خانه کتاب بی

جامعه خانه کتاب بی

همه جمله‌ها و نقدهای کاربران

تازه‌ترین جمله‌های ماندگار و نقدهایی که کتاب‌خون‌ها درباره کتاب‌ها نوشته‌اند.

فوق العاده بود جزو کتابایی که اگه قبل خواب بخونی ممکن تا چن ساعت بیدارت نگه داره چه حالا از ترس چه از هیجان ادامه

نجواگر

این کتاب اولین چند جلدی ای بود که خوندم و واقعاً عاشقش شدم. واقعاً عاشقش شدممممم. داستان اصلا کش داده نشده بود و هرقسمت پر از تخیل و جادو بود. تمام مدت خودم همراه شخصیت ها داخل داستان پرسه می‌زدم و لذت میبردم.

تاج دو قلوها

بنظرم آدمی که همه معنای زندگی‌اش را به یک رویا گره زده باشد، حتما با از دست دادن آن رویا امتحان می‌شود؛ و بعد از مدتی یاد می‌گیرد که هنوز هم می‌تواند در مسیر آن رویا قدم بردارد؛ فقط کافی‌است برای رسیدن به آن رویا، یک معنای جدید و قوی پیدا کند. کتاب خوبی بود.

رویای دویدن

با اینکه چند سال پیش این کتاب رو خوندم باید بگم هنوز غم این کتاب با من هست برای من خیلی کم پیش اومده که یه کتاب بتونه تا این حد احساساتمو درگیر کنه خالد حسینی به بهترین شکل ممکن رنج زن افغان رو تو این کتاب نشون داده جوری که هیچوقت سرنوشت مریم و لیلا رو یادم نمیره بهم یاد داد هر چقدر زندگی به عنوان یه انسان در سایه جنگ میتونه سخت باشه چند برابرش برای یه زن میتونه سخت باشه اونم تو همچین جامعه ای این کتاب بهم نشون داد که مهم نیست چقد آرزو برای آینده ات داشته باشی چقد اراده باشی مهم نیست کسایی رو داشته باشی که دوست دارن یا کسانی رو داشته باشی که دوست داریشون در آخر زندگیت جوری پیش میره که مثل لیلا میبینی نه تنها به آرزوهات نرسیدی بلکه جایی که ایستادی حتی نزدیک بهشون هم نیست و اینا هیچکدوم دست لیلا نبود این زندگی بود که جبر جغرافیا و جامعه برای لیلا ساخت نه خودش و نه خانوادش مریم آه از غم مریم چی بگم؟ انگار مهم نبود چقد تلاش کنه زندگیش از لحظه ای که به دنیا اومد تا لحظه آخر با تلخی نوشته شده بود مریم کسی بود که هرچی بیشتر میخوندم باورم نمیشد که زندگی بیشتر از این بتونه به کسی سخت بگیره اما باز غافلگیر میشدم :)💔 وقتی پدرش اومد ازش معذرت خواهی کنه وای هنوزم یاد اون صحنه از کتاب میوفتم قلبم فشرده میشه اینکه برای پدرش کاری نداشت که اون رو زیر سایه خودش بگیره براش یه زندگی آروم و خوشبخت بسازه اما ترجیح داد اینکارو نکنه کسی که به نظر من عامل تمام بدبختی های مریم بود اونو دستی دستی تو چاهی عمیق تر انداخت و فکر میکرد که یه زندگی از دست رفته با عذر خواهی درست میشه ؟💔 میتونم تا فردا از تراژدی این کتاب حرف بزنم واقعا روحتو لمس میکنه به جرئت میتونم بگم یکی از بهترین کتاب هاییه که تا الان خوندم واقعا ارزش خوندن داره…

اینکه به موضوعات و پرونده‌های مختلف پرداخته شده بود جالب بود ولی بنظرم میتونست یکم بیشتر راجبش صحبت کنه؛ خیلی خلاصه‌وار نوشته شده بود و راهکاری وجود نداشت صرفا طرح مسئله بود و ریشه‌یابی تقریبی.

زندگی آزموده

من شازده کوچولو رو با ترجمه احمد شاملو خوندم اصلا تجربه لذت بخشی از خوندن این کتاب نصیبم نشد حس میکنم بخاطر ترجمه اش بود وگرنه من قبلا انیمیشنش رو دیدم و خیلی دوست داشتم🥲

