«در جوانی سعی میکنیم کسی شویم که نیستیم (یا هنوز نیستیم) بدون آنکه بدانیم این آدم جدید چیست و کیست، و چگونه باید به آن رسید، و این چیستی و چگونگیِ رسیدن به آن در اینجا جداییناپذیرند. وقتی مردم سرانجام به چیزی که میخواستند (یا شوربختانه به چیزی که نمیخواستند) تبدیل میشوند، طبیعی به نظر میرسد که بگوییم این همان چیزی است که واقعاً هستند و همیشه بودهاند. اما اینطور نیست. آنچه «واقعاً» هستیم ذاتی مخفی و لایتغیر نیست که از ابتدا درون ما باشد و گاهی آشکار و برملا شود. خود ما چیزی است که آخر سر به آن تبدیل میشویم، یعنی نتیجهی ــ و نه مقصود کلی ــ اعمال بیشمار و بوالهوسیهای زندگی است.»
صفحه ۱۸۸















