خانه کتاب بی

جامعه خانه کتاب بی

همه جمله‌ها و نقدهای کاربران

تازه‌ترین جمله‌های ماندگار و نقدهایی که کتاب‌خون‌ها درباره کتاب‌ها نوشته‌اند.

در واقع ما در اوج حس کردن صمیمیت ، اوج ترسیدن را هم حس می کنیم. شاید کمی عجیب باشد اما عمیق ترین لحظه های صمیمیت ، ترسناک ترین هم است. چون ما نمی دانیم بعد از آن چه اتفاقی خواهد افتاد ، و رابطه به چه سمتی خواهد رفت. صمیمیت نوعی اعتماد کردن به جریانی است که خیلی قابل پیش بینی نیست. معلوم نیست بعد از تحربه ی صمیمیت چه کار می کنیم. آیا در رابطه می مانیم؟! آیا امن باقی خواهیم ماند؟! معلوم نیست. به هر حال در هر صمیمیتی ، ریسک هم وجود دارد. آدم ها ممکن است قابل پیش بینی نباشند. ما هم قابل پیش بینی نیستیم. آدم صمیمی دیروز ، امروز می تواند سردترین باشد. اما ارزشش را دارد.

جذبم کرده بود، آخرش میتونست بهتر تموم بشه ولی بازم کتاب خوبی بود.

همکار

دروغگو ها بی قرارند. بیش از حد اطلاعات می دهند و جزئیات زیادی را می گویند تا خودشان یا دیگران را در مورد حرفی که می زنند متقاعد کنند.

ما از ویژگی هایی در آدم ها متنفریم که به نوعی از همان ویژگی ها رنج می بریم ( یا با آن ویژگی ها زخمی شده ایم و یا با همان ویژگی با دیگران رفتار می کنیم و متوجه نیستیم ) اما تمام سعی خود را می کنیم که آن ها را نبینیم و تا زمانی که تمام تلاشمان را میکنیم تا دیگران در خشم ها و تحلیل های ما مقصر ، گناهکار و تنفرآمیز باشند نمی توانیم از رنج های درونمان خلاص شویم.

شناخت درون هیچ گاه ساده نبوده و نیست. چون مجبوریم بخش هایی از خودمان را ببینیم که به احتمال زیاد دوستشان نداریم و برای ندیدنش ، آن ویژگی را به صورت افراطی در دیگران می بینیم و واکنش نشان می دهیم.

اما شما وقتی عاشق هستید ، آرامش را نمی توانید تجربه کنید. وقتی بدنتان بر روی موج غم یا عشق سوار است نمی تواند آرام بگیرد و آسوده باشد. در تمام تجربه های احساسی و هیجانی ، بدن برانگیخته است و اتفاقا اگر دقیق به خودمان و خاطراتمان نگاه کنیم آرامش دقیقا زمانی حس شده که یا تجربه ی احساس ها تمام شده و یا هیچ احساس خاصی بد بدنمان نبوده است.

وقتي كتاب من پيش از تو رو خوندم و بعد فيلمش با بازي اميلي كلارك و ديدم بيشتر به دلم نشست ولي من پس از تو بد نبود

پس از تو
تصویر پروفایل MikaMika@mikaنقد

نمیتونم این کتاب رو به هرکسی معرفی کنم چون آدمای کمی میفهمنش و از نظر خیلی ها ممکنه چی معنی یا کمی پوچ باشه .در نهایت بنظرم بیشتر از خط داستانی باید از مسیر و فضا نوشته لذت برد

تصویر پروفایل NahalNahal@inahalجمله

از هم پاشیدن همه چیز نوعی آزمایش و همچنین نوعی شفاست. خیال می‌کنم هدف، گذشتن از این آزمایش یا حل کردن مسئله است، اما حقیقت این است که مسائل واقعا حل نمی‌شوند. در کنار هم قرار می‌گیرند و از هم می‌پاشند. سپس دوباره در کنار هم قرار می‌گیرند و دوباره از هم می‌پاشند. فقط همین است. شفا آنجا حاصل می‌شود که برای اتفاق افتادن همه‌ی این‌ها جا باز کنیم: جا برای اندوه، برای تسکین، برای بیچارگی و برای خوشی.

ژوزف بالسامو» برای من فقط یک رمان تاریخی نیست؛ روایتی از قدرت، راز، جاه‌طلبی و انسان‌هایی است که می‌خواهند سرنوشت خود و دیگران را تغییر دهند. چیزی که در داستان برایم جذاب بود، مرز باریک میان حقیقت و افسانه است؛ جایی که سیاست، باور، رمز و راز و شخصیت‌های پیچیده در هم می‌آمیزند. گاهی تاریخ را کسانی نمی‌سازند که بر تخت نشسته‌اند؛ بلکه کسانی که می‌دانند چگونه بر ذهن انسان‌ها اثر بگذارند

ژوزف بالسامو

گاهی آن‌قدر درگیرِ «اگرها» می‌شویم که فراموش می‌کنیم همین زندگی، با تمام نقص‌ها و انتخاب‌هایش، ارزش زیستن دارد. این کتاب به من یادآوری کرد که شاید خوشبختی در پیدا کردن بهترین زندگی ممکن نباشد؛ بلکه در پذیرفتن و ساختن معنایی برای زندگی‌ای باشد که اکنون در آن هستیم. برای من، پیام اصلی کتاب این بود: شاید لازم نباشد زندگی دیگری را پیدا کنیم؛ شاید باید همین زندگی را عمیق‌تر زندگی کنیم

بعضی جملات خیلی جالبی داره ولی در کل به نظرم این کتاب واقعا اورریتده

ناطور دشت