راستش... چندان دوسش نداشتم و هیچ حسی در من ایجاد نکرد. آخرشم که خیلی الکی تموم شد. با نهایت احترام به دوست دارانش.💕
جامعه خانه کتاب بی
همه جملهها و نقدهای کاربران
تازهترین جملههای ماندگار و نقدهایی که کتابخونها درباره کتابها نوشتهاند.
بسیار زیبا، منحصر بفرد و جذب کنندس.
یاد حرف ننه افتاد که زمانی گفته بود هر دانهی برفی آه پرغصه زنی در یک گوشه دنیاست. هر آهی به آسمان میرود و ابر میشود و بعد به صورت دانههای کوچک خاموش روی مردم پایین میریزد. گفته بود یادمان میآورد که ما زنها چطور رنج میبریم، چطور ساکت هرچه بر سر ما بریزند تحمل میکنیم.
بنظر میاد تو زندگی کارای زیادی هست که من به انجام دادنشون فکر نکردم.
من میتونم تنهایی به زندگیم ادامه بدم.زندگی این رو خیلی خوب به من یاد داده.میدونم که کسی برای آدم نمیمونه.
یکی از بهترین کتاب هایی که خوندم ، واقعا ارزش خوندن داره
نمیدانم اگر سالها بعد به گذشتهام نگاه کنم، چه میبینم. نمیدانم این زمستان برایم چقدر طول خواهد کشید. تا کی باید تنها کورسویی از روشنایی را حس کنم. نمیدانم آیا تنها کافی است تلاش کنم و یخبندان را از بین ببرم یا این یخ برای مدتی نرم میشود و دوباره سفت و سخت برمیگردد سر جای اولش.
امان از ویکتور هوگو.. ایده هایش.. داستان گوییاش... و امان از رنج و امان از رنج. رنج کلمهی ساده ای است اما شما رنج های مردی را تصور کنید که روزهای آخر عمرش را که به انتظار حکم اعدام میگذراند و آن را به نوشتن اختصاص میدهد. هوگو این اثر را در نقد اعدام ها و خشونت سیستم قضایی و اجتماع نوشته. نقدی که چقدر دردناک در داستان مرد رو به اعدام را با روایت خود شخص و نوشتههای شخصی اش نشان داده. مردی که ما نام و نشانش را نمیدانیم و هرگز جرمش را نخواهیم فهمید، تنها حالات و احساسات درونی او را میبینیم. رمانی کوتاه اما پرمعنا و عمیق، پر از احساسات و روان.. .. اما کلود ولگرد داستان مرد فقیری را در انجام جرم و زندان روایت میکند و این داستان برخلاف آخرین روزهای یک محکوم در جنبه اجتماعی نوشته شده. جامعه ای که فقط و جنایت نتیجهی بیعدالتی در آن شکل گرفته را روایت و نقد میکند. (این داستان دوم مرا به شدت به یاد بینوایان انداخت.)
سووشون حتما آغازگر درخشان رمان فرهنگی-اجتماعی فارسی معاصر است که اتفاقا از تعریف قصهاش بر یک بستر سیاسی تاریخی زیستهی مردم ایران هراس ندارد
این رمان پرکشش، دو کار همزمان رو پیش میبره؛ یکی اینکه دروغ (یک دروغ کوچک مصلحتی) میتونه منشا هزار دروغ دیگه و منشا تباهی و جنایت بشه. دوم اینکه بزرگترین سرمایه آدمها امیده و باید شعله امید رو د. هر شرایطی زنده نگه داشت.
یکی از بهترین کتابها برای شروع خواندن داستان فارسی است؛ مجموعه داستانی کمحجم اما نبوغآمیز
با یادآوری سال انتشار رمان سرهای استفانی، سال ۱۹۷۴ که جنگ سرد در اوج بود و نفت خاورمیانه اهمیت دو چندانی یافته بود و دولتسازی بریتانیا در جنوب خلیج فارس آینده نامطمئنی را فراروی تحلیلگران قرار داده بود، وجه سیاسی رمان قابل تحسین است. همین که گاری روند پیوستن نسل جدید اعراب به جریان مسلط فرهنگی و اجتماعی غرب را پیشگویی کرده، از نبوغ او حکایت دارد اما به همین نسبت در چفت و بست وجه پلیسی، معمایی و ماجراجویانه رمان، آقای گاری خلاقیت چندانی به خرج نداده و گاه به نظر میرسد ماجرا را سرسری فیصله میدهد.
