خانه کتاب بی

جامعه خانه کتاب بی

همه جمله‌ها و نقدهای کاربران

تازه‌ترین جمله‌های ماندگار و نقدهایی که کتاب‌خون‌ها درباره کتاب‌ها نوشته‌اند.

تصویر پروفایل KimiaKimia@kimia1جمله

قبلا همه ی دغدغه ام این بود که در دیده ی دیگران چطور به نظر میرسم . حالا نگاهم فقط و فقط به خودم است . خب این هم همان قدر اهمیت دارد ، نه ؟

شاید اگر در زمینه بشر، یا امید به ایجاد تغییرات در سطح جهانی و بشری خود را بدبین بی انگاریم، بتوان این کتاب را کورسوی امید جهت درک و دریافت آنچه پشت این پرده سیاه تیاتر بشری است، نامید.

در زندگی دردهایی وجود دارد که اگر در مقابلش مقاومت کنیم تبدیل به رنجهایی سنگین و چندساله میشوند. تنها راهی که می تواند از تبدیل شدن دردها به سنگهایی سنگین و آسیب زننده جلوگیری کند پذیرش آنها است. اینکه اجازه دهیم آنها عبور کنند و گیر نکنند به جهان درونی مان برای این کار ما احتیاج به «سکوت» داریم؛ سکوتی طولانی همراه با آگاهی.در دنیایی زندگی میکنیم که همیشه دردهایی از زندگی از آدمها و روابط به ما وارد میشود.ناکامی بخشی از زندگی است. با حقایق زندگی مقابله نکنیم بیاییم اول آنها را ببینیم و بپذیریم و سپس به سراغ تمرین سکوت برویم.

ویکتور هوگو توی این کتاب مشخصا و بی‌رودروایسی با تعابیر ادبی به انتقاد از اعدام و قوانین و قضاوت‌های فرانسه قرن ۱۹ و همچنین نگاه غیر انسانی جامعه به مجرمین پرداخته ... به خاطر همین یه جورایی داستان خاصی رو دنبال نمیکنه؛ برای من بیشتر شبیه به بیانیه‌ی آدمی در آستانه‌ی اعدام بود که بخواد به زور دل بقیه‌رو بسوزونه و بگه خیلی بدید که منو میکشید، انگار جز ناراحتی از حکمش هیچ مساله‌ای با جنایتی که انجام داده نداره و حتی وقت نداره عذاب وجدان بگیره، به خاطر همین زاویه‌ی دید به نظرم کمی مغرضانه میومد. هرچند اصل مهم بیان کردن همین موضوعاته و توی اون زمان خیلی حائز اهمیت و ارزشمنده، ولی دنبال خوندن اثری در قدو‌قواره‌ی بینوایان نباشین.

سطر به سطر ازین تمسخر لذت بردم. مرور مفاهیمی که قرار بود عمیق و سازنده باشن و انقدر دستمایه‌ی سوءاستفاده شدن. به نظرم در واقعیت هم ما آدما همینقدر بازیچه‌‌ایم ...

مردی با کبوتر

«من استاد حرف زدن در سکوتم! کل زندگی‌ام در سکوت حرف زده‌ام و در سکوت تراژدی‌های زیادی را با خودم زندگی کرده‌ام.»

نازنین

با راوی «شب‌های روشن» عجیب همذات‌پنداری کردم؛ انگار داستایوفسکی بخشی از تنهایی و خیال‌های منو نوشته بود.

شب های روشن

اصلا خوشم نیومد ازش مخصوصا دختر داستان که خیلی تو مخ بود ولی خوب حس از دست دادن و سوگ خوب نشون داد

کتاب خیلییی قشنگیههه جلد دومش هم قشنگه مخصوصا دیدن متیو و روفوس و اون برخورد کوتاهشون، از قشنگ‌ترین قسمت‌های کتاب بود؛ انگار یه تکه از گذشته دوباره زنده شد. 🥹📖

فکر نمی‌کردم یه کتاب به این کوتاهی بتونه این‌قدر منو غافلگیر کنه. پایانش واقعاً شوکه‌کننده بود؛ از اون پایان‌هایی که بعد از بستن کتاب، هنوز ذهنت درگیرشه. واقعاً نمی‌دونم باید بگم از پایانش لذت بردم یا ازش شوکه شدم! 🫠📖

برخلاف کلی تعریف و ...این کتاب خیلی جاهاش اصلا واقعی نیست و حدسیات نویسنده ست

سینوهه