خانه کتاب بی

جامعه خانه کتاب بی

همه جمله‌ها و نقدهای کاربران

تازه‌ترین جمله‌های ماندگار و نقدهایی که کتاب‌خون‌ها درباره کتاب‌ها نوشته‌اند.

تصویر پروفایل HoseinHosein@hosenجمله

در وجود ما چیزی وجود دارد که اسمی برایش نیست و ما همان هستیم

کوری

در مورد لایه‌های زیرین کتاب می‌شه ساعت‌ها بحث کرد و هم‌زمان از داستان روی سطح، مثل تماشای یه فیلم سینمایی، لذت برد

کوری

اون به جرم بیگانه بودن نسبت به عواطف انسانی و جریانات زیستی اطرافش از اولشم متهم بود. پس جمله ی معروف کتاب رو درست تفسیر کنید .

بیگانه

چندلر بینگ عزیزم ، ممنونم که با تمام احساسات خورنده و بدبختی های روزانت باعث شدی من و جویی بهترین دوستمونو پیدا کنیم . دوستت دارم استاد استرس گذاری های بیجا در کلمات . امیدوارم در ارامش بخوابی .

فرندز

به نظرم خیلی عجیبه که ما فقط می تونیم دنیای بیرون رو ببینیم،در صورتی که همه چیز بیشتر داره درون خودمون اتفاق می افته.

« زمونه داره سخت و سخت‌تر می‌شه و اگه افرادی بتونن جون سالم به در ببرند، فقط به همون دلیلی‌یه که شما گفتید : اونها به رنج کشیدن عادت دارن.»

نان و شراب

" تقریبا اجازه داد من بیوفتم " میدانم که آملیا هم ترسیده بوو؛ اما تقریبا اجازه داد من بیفتم !! این چیزی نیست که من فراموش کنم یا ببخشم :)

سنگ کاغذ قیچی

ساختن عادت های خوب از بیدار شدن و مرتب کردن تختخواب آغاز می شود . شاید از نظر ما کار چندان مهمی نباشد اما این خود شروعی است برای ساختن عادت های درست و در نهایت داشتن روزها و لحظه های خوب و موفق

در حالی که نشسته بود آنجا و از موضع اخلاقی‌اش در برابر اقتصاددان ها دفاع میکرد دوباره تردیدهایی که از مدت‌ها پیش مثل کرم توی احساسش میلولیدند بیدار شدند. این مردم عادی خوب و شریفی که در طلبشان بود، واقعا مطلوب بودند؟ فکر ساختن این بهشت زمینی حالا چه دست یافتنی باشد چه نباشد چیزی شیطانی نبود؟ عصری چنین آراسته به صفات عالیه را اصلا می‌شد تحمل کرد؟ بیشتر چیزی دیوانه‌کننده نبود؟ نکند آن طرح اقتصادی بر پایه سود شخصی کنترل‌شده نه فقط حالت ایدئال قابل تحقق‌تر بلکه حتی قابل تحمل‌تر بود؟ اتوپیای او مفهوم بی‌چفت و بستی نبود که تحققش به یک اندازه نامطلوب و ناممکن بود؟ وقتی روی سخنش با بشر بود درست شبیه کسی نبود که به معشوقه‌اش می‌گفت: همه ستاره‌های آسمون رو به پات میریزم! وعده قابل ستایشی بود ولی وای از روزی که عاشق به وعده‌اش وفا می‌کرد.

فابیان

تعلیق کتاب رو دوست داشتم یه کم حدس زدن سخت بود فقط ایراد اینه که توی یه فصل همه ماجرا میچرخه و تموم میشه

در قفل شده

خیلی خیلی جذابه با اینکه یکم شخصیت هاش زیادن و ممکنه یادت بره و یکم سردرگم شی اما معرکه اس عاشقشم

دزیره 1