خانه کتاب بی

جامعه خانه کتاب بی

همه جمله‌ها و نقدهای کاربران

تازه‌ترین جمله‌های ماندگار و نقدهایی که کتاب‌خون‌ها درباره کتاب‌ها نوشته‌اند.

تصویر پروفایل ElyarElyar@elyarجمله

آخ، زن عاشق معایب و حتی بدحنسی‌های مرد محبوبش را توجیه می‌کند، طوری که خود مرد هم تابه‌حال نتوانسته باشد چنین توجیهاتی برای بدهی‌هایش بیاورد.

نازنین

این کتاب واقعا فوق العادست! داستان راجع به یک ساختمونیه که محلی ها باور دارن توسط جنیان تسخیر شده چون هیچ موجود زنده ای ازش بیرون نمیاد و داخل هم نمیره. توی اون ساختمون چند بیمار روانی و دکترشون زندگی میکنن و توی هر بخش از کتاب دوتا روایت تعریف میشه، چیزی که مریض ها فکر میکنن واقعیت داره و چیزی که واقعا واقعیت داره. توی این کتاب از افسانه های قدیمی راجع به دیو و پری و جنیان استفاده شده و واقعا قلم و خط داستانی قشنگی داره.

قشنگ بود جالب بود ولی من از این نویسنده اول سنگ کاغذ قیچی رو خونده بودم و حس میکنم یکم انتظاراتم بالاتر بود، اگرچه پیچش داستانیش من رو گرفت و سوپرایز کننده بود.

دیزی دارکر
تصویر پروفایل ElyarElyar@elyarجمله

(به‌خصوص تاکید دارم که کارم بی‌رحمانه بود) در دو کلمه برایش خلاصه کردن که بزرگواریِ جوانی خیلی جذاب و دلفریب است، اما به یک جو نمی‌ارزد. حالا چرا نمی‌ارزد؟ چون ارزان به‌دست آمده، برای به‌دست آوردنش تجربه‌ای کسب نشده. این‌طور بگویم که مظاهر اولیه زندگی است. بگذار سختی بکشی، آن‌وقت بزرگواری‌ات را می‌بینم!

نازنین

روند به شدت کندی داشت، که شاید بشه به این نسبتش داد که میخواد زندگی یک آدم پیر رو در واقعیت نشون بده، تو روزمره واقعی کدوم زندگی کهنسالی خیلی هیجان انگیزه؟ خب این درسته ولی من شخصا حوصلم سر رفت و سخت بود برام تموم کردنش، کتابی بود که جمله های خاص و منتخبش رو بیشتر ازشون لذت بردم تا خوندن خود کتاب. اگر با روند آهسته مشکلی ندارید، بخونیدش.

کتاب های فریدا به طور کل روند بسیار کندی دارن و تا بخوان به داستان اصلی برسن ده بار به کنار گذاشتن کتاب فکر میکنی. این کتاب هم درست مثل بقیه کتاب هاش چند صد هفته اول فقط مقدمه چینیه تا چند ده صفحه آخر برسه به داستان اصلی. پلات توییست قابل پیش بینی ای داشت. امیدوارم در آینده کتاب های بهتری از این نویسنده بخونم.

بخش دی
تصویر پروفایل ElyarElyar@elyarجمله

همیشه مغرور بوده‌ام و همیشه یا تمام یک چیز را می‌خواستم یا هیچ! دقیقاً به همین دلیل است که در مورد سعادت هم به نصفه‌نیمه‌اش راضی نبودم، کل سعادت را می‌خواستم، تمامش را.

نازنین

داستان عاشقانه قشنگی بود، به اندازه نحسی ستاره بخت ما دوستش داشتم، با قلبم بازی می‌کرد ولی خوشحالم که خوندمش

پنج قدم فاصله

اولین چیزی که جذب کتابم کرد، فضای جنگلی نمایش بود. به محض ورود شخصیت‌ها به جنگل، قوانین عادی دنیا از کار افتد. آدم‌ها یهو عاشق کسی می‌شدن که چند دقیقه قبل اصلا دوستش نداشتن، دعواها بی‌دلیل شروع می‌شدن و همه‌چیز حالتی عجیبی پیدا می‌کرد. این حس رویا واقعا خوب منتقل شده. شخصیت مورد علاقه‌ام بدون شک پوکه🤣😂 شکسپیر سر به سر جوان هایی که امروز عاشق یه نفرن ، فردا عاشق یه نفر دیگه می ذاره. یکی از چیزهایی که خیلی دوست داشتم، گروه بازیگران آماتور بود. صنعتگران ساده‌ای که دوست دارن نمایش اجرا کنن. راستش خیلی این بخش ها برای من خنده دار بود. تلاش جدی آن‌ها برای اجرای یه تراژدی، در حالی که نتیجه کاملا خنده‌دار از آب درمی‌آید، فوق‌العاده بامزه بود. اما راستش ، بخش مربوط به اوبرون و تیتانیاخیلی کسل کننده بود. احساس کردم هر بار که داستان اصلی عاشق‌ها اوج می‌گیره، این بخش‌ها سرعت روایت رو پایین میارن. شاید روی صحنه و با بازی خوب جذاب‌تر باشن، ولی تو نسخه متنی چند جا حوصله‌ام سر رفت. به نظرم این نمایشنامه بیشتر از بعضی آثار شکسپیر به اجرا وابسته است، یعنی احتمالا روی صحنه خیلی درخشان‌تر از روی کاغذ عمل می‌کنه. این نمایشنامه نقاط ضعفی هم داره مثلا بعضی شخصیت‌ها سطحی‌ هستن، بعضی صحنه‌ها کش‌دارن الکی و توی نسخه متنی همه شوخی‌ها به یه اندازه اثر نمی‌کنه. اما در مقابل، تخیل شکسپیر، فضای جادویی جنگل، شخصیت پوک اونقدر خوبن که ضعف‌ها رو تا حد زیادی جبران می‌کنه. در کل من لذت بردم🌸

تصویر پروفایل ElyarElyar@elyarجمله

من استاد حرف زدن در سکوتم! کل زندگی‌ام در سکوت حرف زده‌ام و در سکوت تراژدی‌های زیادی را با خودم زندگی کرده‌ام. آه که چه‌قدر بدبخت بوده‌ام! همه مردم کرده بودند. مطرود و فراموش شده... و هیچ‌کس نمی‌داند، احدی خبر ندارد!

نازنین

بعضی وقت‌ها احساس می‌کنم که هیچ چیز معنی ندارد. در سیاره‌ای که میلیون‌ها سال است با شتاب به سوی فراموشی می‌رود، ما در میان غم زاده شده‌ایم؛ بزرگ می‌شویم، تلاش و تقلا می‌کنیم، بیمار می‌شویم، رنج می‌بریم، سبب رنج دیگران می‌شویم، گریه و مویه می‌کنیم، می‌میریم، دیگران هم می‌میرند، و موجودات دیگری به دنیا می‌آیند تا این کمدی بی‌معنی را از سر گیرند...

تونل