وقتی نمیتوانی طعمه به قُلاب کنی، رفتن پی ماهیگیری بیفایده است.
جامعه خانه کتاب بی
همه جملهها و نقدهای کاربران
تازهترین جملههای ماندگار و نقدهایی که کتابخونها درباره کتابها نوشتهاند.
ما انسان را آنگونه که واقعا هست شناختیم . او اتاق های گاز اشویتس را اختراع کرد و در عین حال با ذکر خداوند بر لب و دعا وارد آن اتاق ها شد .
آیا خیلی از اونها دست روی دست نذاشتند تا وقت از دست بره و دیگه قادر به تغییر چیزی نباشند؟ آیا خیلی از اونها با تعقیب الههی قدرتمند موفقیت، رویاهای جوانی خودشون رو هدر ندادند؟ حالا خیلی از این آقایون غذای گلهای نرگس شدن! حالا پسرها، اگه کمی نزدیکتر بشین میتونید زمزمهی اونها رو بشنوید. برید جلو، یالا.
من این کتاب رو خیلی دوست دارم روند داستان جوری بود که من خیلی زود کتاب رو تموم کردم فقط پایانش خیلی ساده بود ولی پیشنهادش میکنم برای کسایی که داستان های ماجراجویی طور دوست دارن میتونه جذاب باشه
داستانش رو من دوست داشتم ولی این نکته رو بگم که این کتاب اسم اصلیش به فارسی دختر مدرسه ای هستش و در نشر های دیگه هم با این اسم هست و این کتاب ها یکی هستن و این نشریه با اسم صبح خاکستری منتشر کرده . اشتباهی مثل من کتاب تکراری نگیرید .
داستان جالبی داشت ولی متنش به نظرم راحت خوانده نمیشد ولی ارزش یک باز خواندن رو داره
اسپویل نیست چون یک کتاب تاریخی و مستند هست و شاید تلنگری باشه برای مطالعه: آصفالدوله، حاکم خراسان، با سیاستهای سختگیرانه مالیاتی، از مردم خواست تا مالیات خود را به صورت گندم پرداخت کنند. اما وقتی محصول کشاورزی نابود شد و مردم توان پرداخت مالیات را نداشتند، راهحل تلخی انتخاب شد: فروش دختران به جای پرداخت مالیات. بر اساس اسناد تاریخی، مأموران حکومتی به خانوادههای فقیر قوچان اعلام کردند که اگر مالیات گندم خود را نپردازند، باید دختران خود را به عنوان جایگزین تحویل دهند. این دختران که برخی حتی در سنین کودکی بودند، از خانههایشان ربوده شده و به ترکمانها و ارامنه عشقآباد فروخته شدند.
تاریخ پر است از آدم هایی که هیچ نداشتند،اما تصمیم گرفتند ادامه دهند.
"تو همیشه میخواستی همه چیز رو درست کنی به جای اینکه بشینی و فکر کنی که اصلا چرا اون چیز خراب شده. اگه پایه ترک داشته باشه،ساختن سخته."
"حس و حالش را ندارم دربارهی چیزی که کاملا مطمئنم که حتی نمیتوانم برای خودم هم توضیحشبدهم سوال و جواب بشوم"
و درست همانطور که فرض قانون در کشورهای متمدن این است که ندای وجدان به همه انسانها میگوید «قتل مکن!» بهرغم آنکه امیال و گرایشهای طبیعی انسان ممکن است گاهی مرگبار باشند، قانون کشور هيتلر نیز اقتضا میکرد که ندای وجدان به همه بگوید «قتل بکن»، هرچند که سازماندهندگان کشتارها بهخوبی میدانستند که قتل، خلاف امیال و گرایشهای طبیعی اغلب افراد است. شر در رایش سوم آن ویژگیای را که اغلب انسانها به آن میشناسند، از دست داده بود؛ ویژگی وسوسه، بسیاری از آلمانیها و بسیاری از نازیها شاید اکثریت قاطعی از آنها لابد وسوسه شده بودند که دست به قتل نزنند، سرقت نکنند، اجازه ندهند همسایگانشان را به کام مرگ بفرستند(چون قطعا میدانستند که یهودیان دارند به کام مرگ فرستاده میشوند، هرچند بسیاری از آنها شاید از جزئیات مخوف بیخبر بوده باشند) و با سودبردن از این جنایتها در آنها همدست نشوند؛ اما الحق که یاد گرفته بودند چطور در مقابل وسوسه مقاومت کنند.
کسی کو شود کشته زین رزمگاه. /. بهشتی بود ، شسته پاک از گناه!
- خل شدی بلان؟! + کسی چه میدونه؟! دیوونگی نسبیه. هنجار هارو کی تعیین میکنه؟!
جهنم چیزیست که خودت خلقش میکنی.
من با استعداد بودم. یعنی هستم. بعضی وقت ها به دست هام نگاه میکنم و فکر میکنم که میتوانستم پیانیست بزرگی بشوم. یا یک چیز دیگر. ولی دست هام چه کار کرده اند؟! یک جایم را خارانده اند، چک نوشته اند، بنده کفش بسته اند، سیفون کشیده اند و غیره. دست هایم را حرام کرده ام. همین طور ذهنم را.
بعضی وقت ها فکر میکنم که اصلا نمی دانم کی هستم. خیلی خب ، من نیکی بلان هستم. ولی خیلی هم مطمعن نباش. ممکن است یک نفر توی خیابون داد بزند « هی هری! هری مارتل!» من هم احتمالا جواب می دهم « چیه؟! چی شده؟!» منظورم این است که می توانم هر کسی باشم. چه فرقی می کند؟! اسم چه اهمیتی دارد؟!
«مهمتر از همه، به خودت دروغ نگو. کسی که به خودش دروغ میگوید و به دروغ خودش گوش میدهد، سرانجام دیگر نمیتواند حقیقت را در درون خود یا پیرامونش تشخیص دهد؛ و در نتیجه احترامش را نسبت به خودش و دیگران از دست میدهد.»
«هر یک از ما در برابر همه، برای همه و در برابر همهچیز مسئولیم.»
خونه من، صندلی من، زن من
يكى ازبزرگ ترين گاوهاى ما همان ايده كوته نظرانه ما درباره شادى است. شايد تنها به اين دليل است كه بسياررنج مى كشيم. ودچار رنج خواهيد ماند مگر آنكه يک روز بتوانيد اين ايده ها را رها كنيد؛ آنگاه درهمان لحظه احساس شادى خواهيد كرد.
