خانه کتاب بی

جامعه خانه کتاب بی

همه جمله‌ها و نقدهای کاربران

تازه‌ترین جمله‌های ماندگار و نقدهایی که کتاب‌خون‌ها درباره کتاب‌ها نوشته‌اند.

چی میشه اگه یک شبه بین خانوادمون یه دیوار فاصله بیوفته،دیواری که نمیشه ازش رد شد و روزایی که دردناک میشن شاید هیچوقت اینطوری به این اتفاق تاریخی نگاه نکرده باشیم ینی هیچوقت فکر نکردیم وقتی دیوار رو کشیدن چه اتفاقی برای خانواده ها و ادم ها افتاد و چه چیزی رو تجربه کردن

یک شب فاصله

بر خلاف باقی کتاب های ادبیات فارسی با این کتاب کمتر تونستم ارتباط بگیرم و قلم نویسنده و روند داستانی برام جذاب نبود .

سووشون

من این کتاب ها رو به ترتیب خوندم بیگانه ، طاعون ، سقوط ... داستان ها به هم مربوط نیستن ولی قسمت های ریزی به هم اشاره میکنن . پیشنهاد میدم این ترتیب مطالعه رو 😊

سقوط

واقعا عالی بود از نظر خط داستانی سبک کتاب و گیرایی داستانی کتاب جزو محدود کتاب هایی بود که موقع خواندن گذر زمان رو احساس نمیکردم

عمیقا دوسش داشتم جز اولین کتاب هایی بود که خوندم. داستان پرکششی داره قلم نویسنده فوق العاده‌ست و روای یه کودک ۵ساله ست که داستان رو جالب و خواندنی تر میکنه اگر اشتباه نکنم باید براساس واقیعت باشه!.فیلم اقتباسی اتاق هم عالی بود پیشنهاد میشه

اتاق

تو کتاب نیمه شب جایی ک نورا ب خودش میگه شاید هدف زندگی همین زندگی کردنه ن موفق شدن ن خاص بودن فقط بودن خیلی جالب بود

با نهایت احترام به قلم نویسنده و سلیقه کتاب خوانی دوستان اما داستان کاملا یکنواخت و خیلی خسته کننده ست در طول مطالعه کاملا میدونی داستان چطور قرار پیش بره ،محتوای چیه و قراره چطور تموم بشه.! برای من جذاب نبود و بنظرم محتوایی که داشت اونطور که باید مخاطب رو به سمت خودش جذب نمی‌کرد. برای من تکراری بود.

اولین کتاب از این نویسنده بود که خوندم از نشر چشمه و ترجمه ی آقای سروش حبیبی ترجمه مشکلی نداشت.اما برای من کتابِ سخت خوانی بود با اینکه محتوای اصلی کتاب ،محتوای قوی و مفیدی بود اما داشتن اون همه اسم طولانی پشت هم برای من گیج کننده بود و از مسیر اصلی دورم می‌کرد. با اینکه سلیقه کتاب خوانی من نبود اما زود تموم شد و از خوندنش پیشمون نشدم

کتاب بدی نیست. داستانش خواننده رو درگیر می کنه و پیامش هم واضحه (به نظر من البته) سبک نگارش هاردی هم ساده و گیراست... نکته مثبت کتاب این بود که هاردی در این کتاب چقدر زن سنتی (در آن زمان انگلستان) و عقاید مرد سالاری اون دوره رو نقد کرده و زیر سوال برده ... حتی نقدی هم بر دین گرایی افراطی کرده. ولی چیزی که اذیتم کرد پایان کتاب بود که یکم هندی بازی شد ولی برای یک بار خوندن بد نیست.

