خانه کتاب بی

جامعه خانه کتاب بی

همه جمله‌ها و نقدهای کاربران

تازه‌ترین جمله‌های ماندگار و نقدهایی که کتاب‌خون‌ها درباره کتاب‌ها نوشته‌اند.

اولین کتابی بود که از این نویسنده خوندم خیلی خوب حس ها رو به ادم منتقل میکنه واقعا کتاب خوبی بود

اتاق مهمان

«در میان زمستان، در خود تابستانی شکست‌ناپذیر یافتم.

بیگانه

واقعا این کتاب از نظرم از کتاب های خوب تو ژانر جناییه واقعا درگیرت میکنه و یه جوری فضاسازی شده که تو خودت رو همراه با شخصیت ها تصور میکنی!!

مبادله قتل

روایتی از انسان‌های معمولی با ترس‌هایی معمولی، بدون قهرمان‌سازی؛ داستانی کوتاه از رویایی مردی میانسال با مرگ در زمانی اشتباه! این کتاب شرح حال انسان‌هایی معمولی از طبقه‌ی متوسط جامعه با دغدغه‌هایی معمولیه و نبرد مرد با مرگ به جای نمایشی اسطوره‌ای و افسانه‌ای به مفاهیمی آروم اما عمیق از مسئولیت‌ها و ترس‌های انسانی وصل میشه و سفری درونی از تجربه‌ی ترس، شرم، اضطراب، امید و ناامیدی، تلاش برای بقا، احساس مسئولیت، وظیفه، گره خوردن شرایط اقتصادی با زیستن و... رو به نمایش میزاره. و شرح حالی از تاریخ که در پس همه‌ی اینها پنهانه... اما جنبه‌ی منفی کتاب از نظر من: کتاب همون‌طور که مترجم هم ذکر کرده پر از نمادسازی و اشارات و لایه های پنهانه که برای درک بهتر و پیش رفتنِ کتاب نیاز به خوندن پاورقی‌های بسیاری دارید(حتی شاید بیش از چیزهایی که خود مترجم در کتاب نوشته) و میتونه خوندن کتاب رو برای افراد زیادی خسته‌کننده و یا سخت کنه. در نهایت فکر میکنم این کتاب، ارزنده‌ست ولی سلیقه‌ی همه نیست و شاید ادامه‌دادنش از حوصله‌ی بعضی‌ها خارج باشه. به قول خود ورفل: می‌توان گفت که مرگ در اینجا با جریانی بسیار آهسته تجربه می‌شود...

کتاب خواندنی‌ای بود. اینکه انقدر ذهن و احساسمو درگیر کرده یعنی نویسنده موفق بوده. بنظرم بیش از نیمی از کتاب مقدمه بود، مقدمه‌ای که گاهی کشدار و حوصله سر بر میشد و حتی ادم دلش میخواست بیخیال خوندن بقیه کتاب بشه ، ولی در ادامه فهمیدم چقدر این مقدمه و اشنایی لازم بود و در واقع اصل طرح مساله بود... واقعیت بود... شاید بعضی از موقعیت ها و افکار احتیاج به پرداخت بیشتری داشت، یا شاید جملات بهتری براشون لازم بود، ولی اصل ماجرا رو میرسوند. با وجودیکه پنج ستاره ندادم ولی کتابیه که انگار دلم میخواد دوباره بخونمش. هرچند پایان غافلگیر کننده‌ی کتاب به نظرم لازم نبود و واقعیت مستمر حاضر در داستان رو بنظرم کمی خدشه دار میکرد. از طرفی با وجودیکه اینجور ناقص به نظرم میاد و تجربه‌ای مشابه النور نداشتم خیلی جاهای کتاب حس میکردم پشتم داره مور مور میشه و به قسمتی از احساسم دسترسی داره که خودم ندارم! برخلاف بقیه که ریموند رو قهرمان داستان میدونن به نظرم النور خودش قهرمان داستان بود. مظهر کامل خودساختگی و استقلال در موقعیتی تماما آسیب. النور از گذشته پیوسته در حال آسیب دیدن بود و پیوسته در حال التیام، حتی موقعی که در اجتناب کامل بود.

