امان از طبیعت!درد این جاست ک آدمیزاد روی زمین تنهاست.پهلوان روسی بود ک عربده زد:روی این خاک یک ادم زنده پیدا می شود؟من پهلوان نیستم.اما همین را می پرسم و هیچ جوابی نمی اید.
جامعه خانه کتاب بی
همه جملهها و نقدهای کاربران
تازهترین جملههای ماندگار و نقدهایی که کتابخونها درباره کتابها نوشتهاند.
داستان کوتاهیه که در ظاهر درباره یک زندگی زناشویی و رابطهی یک زن و شوهره، ولی به نظرم بیشتر دربارهی تنهایی، غرور و ناتوانی آدمها در فهمیدن همدیگهست. چیزی که برای من جالب بود اینه که گاهی آدم فکر میکنه داره عاشقانه رفتار میکنه، اما در واقع داره طرف مقابل رو کنترل میکنه.
تاریخ مدیون زنانی ست که روزی پا شدند، و برای گرفتنِ حقشان از زندگی، با سُرمههایشان برای مَردها خط و نشان کشیدند، وگرنه هنوز هم نام دخترانِ این سرزمین ضعیفه بود.
خیلی غم انگیز بود و اینکه فداکاری مریم دلم رو به سوگ کشید
بدو گفت کاین بر من از من رسید زمانه به دست تو دادم کلید تو زین بیگناهی که این کوژپشت مرابرکشید و به زودی بکشت به بازی بکویند همسال من به خاک اندر آمد چنین یال من نشان داد مادر مرا از پدر ز مهر اندر آمد روانم بسر همین جستمش تا ببینمش روی چنین جان بدادم به دیدار اوی کنون گر تو در آب ماهی شوی و گر چون شب اندر سیاهی شوی وگر چون ستاره شوی بر سپهر ببری ز روی زمین پاک مهر بخواهد هم از تو پدر کین من چو بیند که خاکست بالین من ازین نامداران گردنکشان کسی هم برد سوی رستم نشان که سهراب کشتست و افگنده خوار ترا خواست کردن همی خواستار
«من منم» کتابی تأملبرانگیز درباره خودشناسی، هویت و پیدا کردن معنای واقعی «من» است. نویسنده با نگاهی متفاوت به مفهوم فردیت و تأثیرگذاری، خواننده را به فکر کردن درباره خودش و نقشی که در ارتباط با دیگران دارد دعوت میکند. کتابی که بعد از خواندنش، آدم را وادار میکند کمی بیشتر به خودش و مسیر زندگیاش فکر کند.
داستانی معمولی ولی پراز احساس. اون پسر چیزی حس نمیکرد ولی تو بجای اون دردشو احساس میکردی
عشق یعنی چی؟ - یعنی کشف زیبایی
هیچ ادمی نیست که نتوان نجاتش داد. این ادما هستند که از نجات هم دست میکشند
اما هنرمند واقعی آن کسی است که شخصیت خود را در هنرش کوفته و آمیخته باشد. بنابراین هنرمند در وهله اول باید انسان باشد.
دوستدار هنر از خود هنرمند بیشتر لذت میبرد. مسلما هر هنرمندی از کار خودش حتی اگر شاهکار هم باشد ناراضی است. همیشه میخواهد بهتر و زیباتر از آنچه که خلق کرده بسازد. همیشه میتواند عیوب آن را ببیند. هنرمند بهترین منقد آثارش است، اما تماشاچی غرق لذت میشود. اغلب مردم نواقص را آسان ادراک نمیکنند، فقط زیباییهای آن را میبینند.
«چشمهایش» فقط داستان یک عشق یا یک رابطهی عاطفی نیست، بیشتر روایتی از راز، قدرت، سیاست و فاصلهی میان آن چیزی است که آدمها نشان میدهند و آن چیزی که در درونشان میگذرد. بزرگ علوی با قرار دادن چشمهای فرنگیس در مرکز داستان، در واقع از نگاه بهعنوان راهی برای شناختن آدمها استفاده میکند ،نگاهی که گاهی از هر اعترافی گویاتر است. جذابیت رمان هم در همین ابهام است: خواننده مدام میان واقعیت و برداشتهای خودش حرکت میکند و تا پایان نمیتواند بهسادگی مرز میان عشق، فداکاری، ترس و انتخاب را مشخص کند.
