«در کمال خونسردی» اثر ترومن کاپوتی، یک رمان جنایی معمولی نیست؛ یک رمان مستند است که بر اساس یک جنایت واقعی نوشته شده. کاپوتی ماجرای قتل یک خانواده در کانزاس را روایت میکند و در کنار بازسازی دقیق حادثه، به زندگی قربانیان، قاتلان و فضای اجتماعی آن زمان هم میپردازد. چیزی که برای من جذاب بود، سبک روایت کاپوتی بود؛ نه کاملاً گزارشگونه است و نه شبیه یک رمان تخیلی. واقعیت را با تکنیکهای داستاننویسی روایت میکند و همین باعث میشود کتاب، با اینکه میدانی اتفاقاتش واقعیاند، حالوهوای یک داستان پرکشش را داشته باشد. و فیلم سینمایی ازش ساخته شد ککاملا ب کتاب وفاداره و میتونید کامل فضای اون زمان را حس کنید.
جامعه خانه کتاب بی
همه جملهها و نقدهای کاربران
تازهترین جملههای ماندگار و نقدهایی که کتابخونها درباره کتابها نوشتهاند.
برای ادم هایی که راکت هستن کاملا مناسبه
نویسنده در روایت خود طرح نازیها برای ترور سه رهبر متفقین را در بستر کنفرانس تهران دنبال میکند و تلاش دارد جزئیات این نقشه و سازوکار شکلگیری آن را از دل اسناد و روایتهای تاریخی بازسازی کند. یکی از جنبههای قابل توجه کتاب، تمرکز بر نقش اطلاعات در جنگ است. در چنین سطحی از منازعه، دانستن اینکه دشمن چه میداند و چه چیزی را نمیداند، گاهی به اندازهی قدرت نظامی اهمیت پیدا میکند. کنفرانس تهران، مجموعهای از محاسبات امنیتی و اطلاعاتی نیز پیرامون آن شکل گرفته بود که نشان میداد، دیپلماسی در دوران جنگ تا چه اندازه با فعالیتهای پنهانی درهمتنیده بود. بلام همچنین به شبکهای از مأموران، سازمانهای اطلاعاتی و نیروهایی میپردازد که اجرای یک طرح پیچیده به آنها وابسته بود. همین تغییر زاویه، مفهوم قدرت را از چهرههای مشهور سیاسی جدا میکند و به ساختاری گستردهتر از افراد و نهادهایی میرساند که تصمیمهای کلان را به عملیات واقعی تبدیل میکنند. اهمیت دیگر کتاب در مسئلهی اطلاعات و عدم قطعیت است. در یک عملیات مخفی، هیچیک از طرفین به تصویر کاملی از موقعیت دسترسی ندارند و هر تصمیم بر اساس اطلاعاتی ناقص، گزارشهای متعارض و ارزیابی احتمالها گرفته میشود. کتاب نیز از این جهت خواندنی است که یک واقعهی مشخص را به پنجرهای برای دیدن سازوکارهای پنهان جنگ تبدیل میکند. جنگ جهانی دوم در اینجا شبکهای از اطلاعات، عملیات محرمانه، تصمیمهای فردی و محاسبات امنیتی است که در کنار وقایع آشکار، مسیر تاریخ را شکل میدهند.
کمیکلیشه ای . اگر فیلم رو با بازی رابین ویلیامز فقید ببینید چیزی از کتاب از دست ندادی
صد حیف که این رمان کامل نوشته نشده ولی بسیار خواندی هست
یک وحشی بالفطره. داستانی روانشناختی و میخکوب کننده .
تلفیق احساس و علم ریاضیات بسیار خواندنی
ایان رید جوان با استعدادی که من از این کتابش واقعا لذت بردم. داستان بسیار با کششی داره. فیلمی با همین اسم هم ساخته شده که متاسفانه حق مطلب رو ادا نکرده.
به نظرم اگه دنبال یک کتاب با چارچوب های ذهنی رمان هستید به درد شما نمیخوره. این کتاب بیشتر تم روانشناسانه داره و روایت خطی یک دوره از زندگی سوکورو روتعریف میکنه. کتاب اصلا فراز و فرود داستانی نداره
من در کل از نویسندگان ضد جریان مرسوم جامعه خوشم میاد. این کتاب هم مثل آثار بوکوفسکی بزرگ برام جذابیت های خاص خودش رو داشت . گرچه در بعضی از جاها کمی کسل کننده میشد
داستان جالبی بود ودر سیستم آموزشی هر معلمی که با دانش اموزانش رفیق بود وخواست راه ورسم زندگی خوبروبهشون آموزش بده حذف شد💔🥹
کتابی با رنگ و بوی مقاومت اما زبان و فضایی مناسب نوجوان ها
عالی و بینظیر. ترجمهاش هم خوبه.
عالیه. فلسفی، پرماجرا، گوتیک.
