خانه کتاب بی

جامعه خانه کتاب بی

همه جمله‌ها و نقدهای کاربران

تازه‌ترین جمله‌های ماندگار و نقدهایی که کتاب‌خون‌ها درباره کتاب‌ها نوشته‌اند.

صادقانه فکر میکنم ایده‌‌ی کتاب از داستانش قوی‌تره؛ ایده و موضوع فوق‌العاده است ولی پرداخت داستان به اندازه‌ی ایده قوی نیست. فضا، حس گرسنگی، خاطرات جنگ و اینکه گذشته چطور در زمان حال ادامه پیدا می‌کنه خوب نمایش داده شده و کتاب با وجود حجم کم، یک دنیا حرف داره. ولی از طرفی هم کمی کش‌دار و تکرارشونده‌ست و بیش از حد نمونه‌ی فشرده‌ای از تم‌ها و نمادهای همیشگی نویسنده‌ست. فکر میکنم اگر پرداخت شخصیت‌ها قوی‌تر بود، می‌تونست اثر خیلی بزرگ‌تری باشه. ‌اما حرف اصلی و نقطه قوت کتاب: بُل خیلی خوب نشون می‌ده که فقر فقط نداشتن پول نیست و می‌تونه شیوه‌ی نگاه کردن انسان به جهان رو تغییر بده. والتر در کودکی و نوجوانی دوران فقر و کمبود بعد از جنگ رو تجربه کرده؛ اونقدر که گرسنگی از یک نیاز جسمی تبدیل شده به چیزی روانی و حتی حالا که پول کافی رو داره، نمی‌تونه از کنار نانوایی رد شه و نان نخره چون نان برای او تبدیل شده به خاطره‌ی گرسنگی. جنگ و قحطی تمام شده، والتر شغل داره و می‌تونه غذا تهیه کنه؛ ولی هنوز اون کودک گرسنه درونش باهاش زندگی می‌کنه، و باعث شده بعدها هم ارزش چیزها رو با معیار همون سال‌های گرسنگی بسنجه؛ آدم‌ها، روابط، غذا، کار، حتی عشق، همه از فیلتر تجربه‌ی گذشته‌ش عبور می‌کنن و این چند چهره بودن یا چند وجهی بودن گرسنگی رو نشون میده، و این تلخ ترین و همچنین موضوع اصلی کتابه. اینکه ممکنه شرایط زندگی آدم عوض شه، اما چیزی که در سال‌های سخت درونش ساخته شده، لزوماً با اون شرایط از بین نمیره... والتر دیگه گرسنه نیست، اما هنوز با گرسنگی زندگی میکنه :) گاهی اتفاق تمام شده، ولی اثرش تمام نمیشه. و سوال اصلی کتاب اینه: آدم چقدر می‌تواند از گذشته‌ای که او را ساخته، جدا شود و زندگی دیگری انتخاب کند؟

من با این کتاب ارتباط نگرفتم ،همه چی بی قاعده و غیر منطقی و ب نوعی مسخره پیش میره.شاید فضای کتاب همین باشه...😑

عامه پسند

کتاب خوبیه اما اسامی و کاراکترها زیادن و هی باید به قسمتای ابتدای کتاب رجوع کنی یکم اذیت کنندس، حدود ۴٠صفحه ابتدایی هم جذابیت و کشش شدید نداره

اوایلش برام جذاب بود ولی از یه جایی به بعد حس کردم گفت‌وگوها دارن تکراری می‌شن و بعضی بحث‌ها دیگه نکته‌ی تازه‌ای برام نداشتن برای همین کم‌کم خوندنش برام حوصله‌سربر شد🫠

یه زندگی نامه واقعی که ارزش خوندن داره.شما میتونین تاثیر شست و شوی مغزی رو ببینین که میتونه یه بلایی سر آدمهای دیگه بیاره.

دوران دبیرستان این کتاب رو خوندم...روزای خوبی بود و خوندن این کتاب برام لذت بخش بود و دوستش داشتم🫠

ملت عشق

کلاغ‌ها می‌گویند: «برف، برف.» چه کتاب شاهکاری بود! بعضی کتاب‌ها آن‌قدر غمگین‌اند که عجیب، آرامش‌بخش می‌شوند؛ انگار میان تمام آن تلخی‌ها، گوشه‌ای دنج برای آرام گرفتن پیدا می‌کنی.

راستش خیلی برام معنای خاصی نداشت و صرفا یک برش کوتاه از داستان بنظر می رسید.

بادام