هر آنچه را که انسان بیشتر هراس را از آن دارد بیشتر سخن را دربارهی آن میگوید
جامعه خانه کتاب بی
همه جملهها و نقدهای کاربران
تازهترین جملههای ماندگار و نقدهایی که کتابخونها درباره کتابها نوشتهاند.
من در مورد سرنوشت حرف نمی زنم. به تقدیر یا نیمه ی گمشده یا ماوراء الطبیعه یا چیزهایی از این دست اعتقاد ندارم. فقط منظورم این است که همدیگر را درک می کردیم. از هر جهت.
این کتاب برای بسیاری از ما فقط یک کتاب ساده نیست، چون هنگام خوندن این کتاب نیازی به تصور و تصویرسازی ذهنی نداریم، فقط کافی به خاطرات تلخمون رجوع کنیم!
حقایقی که بسیاری از مردم از باور کردنشون میترسن و ازشون فرار میکنند به نحوی دیگر به تصویر کشیده میشه و مغز دیگر مقابلهای باهاشون نمیکنه و به ارومی باهاشون کنار میاد
توصیف ها و فضاسازی کتاب رو خیلی دوست داشتم و فکر کنم یک سری چیزهای این کتاب هیچوقت یادم نمیره👌🏻
واقعیت دارد که احمق ها را تحمل نمیکنم.
از توقعاتم بهتر بود و ارزش یکبار خوندن رو داشت البته به زبان اصلی!چون لحظههای حساس داستان با موضوعاتی گره خورده که توی ترجمه سانسور میشن و خب انگار بخش بزرگی از حرفِ داستان حذف میشه. موضوع کتاب رو واقعا دوست داشتم؛موقعیتی توی روابط سمی که از دور آسون برای ترک کردن به نظر میاد، ولی برای خودِ شخصِ درگیر سخت هست خوب توصیف شده بود. شخصیت پردازیا یکم فانتزی بود و گاهی غیرقابل باور اما در کل کتاب بدی نبود.
یکی از زیباترین مضمونهای شبهای روشن این است: گاهی یک نفر فقط برای مدت کوتاهی وارد زندگی ما میشود، اما همان چند روز آنقدر عمیق اثر میگذارد که بعد از رفتنش، تمام تنهایی سالهای قبل را تازه میفهمیم.
او ناآگاهانه بیشتر به موانع متعهد بود تا پی بردن به آنکه خواسته اش معتبر است
گاهی یک لحظەی کوتاه از خوشبختی، تمام عمر انسان را ارزشمند میکند.
یکی از زیباترین پیامهای کیمیاگر این است که گاهی چیزی که تمام زندگی دنبالش میگردیم، در نهایت به ما نشان میدهد گنج واقعی فقط مقصد نیست؛ خودِ مسیر و آدمی است که در این راه تبدیل به او میشویم.
شروع کردم به شمردن احمق هایی که از کنارم رد میشدند. توی دو دقیقه و نیم پنجاه تایشان را شمردم و رفتم توی بار بعدی.
ترس از رنج، از خودِ رنج بدتر است.
- همیشه یک نفر هست که روز آدم را خراب کند. البته اگر به قصد نابودی کل زندگی ات نیامده باشد.
شاید یکی از مهمترین ایدههای کتاب این باشد: راسکولنیکف میخواهد ثابت کند بعضی انسانها آنقدر «بزرگ» هستند که میتوانند از قوانین اخلاقی معمول عبور کنند؛ اما بعد، وجدان و رنج روانی او نشان میدهد که فرار از قانون شاید ممکن باشد، ولی فرار از وجدان بسیار سختتر است.
جالب بود
تاریخ را برنده ها می نویسند.
یکی از زیباترین پیامهای کتاب برای من اینه: ما معمولاً فکر میکنیم اگر فقط یک تصمیم را در گذشته تغییر میدادیم، زندگیمان عالی میشد؛ اما وقتی امکان دیدن زندگیهای دیگر را پیدا میکنیم، میفهمیم هر انتخابی هم زیبایی دارد و هم دشواری.
زندگی لازم نیست کامل باشد تا ارزشمند باشد.
عالیه ، دلم میخواد دوباره بخونم 👌