اولین کتابی که از این نویسنده خوندم. حقیقتا ولی خلاصه رو خوندم خیلی جذب نشدم شروعش کنم ولی بعد از یه مدت همینطوری تفریحی شروع کردم و یهو دیدم نمیتونم بزارمش زمین. به نظرم چیزی که باعث شد من نتونم کتاب رو بزارم زمین این نبود که جیسون چطوری برمیگرده و مشکل رو حل میکنه، بلکه داشتم به تفاوت هر کدوم از جیسون‌ها با هم فکر میکردم و امیدوار بودم جوابی بگیرم. متن کتاب سبک و ساده‌ست و بخش‌هایی که درباره فیزیک کوانتوم و فرضیه جهان موازی صحبت میکنه جوری نیست که خیلی پیچیده باشه و شما متوجه روند داستان نشید، برعکس برای اینکه فیزیک کوانتوم رو درک کنین و به یه شناخت اولیه برسیدمناسبه به نظر من. هر شخصیت در نگاه اول گذراست ولی بعد توی داستان عمق پیدا میکنه و هیچکس به حال خودش رها نمیشه و این بخشی بود که من از داستان دوست داشتم. هیچ اسم اضافه‌ای نداشت و نشون داد همون تعداد محدود شخصیت چه گستره‌ای از نتایج رو میتونن بسازن. به نظر من کتابی بود که ارزشش رو زمانی نشون میداد که شما سعی کنین به سوال اصلی «اگر تمام مشخصات هویتی و سبک زندگی‌ای را از من بگیرید چه مولفه‌های مرکزی‌ای می‌بینید که باعث شده‌اند من، من باشم؟» جواب بدین.

ماده ی تاریک

اگر تمام مشخصات هویتی و سبک زندگی‌ای را از من بگیرید چه مولفه‌های مرکزی‌ای می‌بینید که باعث شده‌اند من، من باشم؟

ماده ی تاریک

همه جزئیات بی‌اهمیت و نادیدنی‌ای که به‌اتفاق‌هم دنیای من را می‌سازند.

ماده ی تاریک

اگر صادق باشی ، سرت کلاه می گذارند ، اما صادق باش. اگر مهربان باشی ، از سر خودخواهی متهمت می کنند ، اما مهربان باش. تمام خوبی های امروزت فردا به دست فراموشی سپرده می شود ، اما خوبی کن.

شهر خرس

جاهایی مثل اینجا چشم امیدشان به جوانانشان است ، چون تنها آن ها هستند که به یاد ندارند اوضاع قبلا بهتر بود.

شهر خرس

در ستایش گذر زمان؛ بتی هرسال با ژست، لباس و نورپردازی ثابت عکس گرفته است تا سی سالگی که عکاس او متوجه چیز عجیبی می‌شود، بله، زنی که پیر نمی‌شود! . شاید در ابتدا جذاب به نظر برسد و آرزوی هر زنی باشد اما زندگی واقع‌بینانه‌تر از آن آست که بتی و همسرش بتوانند این پیر نشدن و زندگی طبیعی را موهبت بدانند. . کتاب به صورتی هست که سال به سال زندگی زن رو از زبان خودش روایت می‌کنه ، از کودکی و خانواده‌اش و پدری که با ترومای جنگی بازگشت تا مادرش و تنهایی، عشق و ازدواج و تراژدی‌های همیشگی زندگی که در کنار ماجرای پیر نشدن زن آن را خواندنی‌تر می‌کند. . از آن داستان‌هایی است که نویسنده‌ی فرانسوی‌اش دست روی احساسات شما می‌گذارد. از شخصیت پردازی و روایت داستانی و صحنه پردازی و پلات‌های عجیب و غریب خبری نیست، یک ایده است که در قالب روایت اول شخص با محوریت احساس و زندگی به قلم کشیده شده.

به آدمی که تو زندگیش چیزی رو نداره که بی دلیل عاشقش باشه اعتماد نکن.

شهر خرس

شهر های کوچک اگر می خواهند شانسی در این دنیا داشته باشند ، نیاز دارند به یک برگ برنده.

