خانه کتاب بی

جامعه خانه کتاب بی

همه جمله‌ها و نقدهای کاربران

تازه‌ترین جمله‌های ماندگار و نقدهایی که کتاب‌خون‌ها درباره کتاب‌ها نوشته‌اند.

خیلی قشنگ بود ،نظریه نامحبوب اینکه :نه ادمی رو به زوال بشری ترجیح میدم 🫷 لطفا زود ازش دست نکشید و بهش فرصت بدید مثل کتاب خانه نیمه شب نقطه اوجش دیر و دوره ولی تحمل کنید.

زوال بشری

اولین کتابی بود که خوندم و واقعا از خوندش لذت بردم و خیلی حس خوبی داشت

بادام

واقعا کتاب خیلی خوبی بود.اینکه بر اساس واقعیت بود به جذابیتش اضافه کرده بود. ولی هرگز برای بار دوم نمیخونمش.

آدم خواران

«مغزم، مغزم درد می‌کند از حرف زدن. چقدر حرف زده‌ام. چقدر در ذهنم حرف زده‌ام. خروار خروار حرف با لحن و حالت‌های متفاوت، مغایر، متضاد و... گفته‌ام و شنیده‌ام، خاموش شده و باز برافروخته‌ام، پرخاش کرده و باز خوددار شده‌ام، خشم گرفته‌ام و لحظاتی بعد احساس کرده‌ام چشمانم داغ شده‌اند و دارند گر می‌گیرند، مثل وقتی که انسان بخواهد اشک بریزد و نتواند.»

سلوک

خیلی قشنگ بود ،نظریه نامحبوب اینکه :نه ادمی رو به زوال بشری ترجیح میدم 🫷

زوال بشری

خیلی کتاب قشنگی بود و بسیار ناراحت کننده من خودم به شخصه خیلی ناراحت شدم ولی پشیمون نیستم از خوندش و می‌تونم بگم احساساتی که در این کتاب بود خیلی عمیق بود

"زخمی اگر بر قلب بنشیند ؛ تو ، نه می‌توانی زخم را از قلبت وابکنی و نه می‌توانی قلبت را دور بیندازی . زخم تکه ای از قلب توست . زخم اگر نباشد ، قلبت هم نیست . زخم اگر نخواهی باشد ، قلبت را باید بتوانی دور بیندازی . قلبت را چگونه دور می اندازی ؟ زخم و قلبت یکی هستند..."

جای خالی سلوچ

یکی از بهترین و زیباترین کتاب هایی که خوندم جملاتی که در این کتاب خوندم رو هیچ وقت فراموش نمیکنم و واقعا بعد هر صفحه خوندنش احساس خوبی داشتم

انها تا اگاه نشوند شورش نخواهند کرد و تا شورش نکنند ، نمیتوانند اگاه شوند.

رمان مصور 1984

اگر گذشته جایی زنده باشد ، در اشیا جامد همانند گوی بلورین است نه در کلماتی که به انها چسبیده است.

رمان مصور 1984

کتاب فضا سازی خوبی داره و به خوبی میتونید خودتون رو توی اون فضا تصور کنید. معنای عمیقی پشت داستان کتاب هست ارزش خوندن داره ولی هرچقدر سنتون کمتر باشه بهتره اینجور کتابارو بخونید چون وقتی سن میره بالا ناخودآگاه یکسری مسائل رو متوجه میشید و خوندن کتاب مزه اش رو از دست میده.

کوری

ان ها نمیتوانستند احساساتت را تغییر دهند، به همین دلیل تو نمی‌توانستی خودت را تغییر دهی، حتی اگر بخواهی. آن‌ها می‌توانستند هر کاری که می‌کردی یا هر چیزی را که می‌گفتی با جزئیات آشکار کنند اما نمی‌توانستند به قلب رسوخ کنند چرا که برای خودت هم رمزآلود بود.

رمان مصور 1984

وینستون گفت:(( ما مرده ایم ؟)) جولیا یا وظسفه شناسی گفت:((ما از مردگانیم.))

رمان مصور 1984

او هرگز با دشمن بیرونی نمی‌جنگید بلکه همیشه با جسم خودش می‌جنگید. با اینکه نوشیدنی خورده بود اما درد شکمش، فکر او را از کار انداخته بود. او با خودش فکر کرد که در شرایط قهرمانی همیشه اوضاع به همین منوال بوده است. در میدان نبرد، در اتاق شکنجه، در کشتی در حال غرق همیشه موضوعاتی که به‌خاطر آن می‌جنگی به فراموشی سپرده می‌شود. چرا که بدن آن‌قدر باد می‌کند تا کل جهان را فرا بگیرد و سپس آن هنگام که با جنگ یا فریاد از درد فلج نمی‌شوی، دنیا لحظه‌به‌لحظه با گرسنگی، سرما، بی‌خوابی، دندان‌درد، ترش کردن معده در حال جنگ است.

رمان مصور 1984

برای من از بقیه کتاب های کلاسیک متفاوت بود. انگار حتی نویسنده هم به دنبال رهایی از قید و بند دنیای ادبیات کلاسیک بوده. دوستش داشتم هرچقدر بیشتر به پایان کتاب نزدیک میشد برام جذاب تر میشد.

قصر آبی