خانه کتاب بی

جامعه خانه کتاب بی

همه جمله‌ها و نقدهای کاربران

تازه‌ترین جمله‌های ماندگار و نقدهایی که کتاب‌خون‌ها درباره کتاب‌ها نوشته‌اند.

اهریمنان در آیین یهود با نام های متفاوتی خطاب میشوند: یک بار تحت عنوان "اشباح"، بار دیگر "آفت" و گاه "ویرانگر و نابود کننده" وصف میشوند. تمام اهریمنان را میتوان ذیل اسم جمع "شِدیم" از مفرد "شِد" ماخوذ از ریشه آرامی "شیدا" به معنی اهریمنان طبقه بندی کرد.

《در ابتدا گسستگی زمانی آزاردهنده بود؛ شخصیت اصلی داستان در گذر گذشته و حال معلق بود. عشقی که او را سوزاند و جامعه‌ای که با خرده‌‌فرهنگ‌ها به جانش تاخت. اسیر خانه‌ای شده بود که دوستش می‌داشت؛ ازدواج اجباری با توهم خوشبختی. شهری که در آتش ظلم و طغیان می‌سوخت و مردمی که به بلوا خو کرده بودند.》 در کل اولین اثری بود که از عباس معروفی خوندم و این جملات به ذهنم رسید که بنویسم نمی‌خواستم ذوق خوندنش رو ازدست بدید:) در کل اگر نخوندین، توی لیست مطالعه‌تون قرارش بدین

سال بلوا

فضای داستان خیلی جالب بود و مرز واقعیت و خیال خیلی باریک بود... محور داستان پدرکشی و خفقان درون حصاری بود که شخصیت‌ها در اون زندگی می‌کردند. استبداد و صرفا زیستی که شخصیت‌ها تجربه می‌کردن نه«زندگی»، دون پایگی انسان و کوتاه بودن برد ارزش‌هایش. سبک داستان رئالیسم جادویی بود و خب جدا از اون در هم آمیختگی، خواننده رو مجبور به ادامه می‌کرد.

کتاب جالبی بود پر از آرزو‌های خام، غریبه‌های آشنا، نرسیدن‌ها و دیر رسیدن‌ها. در کنار توصیف‌های دقیق و زیاد.

یکی از بهترین نمایشنامه‌ هایی‌ که خوندم، تصویر جادویی از یه زندگی عادی که عین زندگی ما، انگار یه جاهایی ناتمومه و نصفه کاره ول میشه و بعد از حدود صد و سی سال انگار تازه نوشته شده

مرغ دریایی

چیزی که در این کتاب برام جالب بود این بود کسی که خودش به بقیه شادی و امید هدیه میداد در آخر می فهمی که او کوله باری از غصه و درد درون خودش حبس کرده بود و این موضوع در حدی هست که حتی خود خواننده هم متوجه اش نمیشه

و توفان ک فرونشست یادت نمی آید چی ب سرت امد و چطور زنده مانده ای.درحقیقت حتی مطمئن نخواهی شد ک توفان واقعا ب سر رسیده اما یک چیز مشخص است.از توفان ک در امدی دیگر همان ادم نخواهی بود ک به توفان پا نهاده بودی.معنی توفان همین است..

قصر آبی؛ روایت شهامت در زندگی «قصر آبی» روایت دختری‌ست که شاید بتوان گفت به‌واسطه‌ی یک اشتباه، شهامت تغییر کردن و ساختن زندگی دلخواهش را پیدا می‌کند. داستان تا حدی کلیشه‌های رایج قصه‌ها را به هم می‌زند و همین باعث می‌شود مسیرش متفاوت و دوست‌داشتنی باشد. فضای شیرین و صمیمی کتاب هم از همان ابتدا مخاطب را با خودش همراه می‌کند و باعث می‌شود به‌راحتی جذب داستان شوید. برای من، یکی از نقاط ضعف کتاب توصیفات بیش از اندازه‌ی محیط بود. تشبیه‌های مداوم درباره‌ی شب و روز، طبیعت، فضا، زمستان و… از جایی به بعد کمی کلافه‌کننده می‌شد و احساس می‌کردم می‌توانست مختصرتر باشد. اما در مقابل، پایان زیبای داستان یکی از نقاط قوتش بود. کتاب خوشبختانه گرفتار اطناب‌های بیهوده، دوری‌های طولانی و اتفاقات آبکی و خسته‌کننده نمی‌شود؛ و همین باعث می‌شود وقتی به صفحه‌ی آخر می‌رسید، با آسودگی خاطر کتاب را ببندید. برای من، «قصر آبی» بیش از هر چیز، داستان جسارت بود؛ جسارتِ اینکه یک روز از زندگی‌ای که دیگر دوستش نداری بیرون بیایی و بالاخره انتخاب کنی زندگی را آن‌طور که خودت می‌خواهی زندگی کنی.

