خانه کتاب بی

جامعه خانه کتاب بی

همه جمله‌ها و نقدهای کاربران

تازه‌ترین جمله‌های ماندگار و نقدهایی که کتاب‌خون‌ها درباره کتاب‌ها نوشته‌اند.

مى خواسته است به زنى كه با چشم هايش او را اسير كرده بود، بگوید که من تورا شناختم، به طورى كه خودت نتوانستهاى خويشتن را بشناسى، و من مى دانم تو باعث شدى كه من امروز زجر بكشم. شايد هم مى خواهد بگویم :‹ای چشم ها، اگر صاحب شما با من بود، من تاب مى آوردم وكامياب مى شدم.»

چشمهایش

شاید بتوان گفت آدم‌های داستان با «شرایط داده‌شده» زندگی می‌کنند؛ فقر، خانه‌ی کوچک، کمبود امکانات و محدودیت‌های اجتماعی. اما تمام هویتشان را به این شرایط نمی‌سپارند. در همان فضای محدود، انتخاب می‌کنند که چگونه با دیگری رفتار کنند. و اینجاست که داستان از یک قصه‌ی ساده‌ی خانوادگی فراتر می‌رود: انسان شاید نتواند همیشه شرایط زندگی‌اش را انتخاب کند، اما تا حدی می‌تواند شیوه‌ی مواجهه‌اش با آن را انتخاب کند. و شاید زیباترین سؤال فلسفی کتاب این باشد: اگر ارزش انسان به چیزهایی که دارد نباشد، پس به چه چیزی است؟ شاید «مهمان مامان» جوابش را نه با حرف، بلکه با رفتار آدم‌هایش می‌دهد: به رابطه‌ای که با دیگری می‌سازیم.

مهمان مامان

من گامبی وزیر را بیشتر از آنکه رمانی درباره «نابغه‌ای که شطرنج بازی می‌کند» بدانم، رمانی درباره نیاز انسان به تعلق داشتن می‌بینم. شطرنج مهم است، اما چیزی که داستان را زنده نگه می‌دارد این سؤال است: اگر تمام استعداد و موفقیتت را از تو بگیرند، چه چیزی از خودت باقی می‌ماند؟

گامبی وزیر

همیشه در دریای زندگانی مردم، یک دماغه‌ی هورن قرار دارد که یا به سلامت از آن می‌گذرند یا به صخره می‌خورند و از بین می‌روند.

دشمن عزیز

اگر معنی بخشیدن این است که درباره‌ی آن سخن نگویی، بدون تردید من قادر به انجام دادنش هستم ولی همواره محبوس کردن خاطره‌ای زشت در ذهن کار عاقلانه‌ای نیست، چون آن خاطره در درونت می‌روید و می‌روید و تمام بدنت را فرا می‌‌گیرد.

دشمن عزیز

ما همگی مجموعه‌ای از خاطرات داریم که دوست داریم با خوشحالی آن‌ها را به دست فراموشی بسپاریم ولی موضوعاتی هستند که خودبه‌خود در ضمیر انسان می‌مانند.

دشمن عزیز

شخصیت یک انسان تنها مسئله‌ی موجود درباره‌ی اوست که می‌شود روی آن حساب کرد.

دشمن عزیز
تصویر پروفایل MaliMali@mali_poجمله

برای بالا رفتن از نردبان بلند هنر، سر نترس و پشتکار لازم بود.

چشم هایش

کتاب خوبی بود و موقع خوندنش حوصلم سر نرفت و حتی عاشقانه هاش هم منطقی و عادی بود.

فابل

من دوسش داشتم، گرچه امروزه دیگه خیلی از کتاب ها در ذهنمون داستان جدید و متفاوتی ندارن ولی این برای یک بار خوندن خوب بود.

بیشتر خسته کننده بود چون هرجا می‌رفت، همرو با یک روش ... خب حداقل بهش شک کنید :|

خرزهره