جود گمنام

چیزی که در زندگی شخصی خودم بارها تجربه کرده‌ام، این است که وقتی یک کار از اختیار یک نفر خارج می‌شود و میان چند مرحله‌ی رسمی می‌چرخد، دیگر هیچ‌کس احساس نمی‌کند نتیجه واقعا به او مربوط است. هرکس فقط بخش خودش را انجام داده و در نهایت، مسئولیتی شکل گرفته که صاحب مشخصی ندارد. همین تجربه‌ی ساده باعث شد بوروکراسی را بیشتر از زاویه‌ی رابطه‌ی انسان با تصمیم ببینم تا حجم کاغذ و مقررات. گاهی برای انجام کاری که از نظر من کاملا روشن است، باید توضیحی را به کسی بدهم که خودش اختیار حل مسئله را ندارد و او هم مرا به مرحله‌ی دیگری ارجاع می‌دهد. چیزی که آزاردهنده است، این است که منطق تصمیم‌گیری دیگر از خودِ مسئله نمی‌آید و از مسیری می‌آید که سازمان از قبل برای عبور آن مسئله تعیین کرده است. این همان جایی است که نقد میزس برایم جدی می‌شود: وقتی رویه جای قضاوت را بگیرد، حتی آدم‌های کارآمد هم ممکن است در مجموع نتیجه‌ی ناکارآمدی ایجاد کنند. به عنوان مثال در خرید کتاب هم نمونه‌ی دیگری از همین مسئله را دیده‌ام. گاهی انتخابی که برای من کاملا روشن است، در یک ساختار متمرکز می‌تواند با معیارهایی سنجیده شود که هیچ ارتباطی با نیاز واقعی من ندارند؛ چون تصمیم‌گیرنده اطلاعاتی را ندارد که من در موقعیت خودم دارم. میزس دقیقا به همین پراکندگی دانش توجه می‌کند و نشان می‌دهد که مسئله‌ی تصمیم‌گیری، دانستنِ اینکه چه تصمیمی باید گرفته شود، خودش مسئله‌ای مستقل است. حتی ممکن است افرادی که در ساختار یک بوروکراسی کار می‌کنند کاملا مسئول و دلسوز باشند، اما ساختار به شکلی باشد که رفتار عقلانی هر فرد، در مجموع نتیجه‌ای غیرعقلانی بسازد. در اینجا مسئله از سطح اخلاق فردی عبور می‌کند و متوجه خود سازوکار می‌شود. البته من با این بخش از نگاه میزس هم احتیاط دارم که مبادا نقد بوروکراسی ما را به این تصور برساند که هر تصمیم غیرمتمرکزی الزاما بهتر است. بازار هم می‌تواند خطا کند و انسان‌ها همیشه تصمیم‌های سنجیده نمی‌گیرند. ارزش استدلال میزس بیشتر در این است که: هیچ مرکز تصمیم‌گیری نباید درباره‌ی دانشی که در اختیارش نیست، بیش از اندازه مطمئن باشد. حتی چیزی که در ابتدا مزیت بوروکراسی به نظر می‌رسد، یعنی قابل پیش‌بینی بودن رفتار سازمان، می‌تواند در شرایطی به نقطه‌ضعف تبدیل شود. من ترجیح می‌دهم بدانم یک فرآیند چگونه پیش می‌رود، اما وقتی شرایط تغییر کرده و همان فرآیند بدون توجه به واقعیت ادامه پیدا می‌کند، نظم دیگر لزوما نشانه‌ی عقلانیت نیست. چون مسئله‌ی عمیق‌تر، حد و مرز دانایی در تصمیم‌گیری است. هرجا انسانی یا نهادی تصور کند می‌تواند واقعیت پیچیده‌ی دیگران را از پشت یک دستورالعمل، به‌طور کامل ببیند، احتمالا بخشی از واقعیت را از همان ابتدا از دست داده است.

بوروکراسی

کتاب پاندای بزرگ و اژدهای کوچک رو از این نویسنده بیشتر دوست داشتم و متاسفانه ادبیات این کتاب جذابیت چندانی برام نداشت و فکر میکنم جملات کلیشه‌ای زیادی رو "عینا به همون صورتِ مرسوم و کلیشه‌ای" در کتاب آورده ولی با این حال ارزش خوندن داره و همچنین توانایی انتقال حال خوب؛ اما در مقابل از تصویرسازی و نقاشی های کتاب نهایت لذت رو بردم و بیشتر زمانم رو برای غرق شدن در تصاویر کتاب گذاشتم و حقیقتا مفهومِ "ذن" رو در تصاویر کتاب پیدا کردم.

این کتاب شرح تاریخِ مکررِ انسان دردمند است، این درد پایان ناپذیر. بیماری های همه گیر، طاعون، کرونا، آنفولانزا و ...

طاعون

کتابی که دلیل شروع کردنش برای من آیدینِ سمفونی مردگان بود و روایت عشق بدون چشم داشت و خالصانه یک پدر بود. شاید توی طول کتاب پیش خودتون فکر بکنید بابا گوریو چرا انقدر احمق بود؟ اما به نظر من بابا گوریو فقط عاشق بود اما حتی توی رابطه پدر و فرزندی هم فقط عشق کافی نیست. از نظر من کتاب فوق العاده ای نبود و شاید حتی توی لیست پیشنهادی من هم نباشه اما اررش خوندن داشت.

باباگوریو

وای من دیوونه این کتاب بودن، زمانی این کتاب منتشر شد که هیچ کتاب اسطوره ای ایرانی برای نوجوان ها نبود و اون فانتزی و تخیلی که داشت مجذوب کننده بود. در حدی که جلد دوم و سومش اجازه چاپ نداشت تا سال ها بعد. حتمااااا بخونید مخصوصا نوجوان ها

اشوزدنگهه 1