خانه کتاب بی

جامعه خانه کتاب بی

همه جمله‌ها و نقدهای کاربران

تازه‌ترین جمله‌های ماندگار و نقدهایی که کتاب‌خون‌ها درباره کتاب‌ها نوشته‌اند.

سال بلوا برای من از اون کتاب‌هایی بود که اولش بیشتر از اینکه جذبم کنه، گیجم کرد. پرش‌های زمانی و روایت غیرخطیش تا صفحه‌ی ۳۰ و خورده‌ای کمی اذیتم می‌کرد، اما کم‌کم یاد گرفتم با ذهن و خاطرات نوشا همراه بشم و بعد دیگه یه وقتایی نمی‌تونستم از فضای سنگین و تلخ داستان دل بکنم. چیزی که بیشتر از همه الان ذهنم رو درگیر کرده، سرنوشت حسینا و حس ناتموم موندن اون بود؛ دوست داشتم بفهمم که چه اتفاقاتی رو از سر گذرونده. و من حالا مثل همیشه که کتابی رو تموم می‌کنم بغضی شدم و احساس می‌کنم دلم برای نوشا، حسینا، میرزاحسن و حتی جاوید قصه‌ی سال بلوا تنگ میشه🥲📖💙

سال بلوا

ذهن یه جورایی خیلی شبیه باغه؛ نیاز به مراقبت و توجه داره، زحمت داره. اگه به حال خودش رها بشه، خیلی زود پر از علف هرز می‌شه، و جایی که علف هرز زیاد باشه گُل‌ها نمی‌تون رشد کنن.

من هم بر این باورم که ارزش یک بار مطالعه رو داره و به هر روی آموزنده‌ست و اصطلاحا حال خوب کن اما فکر میکنم جملات این کتاب بیشتر از جلد اول رو به کلیشه رفته و با همون ادبیات کلیشه ای بیان شده یا به عبارتی توسط نویسنده شخصی سازی نشده و امضای شخصی نویسنده به جای نوشته‌هاش نقاشی‌هاشه.

برای مارکسیست‌ها از دیرباز هیچ چیز بدیهی‌تر از این نبود که مارکسیسم، انقلابی‌ترین نظریه سیاسی است که برایش در درجه نخست مهم است جهان را تغییر دهد و به سلطه وضعیت اجتماعی ناگواری که تاکنون بر انسان‌ها حاکم بوده است، پایان دهد؛ البته نه با مطالبات صرف، بلکه با تحلیل کاپیتالیسم و با پرده‌برداری از گرایش‌هایی که درون کاپیتالیسم گذار به سوسیالیسم و اجتماع بشری بی‌طبقه و بی‌حکومت آتی را همواره می‌کرد؛ سوسیالیسمی که قرار بود ارمغان‌آور صلح در جهان باشد. بنابراین مارکسیسم پنداشت خود را به منزله سوسیالیسم علمی، از این رهگذر در برابر سوسیالیسم آرمان‌شهری، پیشامارکسیستی قرار می‌داد که نگاه سلبی محض نسبت به واقعیت تاریخی را کنار می‌گذاشت و نیروی بالقوة انقلابی را در واقعیت ظاهرأ ارتجاعی محض کشف می‌کرد. در مارکسیسم، بر خلاف بیشتر سوسیالیست‌های نخستین، توصیفاتی عینی درباره جامعه سوسیالیستی آتی تقریبا وجود ندارد.