جالبترین و دوست داشتنی ترین قسمت داستان نویسی دوما اینه که خواننده باید منتظر باشه اما نباید معطل بشه. اگرچه کتاب طولانیه ولی هیچ قسمتی ار کتاب حس نمیکنید داستان به پوچی و کش اومدن بیخود دچار شده. واقعاً دوما داستان پرداز حرفیه ای که شما رو هر فصل با داستان همراه میکنه.
قدرتهای غربی در جنگ جهانی اول، در چارچوب بخشی از تبلیغات جنگی، به خود میبالیدند که دشمنانشان، قدرتهایی مرتجع، خودکامه و غیردموکراتیکاند. البته بزرگترین مشکل این ادعا این بود که روسیه تزاری با آن فرمانروایی خودکامهاش، یار باوفای متفقین غربی بود، و همین نشان میداد این دوگانه دموکرات و غیردموکرات چندان صادقانه نبود و جنگ بیش از هر چیز سر قدرت و تقسیم جهان بود نه سر ارزشها.
جنگها در کتابهای تاریخ گاهی چنان بزرگ و پیچیده روایت میشوند که گویی خودشان اتفاق افتادهاند؛ در حالی که پشت هر فرمان و بسیج عمومی، مجموعهای از تصمیمهای انسانی قرار دارد. چون کسی که فرمان آغاز یک عملیات را صادر میکند، معمولا با همان واقعیتی روبهرو نیست که سربازی در میدان نبرد یا خانوادهای که بازگشت فرزندش را انتظار میکشد. هرچه قدرت از پیامدهای تصمیم دورتر شود، امکان بیاعتنایی به هزینهی انسانی آن بیشتر میشود. جنگ همچنین نشان میدهد که چگونه یک وضعیت استثنایی میتواند بهتدریج به امر عادی تبدیل شود. چیزی که در روزهای نخست غیرقابلتصور به نظر میرسد، با تکرار خبرها و آمار کشتهها، بخشی از زندگی روزمره میشود. از سوی دیگر، تاریخ جنگ جهانی اول نشان میدهد که ساختارها همیشه از افراد مستقل نیستند. تصمیمگیرندگان درون دولت، خودشان محصول جهانی بودند که مجموعهای از انتظارات را بر آنان تحمیل میکرد. همین موضوع فهم تاریخ را کمی دشوارتر میکند؛ زیرا مسؤولیت فردی و فشار ساختاری را نمیتوان بهسادگی جایگزین یکدیگر کرد. نکتهی دیگر هم شکنندگی محاسبات انسانی در برابر واقعیت است. دولتها میتوانند دربارهی مدت و هزینه جنگ، محاسبه کنند، اما تاریخ بارها نشان داده که پیچیدگی رفتار انسان اجازه نمیدهد آینده با چنین اطمینانی پیشبینی شود. یک تصمیم ممکن است در لحظهای عقلانی به نظر برسد و چند ماه بعد زنجیرهای از پیامدها ایجاد کند که هیچکس انتظارش را نداشته است. جنگ جهانی اول نمونهای تاریخی از لحظهای است که تمدن مدرن، با تمام ادعای عقلانیت خود، توانست ظرفیت سازمانیافتهی عظیمی برای نابودی انسان ایجاد کند. نایتسل به ما نشان میدهد که پشت همه این موضوعات، جهانی از تصمیمها، محاسبات، ترسها، منافع و خطاهای انسانی قرار دارد.
شاید.شاید بیشتر ادمهای دنیا سعی نمی کنند آزاد باشند،کافکا.فقط فکر میکنند ک آزادند.همه اش توهم است.بیشتر ادمهای دنیا اگر آزادشان بگذاری،بد جور توی هچل می افتند.بهتر است یادت باشد .مردم عملا ترجیح میدهند ازاد نباشند.
- هیچ تصور نمیکردم دلت بخواد جواهر هدیه بگیری. - دلم نمیخواد. فقط فکر هدیه گرفتن رو دوست دارم و اینکه وقتی هدیهها کهنه میشن، آدم نگاهشون کنه و بهشون فکر کنه.
شاید خداوند آنقدر از ما و اعمال ما متاسف است که میخواهد آن را نادیده بگیرد و همانجور که غریبه به آیوِر گفته، وقتی خود خداوند نادیده بگیرد، چه جای تعجب که ما هم نگیریم.
به آدمها شبیه آدم نگاه کنید.....
همه آدمها حق انتخاب دارند؛ این جمله مهمی است. نباید فراموش کنیم که آدمها میتوانند تصمیم بگیرند که نباشند.
