خانه کتاب بی

جامعه خانه کتاب بی

همه جمله‌ها و نقدهای کاربران

تازه‌ترین جمله‌های ماندگار و نقدهایی که کتاب‌خون‌ها درباره کتاب‌ها نوشته‌اند.

آدم ها ناگهان خداحافظی نمی کنند،ناگهان دلسرد نمی شوند و ناگهان رابطه را تمام نمی کننند جایی در مسیر رابطه اتفاق هایی می افتد دردهایی را تجربه می کنند که هر درد آنها را به تصمیمیشان نزدیک تر می کند و روزی ناگهان تصمیمشان را با ما در میان میگذارند آدم ها آرام آرام خسته می شوند،آرام آرام دلسرد می شوند از تمام تلاش هایی که کرده اند و دیده نشده اند.

تصویر پروفایل FaFa@fa_readsجمله

بزرگتر از احساساتت باش. این را من از تو نمی خواهم- زندگی می خواهد. وگرنه احساسات مثل سیل تو را از جا می کنه و می بره. تو را به دریا می ریزه و دیگه اصری هم از تو دیده نخواهد شد. احساسات می تونه بزرگترین مسئله زندگی باشه. احساسات می تونه وحشتناک ترین نیرنگ ها را بازی کنه.

خشم
تصویر پروفایل avaava@avax_bnجمله

شاید عشق یک چیز ثابت و پایدار نیست که تغییر نکند و یا در اوج بماند . آتش عشق گاهی فروکش میکند و گاهی دوباره شعله ور می شود. عشق هم درست مثل ادم هایی که وارد زندگی مان می شوند می آید و می رود کتاب ماتمامش میکنیم

تصویر پروفایل avaava@avax_bnجمله

اگر در بیان احساساتتون گاو بازی درمیارید نازنین داستایوفسکی رو بخونید و اگر کسی رو دارید که در بروز احساساتش به شما گاو بازی درمیاره، نازنین داستایوفسکی رو بهش هدیه بدین.

نازنین
تصویر پروفایل FaFa@fa_readsجمله

اصرار ما برای ایجاد ظاهری خوب در مقابل نگاه دیگران به قدری قدرتمند است که بعضی از زندانیان هنگام اجرای حکم اعدام بهترین لباس هایشان را می پوشند و ژست می گیرند. نظر دیگران توهم و تصوری است که ممکن است هر لحظه تغییر کند. این نظریات به تار مویی بند است و ما را بنده و اسیر افکار و نظرات دیگران یا بدتر از آن بنده و اسیر نظراتی می کند که دیگران ممکن است داشته باشند، چون ما هرگز نخواهیم فهمید که "واقعا" در ذهن آن ها چه می گذرد.

سرش را بالا می‌برد تا آب روی صورتش بریزد. دلش می‌خواهد قطرات آب شست‌وشوی پاک‌کننده‌اش باشند، اما می‌داند خاطرات آن‌جاست، همیشه خواهد بود.

لاشه لطیف

After death, what good willall this do me? Nothing, neither the sun, nor spring, nor the fields full of flowers and the birds that wake up early in the morning,nor the clouds, nor the trees, nor nature, nor freedom, nor life, none of this will be mine anymore! Oh, it is I who must be saved!

«وقتی اندوهگین هستیم به نظر می رسد این غم همیشگی باشد به نظر می رسد پایان شب به صبح وصل نمی شود به نظر می رسد کسی شبیه ما این غم را تجربه نمی کند اما یکی از واقعیت های زندگی این است که هیچ چیز باقی نمی ماند؛هیچ چیز ابدی نیست،نه لبخند های از ته دل و نه غم های نفس گیر »

آرزو می کند کاش می توانست به خودش داروی بی حسی بزند و بدون حس کردن چیزی زندگی کند.

لاشه لطیف

«مغزم، مغزم درد می‌کند از حرف زدن. چقدر حرف زده‌ام. چقدر در ذهنم حرف زده‌ام. خروار خروار حرف با لحن و حالت‌های متفاوت، مغایر، متضاد و... گفته‌ام و شنیده‌ام، خاموش شده و باز برافروخته‌ام، پرخاش کرده و باز خوددار شده‌ام، خشم گرفته‌ام و لحظاتی بعد احساس کرده‌ام چشمانم داغ شده‌اند و دارند گر می‌گیرند، مثل وقتی که انسان بخواهد اشک بریزد و نتواند.»

سلوک

انها تا اگاه نشوند شورش نخواهند کرد و تا شورش نکنند ، نمیتوانند اگاه شوند.

رمان مصور 1984

اگر گذشته جایی زنده باشد ، در اشیا جامد همانند گوی بلورین است نه در کلماتی که به انها چسبیده است.

رمان مصور 1984

ان ها نمیتوانستند احساساتت را تغییر دهند، به همین دلیل تو نمی‌توانستی خودت را تغییر دهی، حتی اگر بخواهی. آن‌ها می‌توانستند هر کاری که می‌کردی یا هر چیزی را که می‌گفتی با جزئیات آشکار کنند اما نمی‌توانستند به قلب رسوخ کنند چرا که برای خودت هم رمزآلود بود.

رمان مصور 1984

وینستون گفت:(( ما مرده ایم ؟)) جولیا یا وظسفه شناسی گفت:((ما از مردگانیم.))

رمان مصور 1984

او هرگز با دشمن بیرونی نمی‌جنگید بلکه همیشه با جسم خودش می‌جنگید. با اینکه نوشیدنی خورده بود اما درد شکمش، فکر او را از کار انداخته بود. او با خودش فکر کرد که در شرایط قهرمانی همیشه اوضاع به همین منوال بوده است. در میدان نبرد، در اتاق شکنجه، در کشتی در حال غرق همیشه موضوعاتی که به‌خاطر آن می‌جنگی به فراموشی سپرده می‌شود. چرا که بدن آن‌قدر باد می‌کند تا کل جهان را فرا بگیرد و سپس آن هنگام که با جنگ یا فریاد از درد فلج نمی‌شوی، دنیا لحظه‌به‌لحظه با گرسنگی، سرما، بی‌خوابی، دندان‌درد، ترش کردن معده در حال جنگ است.

رمان مصور 1984