خیلی احمقانه است که بگویی نمیتوانم آنچه را سرنوشت برایم رقم زده ، تحمل کنم
جامعه خانه کتاب بی
همه جملهها و نقدهای کاربران
تازهترین جملههای ماندگار و نقدهایی که کتابخونها درباره کتابها نوشتهاند.
بهتر است صبورانه درد و رنجی را که هیچکس متوجهش نمی شود ، تحمل کنی تا این که با یک عمل عجولانه هم خودت و هم بستگانت را به دردسر بیندازی .
هنوز اینجا بوی خون میدهد، تمام عطرهای عربستان هم به این دست کوچک بوی دیگری نخواهد داد
- مکبث: این دستها جنایت بزرگی مرتکب شدهاند. آیا خون آنها پاک خواهند شد؟ آیا الههٔ اقیانوسها میتواند خون را از دستان من بشوید؟ نه، این دستها میتوانند هر اقیانوسی را قرمز کنند. - لیدی مکبث: اکنون دستان من هم به سرخی دستان توست. اما قلب من مانند قلب تو سفید نیست. ترس را رها کن. از دروازهٔ جنوبی صدای کوبیدن در میآید. با کمی آب دستان ما پاک خواهد شد. تنها باید از شر افکار خود خلاص شوی و از غرق شدن در آنها جلوگیری کنی.
فردا و فردا و فردا با گامهای کوتاه و شمردهی روزان پیش میخزد تا آخرین بخشبخشِ زمانِ نگاشته؛ و دیروزها همهسر ابلهان را راه نموده است بهسوی مرگِ خاکآلود. فرومیر، آی، ای شمعک، فرومیر، آی، که نباشد زندگانی هیچ الا سایهای لغزان و بازیهای بازیپیشهای نادان که بازد چند گاهی پر خروش و جوش نقشی اندرین میدان و آنگه هیچ! زندگی افسانهایست کز لب شوریدهمغزی گفته آید، سر به سر خشم و خروش و غرش و غوغا، لیک بیمعنا از ترجمه داریوش آشوری
کاردن: ((هرچقدر که دوست داری مسخرم کن . مهم نیست که اونموقع چه تصوراتی داشتم ، الان من هستم که واسه یه حرف محبت آمیز از دهن تو التماس میکنم.))...(( درکنار تو من همیشه پر از خواهشم. ))
Raindrops are my only reminder that clouds have a heartbeat. That I have one too.
All I ever wanted was to reach out and touch another human being not just with my hands but with my heart.
چرا پیرمردها اینقدر زود بیدار میشوند؟ آیا برای این است که روز طولانیتری داشته باشند؟
تمام جهان قلمرو ماست. ممکن است فکر کنید که تنها در قبال رنج ها و شادی های خودتان مسئول هستید، اما شادی شما بر شادی های تمام جهان می افزاید و رنج شما رنج تمام جهان است.
همه چیز ناپایدار است. در زندگی هر کس در هر لحظه ممکن است رنجی پدید آید و ممکن است در هر آن هم بهخودی خود از بین برود.
«هیچ مدرسه، هیچ جلسهٔ درمانی، هیچ میزان پولی وجود ندارد که شما بتوانید خرد و قدرتی را که پس از شکست و اشتباه به دست میآورید، به شما بدهد.» 👤راشل سیمولز مربی ارشد دانشگاه اسمیت
من دل و جرعت نداشتم آزادی را به بهای گزاف خفت و خواری ، به جان بخرم .
آن بشقاب دیگر ارزش سابق را برایم نداشت ، مانند تمام چیز هایی که مدت ها انتظارشان را می کشیم اما وقتی به دستشان می آوریم دیگر آن لطف و ارزش سابق را ندارند .
من از خاک پای تو بالین کنم. /. ز فرمانت آرایش دین کنم ز. تو چشم آهرمنان دور باد. /. دل و جان تو خانهی سور باد
اگر چرخ گردان کشد زین تو. /. سرانجام خشت است بالین تو
دریغ است ایران که ویران شود /. کنام پلنگان و شیران شود
نباشد بدایران ، تن من مباد / چنین دارم از موبد پاک یاد
گرامشی، یک رهبر سوسیالیست اتحادیهی کارگری را برای تمجید از پرولتاریا به مثابهی طبقهای «با دستانی پینهبسته و مغزی که با فرهنگ و بیماری مدرسی آلوده نشده است» به باد انتقاد گرفت. گرامشی اعتقاد داشت که طبقات استثمارشده بدون فرهنگ هرگز نمیتوانند امیدوار باشند که نقش خود را در تاریخ یا حقوق یا وظایف خود را درک کنند. وی در ادامه توضیح داد که محرک آزادی و تغییر اجتماعی از فرایند «تأمل خردورزانه» نشئت میگیرد و به این دلیل است که «کار شدید انتقادی، نفوذ فرهنگی و گسترش ایدهها مقدم بر هر انقلابی قرار دارد…
حالا مالا هم مثل من از وطنش دور شده بود. آنهم فقط بخاطر ازدواج با من. حتم داشتم وقتی از هند بیرون میآمده، هیچ تصوری از جایی که میرود نداشته.