من واقعاً کتابشو دوست داشتم، هردو جلد خیلی عالی بودن. اما فیلمشون نهتنها پر از حذفیات بود بلکه به کل شخصیت هارو تغییر داده بودن! کتاب خیلی قشنگ تر و پر از حس بود برام. جلد 1 و 2 رو با اسم اصلی ( کابوک ) بخونید بهتره تا این.💕
زندگی را نباید تنها زندگی کرد، حتی در روز آخر.
مواجهه با مرگ از آن داستانهای جذابِ حوصله سر بر است، پس نویسنده اش که فیلسوف هم هست با آگاهی از اینکه ممکن از شما حوصلهتان سر برود همان اول میگوید شخصیت اول قرار است بمیرد و در این کتاب خبری از تعلیق و ایهام و گره داستانی و یا حتی پلات توییستهای عجیب و غریب نیست (کلا نیست) کلیت داستان همین است: مواجه با مرگ اگر به دنبال داستانی پر کشش هستید این کتاب برای شما نیست! اما اگر به دنبال گفتگوهای فلسفی هستید آنهم در قالب زندگی و معنایش و دیدگاههای مختلف در باب مرگ، نظریات متفاوت و مختلف از شخصیتهای کتاب بخوانیدش چون مطمئنا دوستش خواهید داشت.
اولین روزهای ماه زمستان بود که نمیتوانستم کتابی بخوانم، کورالین نجاتم داد... شاید هم باید لیستی درست کنم از کتابهایی که کاش وقتی ۱۲ ساله بودم میخواندم. . کورالین دختر بچه درونگرا و آرومیه که با پدر و مادرش در خانهای عجیب زندگی میکنن، البته با همسایههایی عجیب تر. او که اغلب اوقات تنهاست خانهای آنسوی خانه خودشان پیدا میکند، بُعد دیگری از خانواده خودش (البته با چشمانی دکمهای) که با باز شدن در آن خانهی دنیای موازی اتفاقات عجیبی پی در پی و دنباله دار به سراغش میآید. اتفاقاتی که کورالین داستان باید در پی آن شجاعتش را پیدا کند و خود و خانوادهاش را نجات دهد. خودش را بیابد، با ترسهایش روبرو شود ، بگریزد یا شجاعت به خرج دهد و بایستد و بجنگد و با هوش و زرنگی خود نیروی پلید آن سوی در مقابله کند. ... یه داستان هیجان انگیز و البته کمککننده برای همه و بخصوص نوجوانها. برای من کورالین تا ابد به یاد ماندنی شد، هم برای تلاش بازگشت به روزهای کتابخوانی و هم داستانی با دختر شجاعی که در آن روزها نیاز داشتم.
<تروما رنجیاست که مارا به چرخهای از عذاب خاموش یا مرموز گرفتار میکند که زمان آن را التیام نمیدهد.> . . بعد از تجربهای عجیب در زندگیم حس کردم وقت خوندن این کتاب فرا رسیده، به جایی رسیده بودم که یک قدمی تروما بود و محلی برای باز شدن دردهای قدیمی. پس کاغذ و خودکار همیشگی ام را برداشتم و کتاب را بخش بندی کردم برای خواندن. . اما این کتاب از تروما تا التیام برای شروع مطالعه چنین کتابهایی میتونه کتاب فوقالعاده مناسب باشه، از این جهت که این کتاب تروما رو میشناسونه و نشانههای این زخم رو ریز به ریز معرفی میکنه. تا این چرخهی پنهان شدهی عذاب تروما رو برای مخاطب نمایان کنه و به سمت خودشناسی و راهکارهای کمک کننده برای التیام ببره. . در کل که تنها این کتاب و خواندنش کمک بزرگی نمیکنه، بیش از همه خودشناسی، پذیرش و تراپی و درمانگر میتونه در کنارهم کمک کننده باشه.
