خانه کتاب بی

جامعه خانه کتاب بی

همه جمله‌ها و نقدهای کاربران

تازه‌ترین جمله‌های ماندگار و نقدهایی که کتاب‌خون‌ها درباره کتاب‌ها نوشته‌اند.

حس میکنم تو 60 سالگی باید بخونمش. برای الان یکم حوصله سر بر بود. روند داستان برای من خیلی آروم پیش میرفت.

ناشناس

پروسه ی برگشتن مردم به بینایی برام سوال برانگیز بود و کلا ابهام زیاد داشتم. اما زیبا بود خوندن کتاب

کوری

کتاب بسیار جالبیه در رابطه با زندگی کسی که خیلیا باور دارن خود شخص بودا بود

سیذارتا

سه قطره خون مجموعه ای داستان کوتاه از صادق هدایت هست که میتوان بار دیگر پیچیدگی و در عین حال زیبایی قلم هدایت را به چشم دید. یکی از محبوب ترین داستان های آن (حداقل برای من) داش آکل است ، هدایت در داش آکل صادق است : داش آکل داستانی کوتاه ولی عمیق از جامعه ما هست ؛ افرادی که می توانند ظاهر گرگ و باطن گنجشک داشته باشند و برای همین باطن گنجشک‌مانند و مهربان در دام زندگی گرفتار شوند... ‌ خیلی از افراد فکر میکنند که زندگی آزادی دارند اما فقط فکر میکنند ، داش آکل می گفت " آزادی ام را از همه چیز بیشتر دوست دارم " اما داش آکل داستان ما اصلاً آزاد نبود ، مرام و مسلک لوطی گری او ، مانند بندی او را مقید کرده بود. او در قید و بندهای اجتماعی اسیر شده بود. اما به روی خود نمی آورد ، فقط شب های شیراز بود که حقیقتِ گرفتاری اش را مثل سیلی به صورتش می زد (شب ها با اینکه تاریک هستند اما بیشتر از روزها حرف برای گفتن دارند ) تفکرِ آزادی واهی داش آکل ، عشق او به مرجان را در (رفتارش) کمرنگ میکند اما مگر عشق در باطن هم کمرنگ می شود؟؟ داش آکل برخلاف همشهری خود ،حافظ، که می‌گفت : فاش می‌گویم و از گفته خود دلشادم بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم نه احساس خود را فاش کرد و نه آزاد بود. ولی عاشق بود. ‌ ✍🏻 میم کاف

سه قطره خون

"چگونه می توان در جایی زیست که مدام "شدن" و هرگز "نبودن" تنها شکل هستی است؟" عنوان اصلی کتاب درباره ی رنج هست ولی در اصل شامل مقالات مهمی از شوپنهاور در مورد موضوعات مختلفی مثل جاودانگی، بیهودگی هستی و رنج هست. خوندنش رو حتما پیشنهاد می کنم به جز قسمت "درباره ی زنان" که دیدگاه بسیار منفی شوپنهاور در این زمینه رو نشون میده بقیه ی قسمت ها جذاب و عمیقه.

کتاب باشگاه 5 صبحی‌ها فوق‌العاده است. اهمیت سحرخیزی رو کامل با دلیل بیان می‌کنه، ن اینکه فقط سحرخیز بودن کافیه باشه ، ن ، باید علاوه بر سحرخیزی، یک روتین عالی هم برای خودمون بسازیم . فرمول 20_20_20 واقعا روتین خوبیه برای شروع روز . کاملا کامله .

«آبشوران» تنها درباره‌ی فقر نیست، کتابیه درباره‌ی کودکی‌ای که فرصت کودکی کردن ازش گرفته شده. چیزی که خیلی آزاردهنده‌ست اینه که بچه‌ها فقط از گرسنگی و محرومیت رنج نمی‌برن، خشونت و جهل بزرگ‌ترها هم کم‌کم تبدیل می‌شه به بخشی از زندگی روزمره‌شون. با این حال، وسط همین همه تلخی، بچه‌ها هنوز بازی می‌کنن، دوست می‌شن، خیال می‌بافن و دنبال شادی‌های کوچیک خودشون می‌گردن. به نظرم درویشیان اینجا کار مهمی می‌کنه، آدم‌ها رو صرفاً به‌عنوان آدم‌های بد نشون نمی‌ده، بلکه نشون می‌ده شرایط سخت چطور می‌تونه بخش بزرگی از رفتار و سرنوشت آدم‌ها رو شکل بده. البته این به معنی توجیه خشونت و جهل نیست، اتفاقاً سؤال تلخ کتاب همینه که فقر و محرومیت چطور می‌تونه از نسلی به نسل دیگه منتقل بشه و دوباره خودش فقر و خشونت تولید کنه. این نگاه با مضمون‌های اصلی مجموعه و تجربه‌های زیسته‌ی خود درویشیان هم همخوانه. «آبشوران»در آخر آدم رو با یه سؤال رها می‌کنه: اگه ما هم تو همون شرایط، با همون محرومیت و همون تربیت بزرگ می‌شدیم، واقعاً چقدر از چیزی که امروز هستیم حاصل انتخاب خودمون بود؟

