خانه کتاب بی

به امید دل بستم

I fell in love with hope

نویسنده:لنکالی
ناشر: ندای معاصر (زرین کلک)
۷۵۰ بازدید

معرفی کتاب به امید دل بستم

«به امید دل بستم» رمانی احساسی و پرتنش درباره دختری است که در دل تاریکی، به رشته‌ای نازک از امید چنگ می‌زند. داستان با فضایی لطیف اما اندوهگین پیش می‌رود و از تنهایی، زخم‌های روحی، ترس از دست دادن و نیاز انسان به دیده‌شدن حرف می‌زند؛ بی‌آن‌که همه‌چیز را مستقیم و ساده بیان کند. در این رمان، شخصیت‌ها با گذشته، دردهای پنهان و رابطه‌هایی روبه‌رو می‌شوند که هم می‌توانند نجات‌بخش باشند و هم شکننده. روایت بیشتر بر احساسات درونی، کشمکش‌های ذهنی و تغییرات تدریجی آدم‌ها تکیه دارد و همین باعث می‌شود حال‌وهوای کتاب صمیمی، تلخ و در عین حال امیدوارکننده باشد. اگر به داستان‌هایی علاقه دارید که از عشق، فقدان و تلاش برای ادامه‌دادن می‌گویند، «به امید دل بستم» می‌تواند انتخابی مناسب باشد. این کتاب برای خوانندگانی جذاب است که دوست دارند در یک روایت عاطفی، هم با درد شخصیت‌ها همراه شوند و هم ردّی از امید و ترمیم را دنبال کنند.

مشخصات این نسخه

صفحات
312
زبان
fa
نوع جلد
شومیز
قطع
-
ISBN
9786008866985
تاریخ چاپ
۱۴۰۴
محل دسترسی
فروشگاه
وضعیت فروش
ناموجود برای خرید

نسخه‌ها و ترجمه‌های دیگر

درباره لنکالی

تصویر لنکالی

لنکالی

Lenkali

لنکالی با نام اصلی Lenkali، نویسنده‌ای است که با رمان «به امید دل بستم» شناخته می‌شود. این اثر با عنوان اصلی *I Fell in Love with Hope* منتشر شده و نام او را در میان نویسندگان معاصر مطرح کرده است. اطلاعات موجود بیشتر او را به عنوان خالق این رمان نشان می‌دهد و نشان می‌دهد که در حوزه داستان‌نویسی معاصر فعالیت دارد. درباره جزئیات بیشتر از زندگی یا دیگر آثار او داده‌ی قطعی در دست نیست.

مشاهده همه کتاب‌های نویسنده

جمله‌های ماندگار

نقل‌قول‌های به امید دل بستم

افزودن جمله
gorba

@gorba · ۱۳ شهریور ۱۴۰۵

«نفرت یک انتخاب است اما عشق اینطور نیست. هیچ چیز به اندازه عشق از کنترل ما آدم ها خارج نیست.»

صفحه ۷۱ · سرسختی

Jiyoo

@minjiyoo · ۹ شهریور ۱۴۰۵

«(( تا به حال عاشق شدی ؟)) « یادم نمیاد. » (( پس عاشق نشدی. وگرنه یادت می‌موند.)) « شاید دوست نداشته باشم یادم بیاد. »»

صفحه ۷۲

T

@wizard · ۱۳ شهریور ۱۴۰۵

«"آنها یک داستان غم انگیز نیستند. آنها داستان عشق و فقدان هستند."»

gorba

@gorba · ۱۳ شهریور ۱۴۰۵

«زمان،بیماری و مرگ بزرگترین سارقان جهان هستند»

صفحه ۱۶

Jiyoo

@minjiyoo · ۱۲ شهریور ۱۴۰۵

این جمله ممکنه بخش مهمی از داستان رو لو بده.

صفحه ۱۲۹

Jiyoo

@minjiyoo · ۱۲ شهریور ۱۴۰۵

این جمله ممکنه بخش مهمی از داستان رو لو بده.

صفحه ۱۰۵

Mika

@melika4774 · ۲۸ مرداد ۱۴۰۵

«پشت سر گذاشتن عشق کار خیلی سختیه. حتی اگر باعث درد و رنجت باشه.»

دیدن همه‌ی جمله‌ها

به این کتاب امتیاز بده

ثبت نظر درباره این کتاب

نظر کاربران درباره کتاب به امید دل بستم

𝑴𝒊𝒏𝒂

۱۴۰۵/۷/۵

اوایل خوندن خیلی برام کند پیش میرفت ولی از اواسط کتاب خیلی جذب شدم و پایانش رو هم دوست داشتم.

Thena

۱۴۰۵/۶/۱۳

چیزی که من رو جذب این کتاب کرد، روون بودن داستان و واقعی بودن احساسات شخصیت‌ها بود. موقع خوندنش حس نمی‌کردم دارم فقط یه داستان می‌خونم؛ انگار داشتم زندگی یه عده آدم رو از نزدیک تماشا می‌کردم. خیلی دوست داشتم که با وجود همه سختی‌ها و اتفاق‌هایی که براشون می‌افتاد، کنار هم می‌موندن و هر بار یکی اون یکی رو از غرق شدن توی غم و ناامیدی بیرون می‌کشید. این همراهی و مراقبتشون از هم واقعاً قشنگ بود. با این حال یه غم آروم هم همیشه لابه‌لای صفحات حضور داشت؛ نه اون‌قدر زیاد که خسته‌کننده بشه، نه اون‌قدر کم که حسش نکنی. غمی که انگار جزئی از زندگی شخصیت‌ها شده بود و باعث می‌شد لحظه‌های امیدوارکننده و خوشحال کتاب بیشتر به دل بشینن. این کتاب برای من بیشتر از اینکه درباره عشق باشه، درباره همراهی، امید و دوام آوردن کنار آدم‌های مهم زندگی بود.

sahar

۱۴۰۵/۵/۲۷

من پایان این کتاب دوست نداشتم و بعد خوندنش توی شوک فرو رفتم که همش همین بود؟ یعنی تموم شد؟