شکستن هسته ی زردآلو
معرفی کتاب شکستن هسته ی زردآلو
«شکستن هستهی زردآلو» رمان کوتاهی از سینا دادخواه است که با زبانی موجز و فضایی صمیمی، سراغ رابطههای انسانی، تنهایی و گرههای پنهان زندگی روزمره میرود. عنوان کتاب از همان ابتدا حالوهوایی استعاری و تأملبرانگیز میسازد؛ انگار قرار است زیر پوستهی اتفاقهای ساده، به چیزی سختتر و حساستر برسیم. در این اثر، شخصیتها با تجربههایی روبهرو میشوند که بیشتر از آنکه پر سر و صدا باشند، آرام و درونیاند؛ از دل مکثها، خاطرهها و گفتوگوهای ناتمام. فضای داستان بیشتر بر حس و دریافت استوار است و همین باعث میشود روایت، رنگی احساسی و در عین حال اندیشمندانه پیدا کند. اگر به رمانهای ایرانی کوتاه، نثر جمعوجور و داستانهایی علاقه دارید که بیشتر بر وضعیت روانی و عاطفی آدمها تکیه میکنند تا حادثههای پرشمار، این کتاب میتواند برایتان جذاب باشد. «شکستن هستهی زردآلو» از آن دست کتابهایی است که بعد از تمام شدن، هنوز در ذهن میماند و خواننده را به فکر کردن دربارهی فقدان، پیوند و امکانِ ادامه دادن وا میدارد.
مشخصات کتاب شکستن هسته ی زردآلو
نسخهها و ترجمههای موجود
جملههای ماندگار
نقلقولهای شکستن هسته ی زردآلو
فعالیت خوانندهها
۰ نفر این کتاب رو توی لیست مطالعه دارن
به این کتاب امتیاز بده
ثبت نظر درباره این کتاب
نظر کاربران درباره کتاب شکستن هسته ی زردآلو
۱۴۰۵/۶/۸
من روایتهای مدرن رو دوست دارم. چون برام قابل فهم و ملموسن. یه زندگی واقعی تو خیابونهای شهر. برای من داستانهای کلاسیک جذاب هستن ولی نه مثل قبل. ترجیح میدم دغدغه انسان مدرن رو بخونم و خب این کتاب همینه. کندوکاو روانشناسانه از ماجرای عشقی که آدمی پشت سر گذاشته و آنچه که پیش رو داره. بنفشه راوی داستان تو زندگی عاشقانهاش دچار تردیده و علت این تردید رو آخر کتاب میفهمیم پس نمیخوام درموردش چیزی بگم. اصلا سر همین تردیده که داستان عشق جدید میلاد اون رو انقدر درگیر کرده. چیزی که هرانسانی ممکنه اون رو تو زندگی تجربه کنه. شنونده عشقی باشی از یک دوست امن که قبلا زندگیت بوده و حالا نقشتون برای هم عوض شده. میلاد دوست پسر قبلی بنفشه بوده که میخواستن با هم ازدواج کنن اما نشده و حالا مامن امن هم هستن برای بیان درونیاتشون به هم. شاید هم نیستن و دنبال ارتباط جدید میگردن. کلا این قضیه دلبریدنها خیلی پیچیده اس. با کتاب ارتباط گرفتم چون همچین چیزی رو لمس کردم تو زندگیم و تو یک نشست خوندم اما شاید این روایتها مورد پسند همه نباشه. کتاب قبلی سینا دادخواه هم به همین مسائل میپردازه. عشقهای از دست رفته و جنگ درون آدمها برای یافتن هرآنچه گم شده. پینه زدن روابط مخدوش شده. چرا بهش کم امتیاز دادم؟ به خاطر اینکه مطرح کردن ماجرای "میتو" و گرایش جنسی محمود (یکی از شخصیتها) آنچنان ربطی به پیشبرد داستان نداشت و این قضیه اذیتم میکرد. حالا مطرح کردن "میتو" یه تاثیری تو داستان داشت ولی شخصیت محمود جز برای چندتا جمله قصار، چیز خاصی به داستان اضافه نکرده. اگر بخوایم جزئی به قضیه نگاه کنیم، مثلا نشون میده بنفشه با اکسهاش دوست میشه و اونا رو تو زندگیش نگه میداره. همین. اصلا خلاصه نویسی پشت کتابهای چشمه اذیتم میکنه. یه قلاب میندازن که تو اون کتاب رو بخری و کنجکاو بشی اما هیچکدوم قلابهای خوبی نیستن چون به مضمون اصلی کتاب ربطی ندارن. یه جور گول زدن محسوب میشه به نظرم. به عنوان یک زخم خورده هیچوقت به خلاصه پشت کتاب چشمه اعتماد نکنین :)))
















