من هم به اینده امید زیادی داشتم و میدانستم موفق میشوم،لازم بود موفق بشوم ، همه از من چنین انتظاری داشتند.
جامعه خانه کتاب بی
همه جملهها و نقدهای کاربران
تازهترین جملههای ماندگار و نقدهایی که کتابخونها درباره کتابها نوشتهاند.
شب های روشن از اون کتاباس که با وجود حجم کمش تاثیر خودش رو خیلی خوب میذاره برای من این کتاب این حس رو داشت که نویسنده انگار به شخصیت فرعی که هیچوقت اجازه دیده شدن نداره اجازه داده بود تا مدت کوتاهی رو حس کنه که شخصیت اصلیه که شنیده بشه حتی برای مدت کوتاهی و شخصیت خیال باف قدران این شنیده شدن بود بخاطر همین بود که ناستنکا رو سرزنش نمیکرد. چندین بار خوندمش و خیلی دوسش داشتم:)
در اندوه،کجا نقش خیال انگیزی یافت شدنی است؟
فضای عاشقانه اش رو دوست داشتم از اون کتاب هاست که باید یک بار دیگه عمیق تر بخونم و هر از چندگاهی برگردم به جملات هایلایت شده اش نگاه کنم .... لذت بخش بود برام 🫀🥲
بینظیر بود حس خیلی خوبی تو تک تک جمله هاش وجود داشت ، آنقدر دوست داشتنی بود که انیمیشن اش رو هم همین الان دانلود کردم دیدم و مجاب شدم نسخه کاغذیش رو هم بخرم. حتما بخرید و بخونید و ببینید این اثر لذت بخش و خوش حس رو.....
پسرک پرسید: (( شجاعانه ترین حرفی که تا حالا زده ای چی بوده ؟)) اسب گفت :(( کمک))
خیلی خوب بود حتما نسخه چاپی رو هم تهیه میکنم. کتابی آروم و خوش حس و دوست داشتنی 🍃
پاندای بزرگ پرسید:(( کدومش مهمتره ، سفر یا مقصد ؟)) اژدهای کوچک گفت:(( همسفر))
اساساً آدم مغرور و خودخواهی نبود، اما خیلی طول میکشید تا با کسی اخت شود. لایه ای از سردی همیشه قیافه اش را میپوشاند و خیلی طول میکشید تا درون خود را به کسی بنمایاند.
کسی که در عمرش گرسنگی نکشیده، کسی که از سرما نلرزیده، کسی که شب تا سحر بیخواب نمانده، چگونه ممکن است از سیری، از گرما، از پرتو آفتاب صبح لذت ببرد.!!
کتاب خیلی خوبیه چیز های زیادی به آدم یاد میده درباره زندگی کردن و جمله ها و دیالوگ هایی که گفته شده خیلی فلسفی و عمیق هستن من خیلی دوست داشتم.
داستانش جالبه پر کششه تا لحظه آخر نمیتونی حدس بزنی چی به چیه اولش زیاد جذبتون نمیکنه ولی کم کم داستان جالب تر و جذاب تر میشه قشنگه پیشنهاد میدم بخونین.
کتاب خوبی در ژانر فانتزی و گوتیکی هستش اگه به ژانر فانتزی و دارک علاقه دارین توصیه میکنم بخونین خوبه.
زیاد جذاب نبود و اونقدر که باید من و جذب نکرد
سپیده رندگی جدید هم درخشیدن خواهد گرفت، حقیقت پیروز میشود و ما هم رنگ خوشبختی را خواهیم دید! عمر من قد نمیدهد، تا آن موقع کلکم کنده میشود، ولی نواده های یکی از ما بالاخره این روز را خواند دید...
نفسی صرفاً از روی عادت میکشید...
بهتریننننن
وقتی امید وارد مغازه شد، همهچیز به هم ریخت...
خیلی خوب بود عاشقشم
یه کتاب دیگه هم از ایرج پزشکزاد خوندم که متاسفانه توی بیبوک پیدا نشد. "ماشالله خان در بارگاه هارونالرشید" لطفا اضافه کنید، عالیه.
