خیلی قویه! - من که بلد نیستم احساسم قوی باشه! + بلد شدنی نیست. به دنیا اومده باهات. - فقط با من؟ + نه. با همه‌ی دخترا به دنیا میاد.

هیچ‌کس فکر نمی‌کنه خودش بی‌شرفه. چون دلیل داره واسه کاراش! اما از بیرون، همه‌مون بی‌شرفیم! یکی یه‌ذره بیشتر، یکی یه‌ذره کمتر.

من داستان رو در کل دوست داشتم. شبیه به یک فیلنامه بود البته بیشتر که همین هم باعث شده بود یه جاهایی حس‌ها رو کاملا منتقل کنه به خواننده. اوایل کتاب تعدد شخصیت‌ها یه کم آدم رو گیج می‌کنه و به نظرم نیازی نبود اسم بعضی از شخصیت‌های فرعی کتاب رو بدونیم. ارزش یک بار خوندن رو داره به نظرم

🔴اسپویل🔴اسپویل🔴 اصلا پایانشو دوست نداشتم! یعنی چی آخه، چرا داستان جنایی داخلش یک اتفاق درست مربوط به جنایت هم نیوفتاد😐 من طول داستان رو دوست داشتم و برام جذاب بود اما پایان بشدت بدی داشت برای من. چنین داستانی باید پر میشد از خون و انتقام، نه بوس بوس آشتی🤦🏻‍♀️

سنگ کاغذ قیچی

چقدر آخرش گریه کردم اولین و آخرین کتابی بود که سرش گریه میکنم:) نمیدونم چرا ولی خیلی ذوق کردم که سر کتاب گریم گرفت😂

قدرتمند

داستان های جالبی داشت و تقریبا غیرقابل پیش بینی. ولی من فقط جذب کرم ابریشم و صندلی انسانی شدم. اتاق قرمز هم ایده جدیدی بود.

اتاق قرمز