خانه کتاب بی

جامعه خانه کتاب بی

همه جمله‌ها و نقدهای کاربران

تازه‌ترین جمله‌های ماندگار و نقدهایی که کتاب‌خون‌ها درباره کتاب‌ها نوشته‌اند.

همان هایی که این قدر در اسارت بوده اند که حتی وقتی همه ی میله های قفس را هم برداری هیچ تلاشی برای فرار نمی کنند. هر موجود زنده ای که مدتی طولانی پشت میله ها باشد از ناشناخته بیشتر میترسد تا اسارت.

شهر خرس

شاید خیلی ها اجساد هزاران سربازی را که زیر این خاک ها خوابیده‌اند فراموش کنند اما من فراموش نمی کنم ...

دزیره

مذهب همه چیز را همسو با خود دارد:وحی،پیشگویی های پیامبران،حفاظت از حکومت،برترین شکوه و شهرت و افزون بر اینها این امتیاز گران بها را که آموزه هایش را در دوران حساس کودکی در ذهن حک کند.جایی که ب اندیشه های ذاتی و سرشتی بدل می شوند.

کسی که با احساسش زیسته است از شبح روزهایی که بازنمی‌گردند به اضطراب می‌افتد و دیگر هیچ‌چیز شیفته‌اش نمی‌کند. بار خاطرات و پشیمانی می‌آزاردش

رودین

احساس میکنم این باران برای من میبارد. تو هم به خاطر من این این همه قشنگ شده‌ای. درخت‌ها هم به خاطر من جوانه زده‌اند. ولی نمی‌دانم من برای چی زنده‌ام.

تنهایی و غم غربت در جانش چنگ انداخت، غربتی که در میان شهر آشنا گریبانش را گرفته بود. چقدر انسان تنهاست. مثل پر کاه در هوای طوفانی.

آدم می‌تواند تمام عمر منتظر دری بماند که شاید هیچ‌وقت به رویش باز نشود

قصر

شاید دردناک‌ترین شکل تنهایی این باشد که کسی را در کنار خود داشته باشی و باز هم نتوانی به او برسی

قصر

آدم گاهی بیش از آنکه بخواهد دوستش داشته باشند، می‌خواهد کسی واقعاً او را بفهمد.

قصر

کاش جایی بود که آدم می‌توانست در کنار یک نفر، از تمام جهان پنهان شود.

قصر

گاهی تمام رنج آدم این است که کسی را می‌خواهد که حتی راه رسیدن به او را نمی‌داند

قصر

آنچه در خود و برای خود هستیم، در قیاس با آنچه دیگران دربارهٔ ما می‌اندیشند، در سعادت ما سهمی بس بزرگ دارد

- تو و شوهرت چه‌طور عشق‌تان را به‌هم ثابت خواهید کرد وقتی گذشته‌ای را که باهم داشته‌اید به‌یاد نیاورید؟

غول مدفون

-خاک بر سر آدم‌هایی که نمی‌دانند سر چی دارند می‌جنگند. +چرا، جناب رئیس، به‌خاطر قدرت. -با دار و تفنگ که نمی‌شود بر مردم حکومت کرد، باید به دادشان رسید.

سال بلوا