شازده کوچولو

این کتاب فرصتی برای فکر کردن به رابطه‌ی میان شخصیت سیاسی و قدرت است. بعضی رهبران پیش از آنکه قدرت را در نهادها تثبیت کنند، در ذهن مردم برای خودشان جایگاهی می‌سازند که بعدا همان تصویر به سرمایه‌ی سیاسی تبدیل می‌شود. سیاست در اینجا ساختن شخصیتی است که بتواند خودش را به عنوان تجسم اراده‌ی جمعی عرضه کند. کاریزما دقیقا از همین نقطه برایم مسئله می‌شود. جذابیت شخصی یک رهبر هیچ ارتباط ضروری با کیفیت تصمیم‌های سیاسی او ندارد، اما در سیاست توده‌ای این دو به‌سادگی با یکدیگر اشتباه گرفته می‌شوند. سخنوری، اعتمادبه‌نفس و قدرت حضور می‌توانند احساس اقتدار ایجاد کنند، بدون اینکه هیچ تضمینی درباره‌ی عقلانیت یا اخلاقی بودن اعمال صاحب آن اقتدار وجود داشته باشد. موسولینی نمونه‌ی مهمی از تبدیل سیاست به نمایش است. یونیفرم، مراسم، معماری، زبان خطابه و حتی نحوه‌ی حضور رهبر در برابر دوربین، بخشی از تولید قدرت می‌شوند. وقتی سیاست به چنین سطحی از نمایش می‌رسد، شهروند فقط با یک تصویر روبه‌روست و تصویر می‌تواند بسیار سریع‌تر از استدلال بر احساسات اثر بگذارد. این مسئله در دنیای امروز برایم حتی ملموس‌تر شده است. رسانه‌های جدید فاصله‌ی میان سیاستمدار و مخاطب را تقریبا از میان برده‌اند و شخصیت سیاسی می‌تواند مستقیما برای میلیون‌ها نفر تصویری از خودش بسازد. تفاوت تکنولوژی عوض شده، اما اصل ماجرا قدیمی است: هرچه سیاست بیشتر حول شخصیت فرد سازمان پیدا کند، نهادها بیشتر در معرض تبدیل شدن به حاشیه‌ی آن شخصیت قرار می‌گیرند. یکی از خطرناک‌ترین لحظات برای یک جامعه زمانی است که موفقیت سیاسی با درستی اخلاقی اشتباه گرفته شود. رهبر ممکن است انتخاباتی را ببرد، مخالفانش را کنار بزند، اقتصاد را برای مدتی سامان دهد یا احساس غرور ملی ایجاد کند و همین دستاوردها به‌تدریج به عنوان مدرکی برای حقانیت او مورد استفاده قرار گیرند. کارآمدی یک حکومت و مشروعیت اخلاقی آن دو معیار متفاوت‌اند و تاریخ بارها نشان داده که می‌توان یکی را داشت و دیگری را از دست داد. از طرف دیگر، اقتدارگرایی معمولا با یک تصمیم ناگهانی وارد زندگی اجتماعی نمی‌شود. نکته‌ی دیگر، مسئله‌ی زبان سیاسی است. واژه‌هایی مانند «نظم»، «وحدت»، «امنیت» و «اقتدار» در خودشان نه خوب‌اند و نه بد؛ مسئله زمانی آغاز می‌شود که این مفاهیم به ابزار حذف اختلاف تبدیل شوند. جامعه‌ی سالم بدون تعارض وجود ندارد. اگر اختلاف نظر نشانه‌ی ضعف تلقی شود، سیاست از عرصه‌ی رقابت دیدگاه‌ها به عرصه‌ی اطاعت منتقل می‌شود. فاشیسم را هم نمی‌توان فقط با خشونت خیابانی یا سرکوب مخالفان تعریف کرد. یکی از وجوه مهم آن تلاش برای تبدیل سیاست به تجربه‌ای همه‌جانبه است؛ جایی که دولت، ملت، رهبر، فرهنگ، آموزش و حتی تصور انسان از خودش در یک روایت واحد قرار می‌گیرند. همین جامعیت است که آن را از یک حکومت صرفا مستبد متمایز می‌کند و توضیح می‌دهد چرا فاشیسم به جای رضایت منفعلانه، مشارکت عاطفی و سیاسی مردم را نیز طلب می‌کرد. با این همه، شخصی کردن بیش از حد تاریخ فاشیسم هم می‌تواند گمراه‌کننده باشد. موسولینی اهمیت دارد، اما ظهور فاشیسم را نمی‌توان به ویژگی‌های شخصیتی او تقلیل داد. بحران دولت لیبرال، پیامدهای جنگ جهانی اول، ترس از انقلاب اجتماعی، نارضایتی‌های اقتصادی، ملی‌گرایی و ضعف نهادهای دموکراتیک، محیطی ایجاد کردند که در آن یک سیاستمدار توانست از بحران موجود برای بازتعریف قدرت استفاده کند. ارزش تاریخی چنین گفتگوهایی دقیقا در همین تضاد میان گفتار و واقعیت است. یک رهبر می‌تواند خودش را مظهر نظم، نجات ملی یا اراده‌ی مردم معرفی کند، اما قضاوت تاریخی درباره‌ی او باید از سطح خودتوصیفی فراتر برود و عملکرد واقعی حکومتش را بررسی کند. هیچ سیاستمداری نباید تنها راوی پرونده‌ی خودش باشد. مسئله‌ اصلی سازوکار قدرت است. جامعه زمانی آسیب‌پذیر می‌شود که به جای اعتماد به نهادها، بیش از اندازه به اشخاص اعتماد کند؛ زمانی که اقتدار با حقیقت اشتباه گرفته شود و موفقیت با حقانیت. تاریخ فاشیسم برای من از این جهت هنوز زنده است، چون وسوسه‌ی یافتن رهبری که قرار است همه‌ی پیچیدگی‌های جامعه را با اراده‌ی خودش حل کند، محدود به یک دوره‌ی تاریخی نیست.

همون قدر که دوست داشتم داستان ازدواج این زوج رو بخونم، ولی این کتاب هیچ چیزی به مجموعه اضافه نکرد و من دوسش نداشتم