شهر خرس

به تعداد انگشتان یک‌دست هم نمایشنامه نخوانده‌ام، اتاق ورونیکا را هم نخواندم، بلکه گوش کردم. .. اتاق ورونیکا، پر جزییات و نشان‌دهنده شخصیتش هست و همه چیز از آنجا آغاز می‌شود که دختری شبیه ورونیکا پیدایش میشود و قرار است ساعاتی را در نقش ورونیکا بازی کند. اما همه‌چیز در این نمایشنامه متفاوت از تصور پیش می‌رود. .. روایتی جذاب و پر پیچش داشت و تعلیق چیزی بود که در سراسر کتاب به چشم ‌می‌خورد در حدی که نفس را در سینه حبس و خواننده را وادار می‌کند یک‌نفس آن را بخواند. با درونمایه‌ گناه و نمایشی از دروغ و ترس برای سرپوش گذاشتن بر واهمه‌های درونی انسان‌ها. .. من نسخه صوتی را از نوار گوش دادم، خیلی زنده و واقع‌گرایانه بود و تا به خودم آمدم دیدم غرق شدم، اما فصل اخر را متنی خواندم و کمی گنگ بود برایم و مجبور شدم دوبار بخوانم تا متوجه شدم. مخصوصا که پایان پیچش داستانی داشت که تمرکز بیشتری میطلبید. .. به شدت ارزش خواندن دارد و اگر طرفدار داستان‌های معمایی ـ جنایی هستید حتما بخوانیدش.

اتاق ورونیکا

می‌خواهم از دوستی بگویم که همه‌جوره پای دوستی‌اش ماند، اما تمساح کجای داستان این دوستی است؟ نه این یک داستان پر نماد است!! پس بگذارید جور دیگری داستان را برایتان تعریف کنم، زن و شوهری به همراه دوستشان به دیدن تمساحی که مردی آلمانی برای نمایش گذاشته است می‌روند، تمساحی حال شوهر به صورت کامل توسط تمساح بلعیده می‌شود. زنده! سالم ! و شاد! حتی در شکم خالی تمساح نطق می‌کند. .. داستان کوتاه است پس سریع از حال پایدار اولیه‌ش در می‌آید و ماجرا آغاز می‌شود، اکنون ما با سرنوشت مردِ در شکم تمساح، زن بینوایش و دوستش و صاحب تمساح روبرو هستیم اما فراموش نکنیم که این داستان را داستایفسکی نوشته است، بله! قرار است حرف‌ها بزند.. .. بیشتر از همه داستایفسکی در این داستان نمادین، به نقد فرهنگ و اندیشه غربی که در حال ورود به روسیه بود اشاره داشته است. به اینکه روشنفکر‌ها تحت تاثیر ان در نظریه‌ها غوطه ور می‌شوند. اما دیگران چه؟ به تمساح و صاحب آلمانی‌اش که نشان از جامعه بیگانه که روشنفکران زمان را تحت تاثیر و شیفته خویش قرار میدهد را دارد و شکمی توخالی که حبابی است برای نظریه های کرد بلعیده شده. تا صاحب تمساح که قلبی از سنگ و رفتاری بی منطق و سودجویانه را دنبال می‌کند. . مردم هم که بی همدلی تنها بازدید کننده‌اند و هیچکس فکری به حال مرد بینوا نمی‌کند( البته دلتان به حال مرد نسوزد) و همسر مرد که ساده‌لوحانه تنها به فکر جلوه بیرونی خویش است. .. برای علاقه‌مندان به ادبیات روسیه و بررسی اتفاقات زمانه‌اش می‌تواند گزینه خوبی باشد. جزو کتاب‌هایی بود که دوستش داشتم و پیشنهادش میکنم، اما نه برای شروع داستایفسکی!!

تمساح

آیا می‌دانستید فیلم مورد علاقه‌ی دیوید لینچ، لولیتا بوده است؟ .. دیوید لینچ کارگرانی به نام که موفقیت خود را مدیون مراقبه و هشیاری و شناخت و رسیدن به خود می‌داند. او اذعان دارد که با مراقبه به تاب آوری بالا و هشیاری می‌رسید، که می‌توانی درون خود سفر عمیقی داشته باشی و ایده های عمیقی را صید کنی. همانطور که ماهی ‌های کوچک در سطح آب هستند و اگر بخوانی ماهی بزرگ‌تر و ناب‌تری بگیری باید در عمق بروی. .. در این کتاب لینچ زندگی خود و مسیر کاری‌اش می‌گوید و در کنار آن از راه یافتن خود و مراقبه و یافتن ایده‌ها. کتابی نیست برای شناخت شخصیت لینچ و راه مراقبه را پیدا کردن، کتابی برای یافتن انگیزه و مقدمه‌ای برای مراقبه است.

صید ماهی بزرگ