آبشوران

جستارهایی در باب عشق: بیشتر از اینکه یک کتاب درباره‌ی عاشق شدن باشه، درباره‌ی چیزهاییه که بعد از عاشق شدن درون آدم اتفاق می‌افته، از خیال‌پردازی و وابستگی گرفته تا ترس، حسادت و ناامنی. دوباتن خیلی زمینی و بدون رمانتیک‌کردنِ عشق نشون می‌ده که ما گاهی نه فقط عاشق یک آدم، بلکه عاشق تصویری می‌شیم که از اون آدم توی ذهنمون ساخته‌ایم.(چیزی که دوست داریم و بعدا هم معتقدیم اگر باب میلمون نیست تغییر میکنه یا تغییرش میدیم) شاید جذابیت کتاب هم همین باشه که عشق رو از یک رؤیای قشنگ، به یک تجربه‌ی انسانی و پیچیده تبدیل می‌کنه( حقیقت زندگی).

به نظرم بوف کور فقط داستان یه آدم تنها و پریشون نیست؛ بیشتر شبیه سفر به ذهن آدمیه که مرز بین واقعیت، خیال و خاطره براش کم‌کم از بین می‌ره. چیزی که برای من جذابه اینه که هدایت فقط درباره مرگ حرف نمی‌زنه، بلکه درباره آدمیه که دیگه نمی‌تونه معنایی برای زندگی پیدا کنه. شاید ترسناک‌ترین بخشش هم همین باشه؛ اینکه آدم گاهی بیشتر از اینکه از دنیای بیرون بیگانه بشه، از ذهن و خودش بیگانه می‌شه.

بوف کور

به نظرم یکی از عمیق‌ترین حرف‌های فرانکل اینه که ما همیشه نمی‌تونیم شرایط زندگی‌مون رو انتخاب کنیم، اما می‌تونیم تا حدی انتخاب کنیم که در برابر اون شرایط چه واکنشی داشته باشیم. معنا هم لزوماً چیزی نیست که خودمون از هیچ بسازیم؛ گاهی باید در دلِ یک موقعیت، رابطه، مسئولیت یا حتی یک رنجِ اجتناب‌ناپذیر کشفش کنیم. شاید آزادی واقعی از جایی شروع می‌شه که دیگه نمی‌تونیم شرایط رو تغییر بدیم، ولی هنوز می‌تونیم انتخاب کنیم که در برابرش چه کسی باشیم.پیشنهاد میکنم این کتاب رو حتما بخونید و تو کتابخونه قشنگتون داشته باشیدش♥️

این همون کتابیه که با هوش مصنوعی ترجمش کردن؟ و مترجمش اصلا آشنایی به زبان مبدا نداره و هیچ ترجه رسمی انگلیسی ازش نیومده؟ پاسخ: بله

قصه ی کاهو

من این کتاب رو نخوندم، ولی اینهمه تبلیغ و معرفی یکباره در سوشال حس مثبتی بهم نداد. برای همین سرچ کوچیکی کردم و مطمئن شدم این یه کتاب بازاریه تا کتابی که بخواد عمیق باشه و چیزی منتقل کنه.

این حجم از حرف زدنِ یک‌نفره گاهی اذیتم می کرد، ولی حرف‌هاش ا‌نقدر درگیرکننده بود که نتونستم بی‌تفاوت از کنارش بگذرم

سقوط

همیشه برام عجیب بود چرا اسم این کتاب رو «آیین زندگی» گذاشتن. توی ایران این اسم آدم رو یاد کتاب‌های دانشگاهی با محتوای دینی میندازه و ممکنه خیلی‌ها به اشتباه سراغش نرن. کاش اسم دقیق‌تری انتخاب می‌کردن تا افراد بیشتری این کتاب رو می‌خوندن. اسم اصلی کتاب: How to Stop Worrying and Start Living (چگونه از نگرانی دست برداریم و زندگی کنیم)