این رویایی است که دیدم.. ده شب پریشانی، ده شب قصههایی کوتاه و خواندنی که با این جمله آغاز میشوند. قصههایی که مانند قدم زدن در دنیای خواب و رویا میماند با همان فضای سورئال و مهآلود رویاهایمان. درونمایههایی چون پوچی، مرگ، تنهایی انسانها در تمام قصهها به چشم میخورد، قصه هایی که به سردی انگشتان یخ زده در سرما میمانند که دست در دستان ما میگذارند و باهم در دنیاهایی عجیب خلق شده توسط نویسنده قدم میگذاریم. . ترجمه خوب و روانی بود و یکی از چیزهایی که دوست داشتم این بود که در پایان کتاب بخش یادداشتی وجود دارد که هر کلمه که به فرهنگ ژاپن مربوط میشود توضیح داده شده است.
✨✨✨کاش میشد هزار ستاره امتیاز داد.✨✨✨ مردم مشوش داستان یک پل و هر آنچه پیرامونش میگذرد است، از هرکسی که روزی از کنار آن گذشتهاند تا آپارتمانی با نمای دور و نزدیک از آن. مردم مشوش یک ماجرای نفسگیر در همنشینی با گروهی از مردم استکهلم در یک بازدید آپارتمان ساده است که به ماجرایی پیچیده ختم میشود. . چیزی که بیش از همه به چشم میخورد روایتی هنرمندانه است که با قلمی شگفتانگیز داستانی جذاب را رقم میزند، نوع روایت غیر خطی که با ارتباط در زمانهای داستان دست ما را میگیرد و همراه میکند. . فضاسازی و توصیفاتی که بهجا و خوب، حسهای خواننده را قلقلک میدهد و در کنار هر شخصیت حسی واقعی از همدلی را ارائه میدهد. . شخصیت پردازی فوق العاده و با تأمل نوشته شده بود، هر کدام نمادی از یک جامعه بزرگ در یک آپارتمان کوچک بودند و ارتباط هریک از این شخصیت ها با یکدیگر این حس را به خواننده میدهند که انگار آنها را یکجایی دیده و در پایان کتاب و گرهگشاییها درمییابد که هرکدام از نزدیکانش هستند. . این روزها که یادداشت مینویسم اینترنت نیست و هیچ چیز نمیدانم از زندگی این نویسنده، اما به روانشناسی میماند که از رواندرمانهایش شخصیت هایی بیرون کشیده،(البته احتمالا این کار غیر اخلاقی باشد) شخصیتهایی با درونیات چنین واقعی و عمیق. . کتاب با شخصیتهایش تا ابد به خاطر میماند. مانند هر یک از انسانهایی که چون تودهای از مردم هرکدام از ما هر روز میبینیم اما نمیشناسیم و فقط تلنگری مانند این داستان لازم است تا به آنها توجه کنیم. . . در آخر ممنونم از بکمن عزیز بابت همهی ثانیههایی که برای خلق این اثر اختصاص داد، او که احتمالا هیچوقت نمیداند اما با این کتاب مسیری جدید در زندگی من خلق کرد که باعث میشود تا ابد این کتاب از یادم نرود. ممنون که خواندید❤️
این کتاب برای اهل ادبیات است( و اهل سیگار) غیر آن نه دلیلی برای خواندنش مییابید و نه لذتی از خواندن این دو روایت نا منسجم میبرید. . با مقدمهی خوب مترجم آغاز کنیم که علاوه بر واضح سازی و ملموس کردن داستانها به بررسی کوتاه از نمادهای داستانهای سامبرا میپردازد، مترجم کتاب را درک کرده و نه فقط کلمات را پشت سر هم ردیف کند و تمام. . داستان اول ″ بنسای ″ داستان عشق است، البته نمیتوان نامش را عشق گذاشت، داستان رابطهایست، رابطه هایی است که زمانه آن ها را وصل میدهد و رابطههایی نه چندان پر شور اما پر احساس با سبکی متفاوت از آنچه تا بهحال خوانده بودم. . داستان دوم اما همان عنوان کتاب است که نقطه اوج، سیگار و نمادین بودن آن در زندگی شخصیت در سراسر کتاب مانند آن است که دوستی در بالکنی با نمای دریا در حال کشیدن سیگار دارد داستان زندگی خودش را تعریف میکند، همانقدر پراکنده، همزاد پندارانه و طالب دقت برای لمس لحظههای زندگی.