قصر آبی

کتابی که واقعا مطابق با خانواده های ایرانیه، میشه کاملا باهاش همزاد پنداری کرد، و طی خوندن این کتاب دلم نمیخواست خوندشو متوقف کنم و کتابو بزارم کنار

به زیباترین شکل ممکن دیسیپلین، عشق، وظیفه شناسی و مسئولیت پذیری رو در شخصیت اوه می‌توان مطالعه کرد این کتاب فیلم هم داره که بعد از مطالعه‌ی کتاب تماشا کنید و لذت ببرید

خیلی جذاب و کمک کننده ست ؛ تو انجام ‌و پیگیری عادت هام و جایگزین کردن عادت هام اشتباه های جزئی ای داشتم و این کتاب واقعاً کمک کننده ست ، دیدم رو نسبت به کارها و عادت های مفید و انجام دادنشون تغییر داده حتماً پیشنهاد می کنم بخونین 🥹🤌🏻

یکی از بهترین کتاب هایی بود که خوندم و در کل من کتاب هایی که همراه با خوندن یک سری تمرین هایی داره که باید انجام بشه خیلی دوست دارم 🥹🥰 من به تازگی این کتاب رو تموم کردم و بوژو رو قراره شروع کنم و همون‌طور که نویسنده ی کتاب گفتن ۲ تا ۳ماه طول می کشه تا قلق برنامه ریزی به روش بوژو دستمون بیاد اما مطمئنم که خیلی از روش های قبلی برنامه ریزی کردنم جواب میده 🤌🏻 و در آخر اگه بخوام به کسی کتابی هدیه بدم قطعاً این کتابه چون هم موقع شروع ، هم حین خواندن و هم بعد از اتمام این کتاب اشتیاق و انگیزه برای ادامه ی مسیر پیدا می کنی … و قطعاً کمک کننده ترین کتابی هست که در زمینه ی برنامه ریزی مطالعه کردم مرسی🌱✨

هیچ چیز زندگی ام را نمی توانم تغییر دهم. مرگ از قلبم گریخت و در آن لحظه که دیگر مرگی درونم نبود ، مردم.

به کجا تعلق داشتم؟ به چه چیز باید احساس تعلق می‌کردم جز شور و اشتیاق یاس‌آمیزم و ظلم و ستمی که در طول زندگی‌ام بر من رفته بود؟ چه می‌شد اگر فقط یک بار کسی، هرکسی، مرا آن‌طور که واقعا هستم، بی‌قید و شرط، پذیرفته بود، بی‌اینکه حقیقتی را پنهان کنم؟

بچه آهو

نمی دانم این « چیزی شدن » را چه کسی توی دهان ما انداخت ؟ از کِی فکر کردیم باید کسی بشویم یا کاری کنیم . این همه آدم در دنیا دارند نباتی زندگی می کنند . بیدار می شوند و می خورند و می دوند و می خوابند . همین . مگر به کجای دنیا برخورده ؟

کجا را اشتباه کردیم . کجای خلقت و با کدام فشار شالوده مان ترک خورد که بدون این که بدانیم برای چه ، با یک باد ، طوری آوار شدیم روی خودمان که دیگر نمی توانیم از جای مان بلند شویم. نمی توانیم خودمان را بتکانیم و دوباره بایستیم و اگر بتوانیم ، آنی نیستیم که قبل از آوار بوده ایم.