از هر چيز بگذریم، تاريخ جهان از سرنوشت تمام افراد بشر تشكيل شده. اينطور نيست؟ نه تنها مردانى كه حكم اعدام امضاء مى نمايند و يا آنکه توپ هاى سنگین براى شكست ملتها به كار مى برند تاريخ جهان را بنا مى كنند، بلكه گمان مى كنم اشخاص ديگر و آنهايى كه سر خود را باخته و يا تيرباران شده اند بنيان تاريخ جهان را ريخته اند. وهر مرد و زنى كه زنده است اميد دارد، عشق مى ورزد و مى ميرد تاريخ جهان رابه وجود مىآورد.
جامعه خانه کتاب بی
همه جملهها و نقدهای کاربران
تازهترین جملههای ماندگار و نقدهایی که کتابخونها درباره کتابها نوشتهاند.
هیچکس نمیداند در کنار شورشیان سیاسی ، چند نفر دیگر از مردم در برابر تقدیرشان شورش کرده اند!
یک قطره از زهر جنون کافیست تا خمره چندین نسل از نوادگان را بیالاید.
پدر و مادر بودن باعث میشود احساس کنی پتویی هستی که کوچکتر از آنی است که باید باشد؛ مهم نیست چقدر سعی کنی همه را بپوشانی، همیشه کسی هست که سردش است.
انسان گاهی بر سزاوارِ خود خروش می کند زیرا تابِ تقدیر را نمی آورد.
هیچکس بیگناه نیست، اما جهان حتی به گناهانمان هم اهمیت نمیدهد. خورشید میتابد، مرگ میرسد، و ما در میانهی این دو، فقط تماشاگرِ بیاحساسِ خودمانیم.
به گمانم امر ناممکن از طریق زندگی کردن به وقوع میپیوندد. آیا زندگی من به شکل معجزه آسایی از درد،یأس،اندوه،دلشکستگی،رنج،تنهایی و افسردگی آزاد میشود؟ نه. اما آیا دلم میخواهد زندگی کنم؟ بله
ولی نگران نباشید ، حالا دیگر دیر شده است .خوشبختانه همیشه دیر خواهر بود .
خاما نباید نوشته می شد. یک بار یکی خیلی سال قبل او را زندگی کرد و در شبی ، این راز مگو را گفت و دیگر به سخن در نیامد.لال شد.
گناه این شرافتمند نبودن به گردن من نیست ، بلکه به گردن زمانه است ... اگر دویست سال بعد به دنیا می آمدم ، آدم دیگری می شدم.
ناتانائل دوست میداشتم شادیای به تو ببخشم که هنوز هیچکس به تو نبخشیده باشد. نمیدانم آن را چگونه به تو ببخشم و با این همه این شادی را دارا هستم.
من فکر میکنم، برعکسِ اعتقاد مسیحیها و کاتولیکها، خیلی از انسانهای زنده در واقع مُردهاند و آنها که جان باختهاند زندگی میکنند. در نظر من، حوانی مثل این گئورگ که خودش را با یک بازوکا به کشتن داد زندهتر از مادر من است.
علاوه بر این شنیده ام که خانواده ی راچستر در زمان خودشان افراد پرکار و خستگی ناپذیری بودند و شاید به همین دلیل است که اکنون آسوده در قبرشان خوابیده اند.
گفتم: میای؟ گفت: حتی اگه به قیمت جونم تموم بشه،پا پس نمیکشم.
الانم آزادی،نیستی؟ توی این روستا هرکار عشقت بکشه میتونی انجام بدی. هرجا بخوای میتونی بخوابی و کسی دستگیرت نمیکنه. واقعا آزادی نیستی؟ -من و تووهیچکدوممون آزاد نیستیم،فقط از بقیه جدا افتادیم.
میترسم. -همه میترسن.میترسیم، ولی کاری ازمون برنمیآد،درست نمیگم؟ چون راه فراری برامون نذاشتن.
لبریز از خشم بودیم و هیچ کس را نداشتیم.
خداوند ، پدر من است ، دوست من است و من عاشق او هستم و مطمعنم او هم عاشق من است.
حضرت سلیمان چقدر زیبا گفت: غذای درویشانه ای که با عشق سرو شود ، خیلی بهتر از گوشت لذیذی است که با نفرت سرو شود.
'' انسان بدبخت است ، چونکه نمیداند که خوشبخت است ؛ تنها به این علت و بس . اساس مطلب همین است ، همین! کسی که به این نکته پی ببرد بی درنگ خوشبخت خواهد شد ! عروس این پیرزن خواهد مرد و کودک خواهد زیست ! همه چیز خیر و صلاح است .این نکته را بر حسب تصادف فهمیدم .''