نولته در حقیقت می‌کوشد اسلام‌گرایی را از محدوده‌ی یک پدیده‌ی صرفا دینی بیرون بکشد و در تاریخ بزرگ‌تر واکنش‌های رادیکال به جهان جدید قرار دهد. همین جابه‌جایی زاویه، کتاب را به بحثی درباره‌ی تاریخ ایدئولوژی‌ها تبدیل می‌کند. اهمیت کار نولته هم در این است که ظهور اسلام‌گرایی را بدون تاریخ طولانی برخورد جوامع اسلامی با قدرت‌های اروپایی نمی‌خواند. از قرن نوزدهم به بعد، برتری نظامی و اقتصادی اروپا برای بسیاری از جوامع اسلامی، ضربه‌ای بود به تصویری که یک تمدن از جایگاه خودش در جهان داشت. این تجربه بعدها در شکل‌گیری زبان‌های مختلف اصلاح، احیا و مقاومت اثر گذاشت. مسئله‌ی فروپاشی امپراتوری عثمانی هم، بحران یک دستگاه سیاسی را به بحران هویت تبدیل کرد و مفاهیمی چون ملت، دولت، حاکمیت و مرز را به مسئله‌ای فوری بدل ساخت. بدون این دگرگونی تاریخی، فهم بسیاری از صورت‌های بعدی اسلام‌گرایی سطحی خواهد ماند. اما نولته در جایی که همه‌ی این تحولات را در یک الگوی کلان قرار می‌دهد، با محدودیت روش خودش روبه‌رو می‌شود. قرار دادن اسلام‌گرایی در کنار بلشویسم و فاشیسم از نظر مقایسه‌ی تاریخی جذاب است، اما شباهت در رادیکالیسم الزاما به معنای همسانی در منشا، ساختار اجتماعی یا غایت سیاسی نیست. مقایسه زمانی قدرت توضیحی دارد که تفاوت‌های تاریخی را هم حفظ کند. از نظر فکری، یکی از نقاط حساس کتاب نسبت اسلام‌گرایی با مدرنیته است. در واکنش به غرب، بسیاری از جریان‌های اسلامی هم‌زمان از ابزارهای ساخته‌شده‌ی همان جهان استفاده کردند: مطبوعات مدرن، سازمان سیاسی، آموزش نوین و حتی زبان ایدئولوژیک جدید. این تناقض ظاهری نشان می‌دهد که مقاومت در برابر مدرنیته اغلب درون خود امکانات مدرن شکل گرفته است. همین نکته به نظرم درباره‌ی مفهوم «بازگشت به سنت» هم اهمیت دارد. سنتی که یک جنبش سیاسی به آن رجوع می‌کند، معمولا همان گذشته‌ای است که در زمان حال دوباره تفسیر و انتخاب شده است. بنابراین اسلام‌گرایی را باید تا حدی به عنوان فرآیند بازسازی یک سنت نیز دید؛ سنتی که از دل بحران معاصر معنای سیاسی تازه‌ای پیدا می‌کند. در اینجا تجربه‌ی استعمار را هم نمی‌توان به حاشیه برد. تحقیر سیاسی و وابستگی اقتصادی، بر تصور انسان از شأن، استقلال و آینده‌ی جامعه نیز اثر می‌گذارند. بخشی از جذابیت جنبش‌های رادیکال را باید در همین وعده‌ی بازگرداندن عاملیت تاریخی فهمید؛ وعده‌ای که می‌تواند برای جامعه‌ای که تجربه‌ی شکست و وابستگی داشته، نیرویی بسیار واقعی ایجاد کند. با این همه، نقطه‌ی ضعف مهم نولته به نظرم تمایل او به ساختن یک منطق واحد برای پدیده‌هایی است که درون خودشان چندپارگی فراوان دارند. اسلام‌گرایی مصر، ایران، شبه‌قاره یا جریان‌های برخاسته از فروپاشی عثمانی را نمی‌توان با یک فرمول تاریخی توضیح داد. تفاوت تجربه‌ی دولت، استعمار، طبقات اجتماعی، سنت دینی و ساختار اقتصادی در هرکدام، صورت متفاوتی از اسلام سیاسی پدید آورد. از منظر اخلاقی نیز فاصله‌ای جدی میان فهم تاریخی یک جنبش و داوری درباره‌ی آن وجود دارد. توضیح اینکه چرا یک ایدئولوژی در شرایطی خاص پدید آمده، به معنای پذیرفتن نتایج اخلاقی و سیاسی آن نیست. تاریخ‌نگار باید بتواند ریشه‌های یک اندیشه را بفهمد، بدون اینکه فهمیدن را با تبرئه کردن اشتباه بگیرد؛ این مرز در کتاب نولته همیشه به یک اندازه روشن نمی‌ماند. ارزش کار نولته در باز کردن همین افق تاریخی است اما محدودیتش در این‌که گاهی این تاریخ پیچیده را بیش از اندازه زیر یک الگوی واحد منظم می‌کند.

اگه از شرایطی که شما رو ناراحت میکند دوری کنید بی فایده است. خودتونو تو چنین شرایطی قرار بدید اما رفتار درست را انتخاب کنید. حتی عمدا با خیلی از این شرایط رو در رو شوید.

"فاجعه هر روز اتفاق میفته، نه فقط ۵۰ سال پیش، که همین‌ حالا، نه خیلی دور که همین‌جا، ورِ دلِ آبادانِ سبز و امن و شیک و مدرن. در ضمن حق با توئه، طفلک خاتون، طفلک همه‌ی آدما"

اگر یار ما امنیت دارد و برای ما تلاش می کند ، پس منتظر چه معجزه یا توهمی از عشق و رابطه هستیم؟! همین ها کافی نیست که کمی آرام بگیریم در آغوشی که امن است؟!

کتاب جالبی بود واقعا مخصوصا برای منی که عاشق تموم شدن های یهویی و دور از انتظار ام. مطمئن باشین نمیتونین پیش بینی کنین چه پایانی قراره بخونین