یه داستان گوتیک کلاسیک و جذاب
پر از تعلیق
این کتاب خواننده رو وارد ذهن آشفته، خشمگین و بیقرار شخصیتی میکنه که تقریبا از همهچیز بیزاره و تمام کتاب یک مونولوگ خشمگین و پیوستهست. ولی مویا در این اثر فقط یک شخصیت بدبین خلق نمیکنه بلکه از انزجار بهعنوان ابزاری برای زیر ذرهبین بردن جامعه، فرهنگ، روشنفکری و حتی خودِ ادبیات استفاده میکنه. وگا کاکتر اصلی کتاب از همهچیز بیزاره، اما مسئله فقط فهرست کردن چیزهای نیست که دوست نداره، بلکه اون تقریبا هر پدیدهای رو به نشانهای از انحطاط یک جامعه تبدیل میکنه! از یک غذای محلی به هویت ملی میرسه، از یک رفتار روزمره به وضعیت فرهنگی مردم و از یک تجربهی شخصی به نقد کل ساختار سیاسی و اجتماعی کشور... اما آیا واقعا تمام جامعه همینطوره؟ به نظرم این یکی از مهمترین ترفندهای مویاست! خواننده کمکم به جای اینکه فقط دربارهی السالوادور قضاوت کنه، شروع میکنه به قضاوت دربارهی خود وگا، و اینکه آیا اون واقعا جامعهاشو دقیق توصیف میکنه یا اینقدر در خشم خودش گرفتار شده که دیگه توان دیدن همه چیز رو نداره؟! قطعا بخش عظیمی از اونچه وگا دربارهی جامعه میگه درسته، اما شیوهی بیانش انقدر افراطیه که اعتبار قضاوتهاشو زیر سؤال میبره و اون رو فردی خودشیفته و از خود راضی نشون میده! شاید قضاوتهاش درست باشه، اما وقتی همهچیزو محکوم میکنه، دیگه تفاوت بین خوب و بد، استثنا و قاعده، و حتی حقیقت و اغراق از بین میره! سؤال فقط این نیست که یک جامعه چقدر میتونه فاسد، ناآگاه یا مبتذل باشه؛ این هم یک سؤال بزرگه که آیا کسی که تمام جهان رو از پشت عینک انزجار میبینه، هنوز توانایی دیدن واقعیتو داره؟ وگا هجده سال از کشورش دور بوده، اما هنوز تمام ذهنش درگیر همون جاییه که ادعا میکنه تحملشو نداره! و حتی بعد از سالها دوری، با جزئیات دربارهی همه چیز کشورش حرف میزنه. و به نظرم این تناقض نکتهٔ اصلی کتابه. آیا کسی که اینقدر از زادگاهش متنفره، واقعا از اون جدا شده؟ آدمی که دائم داره میگه هیچ علاقهای به سرزمینش نداره، همچنان بخش بزرگی از هویت و ذهنیتش رو از همون سرزمین میگیره! وگا میخواد از سرزمینی که از اون بیزاره فاصله بگیره، اما برای تعریف کردن خودش هنوز به همون سرزمین نیاز داره! یه جورایی میشه گفت انزجار تو این کتاب نقطهی مقابل تعلق نیست، بلکه شکل معکوس و بیمارگونهای از همون تعلقه. پس سعی نکنید با تکتک حرفهای وگا موافقت یا مخالفت کنید. بهجاش ببینید که در چه لحظههایی خشمش از نقد اجتماعی به وسواس شخصی تبدیل میشه. در نهایت، نفرت وگا فقط حمله به کشور خودش نیست؛ نوعی زبان جهانی برای بیان یک بیزاریه و همونطور که خود نویسنده هم در یادداشت انتهای کتاب میگه، هر کسی میتونه اون رو به کشورش تعمیم بده؛ پس جملات کتاب کاملا قابل لمسه :) و باید گفت این کتاب خوندنیه، نه صرفا بهخاطر اینکه تمام حرفهای راوی رو باید پذیرفت، بلکه بهخاطر جسارت فرمی و تناقضی که در مرکز اثر قرار داره.
یک کتاب خوب،روان،با پیچیدگی هایی که تا انتها رهایتان نمیکند
پیشنهاد میکنم این کتاب و بخونید.این کتاب بهمون میگ که آدما میتونن چشمشونو روی کارها خوبی که کردی ببندن و چه بلاهایی سرت بیارن
«بیابان تاتارها» داستان سرباز جوانیه که برای خدمت به یک قلعهی دورافتاده میره؛ جایی که همه منتظر حملهی دشمنی هستن که شاید هیچوقت نیاد. هرچی زمان میگذره، انتظار برای یک اتفاق بزرگ تبدیل میشه به خودِ زندگی. چیزی که بیشتر از همه توی کتاب برام موند، حسِ انتظار و گذشتن عمره؛ اینکه آدم ممکنه آنقدر منتظر «یک روز مهم» بمونه که نفهمه زندگی واقعی همون روزهایی بوده که منتظرشون نبوده.
