خانه کتاب بی

پاییز فصل آخر سال است

Fall is the Last Season of the Year

نویسنده:نسیم مرعشی
ناشر: چشمه
۲۹۶ بازدید

معرفی کتاب پاییز فصل آخر سال است

«پاییز فصل آخر سال است» رمانی کوتاه و شهری از نسیم مرعشی است که با لحنی صمیمی و نثر خوش‌خوان، به زندگی سه زن جوان در تهران می‌پردازد. داستان در فضایی معاصر و ملموس پیش می‌رود؛ جایی که کار، دوستی، خانواده، عشق و حس ماندن یا رفتن، آرام‌آرام در هم می‌پیچند و هر شخصیت را در برابر انتخاب‌های دشوار خودش قرار می‌دهد. مرعشی در این رمان بیشتر از آن‌که روی اتفاق‌های پرهیاهو تکیه کند، سراغ حال‌وهوای درونی آدم‌ها می‌رود. شخصیت‌ها با دغدغه‌های روزمره، فرسودگی، تردید و امیدهای کم‌جانشان شناخته می‌شوند و همین باعث می‌شود روایت، رنگی واقعی و نزدیک به تجربه‌ی بسیاری از خوانندگان داشته باشد. پاییز در این کتاب فقط یک فصل نیست؛ نشانه‌ای از گذر، مکث و لحظه‌هایی است که آدم مجبور می‌شود به زندگی‌اش دوباره نگاه کند. اگر به رمان‌های شخصیت‌محور، نثر شاعرانه و داستان‌هایی علاقه دارید که از دل روابط انسانی و اضطراب‌های نسل جوان شکل می‌گیرند، این کتاب می‌تواند انتخاب مناسبی باشد. «پاییز فصل آخر سال است» کتابی جمع‌وجور اما تأثیرگذار است که بیشتر از پاسخ دادن، شما را به فکر کردن درباره فقدان، دلبستگی و امکانِ شروع دوباره دعوت می‌کند.

مشخصات این نسخه

صفحات
189
زبان
fa
نوع جلد
شومیز
قطع
-
ISBN
9786002294821
تاریخ چاپ
۱۴۰۴
محل دسترسی
فروشگاه
وضعیت فروش
ناموجود برای خرید

درباره نسیم مرعشی

تصویر نسیم مرعشی

نسیم مرعشی

Nasim Marashi

نسیم مرعشی نویسنده‌ی ایرانی است که با نثر صمیمی و نگاه دقیقش به زندگی روزمره، روابط انسانی و دغدغه‌های نسل امروز شناخته می‌شود. او در روایت‌هایش معمولاً به تجربه‌های زنانه، تنهایی، مهاجرت، و فاصله میان آرزوها و واقعیت می‌پردازد و همین باعث شده آثارش برای بسیاری از خوانندگان معاصر آشنا و ملموس باشد. مرعشی با رمان‌ها و داستان‌هایش توانسته توجه مخاطبان و منتقدان را جلب کند و نامش در ادبیات داستانی امروز ایران برجسته شود. از میان آثار شناخته‌شده‌اش می‌توان به «پاییز فصل آخر سال است» و «هرس» اشاره کرد که هر دو بازتابی از دغدغه‌های اجتماعی و عاطفی او در داستان‌پردازی‌اند.

مشاهده همه کتاب‌های نویسنده

جمله‌های ماندگار

نقل‌قول‌های پاییز فصل آخر سال است

افزودن جمله
- یکتا -

@vancouver · ۲۹ شهریور ۱۴۰۵

«چرا نمی فهمید زندگی لعنتی من همین یک دلخوشی را دارد. فقط همین یکی را .»

- یکتا -

@vancouver · ۲۹ شهریور ۱۴۰۵

«خودم را ول میکنم روی مبل قرمز و هزار ساعت هم که بشینم حوصله ام سر نمی رود بس که فکر می دود توی سرم. فکر اینکه چرا به اینجا رسیدیم. کجا را اشتباه کردیم. کجای خلقت و با کدام فشار شالوده مان ترک خورد که بدون اینکه بدانیم برای چه ، با یک باد ، طوری آوار شدیم روی خودمان که دیگر نمی توانیم از جایمان بلند شویم. نمی توانیم خودمان را بتکانیم و دوباره بایستیم و اگر بتوانیم ، آنی نیستیم که قبل از آوار بوده ایم. اشتباه کدام طراح بود که فشار ها را درست محاسبه نکرد و سازه مان را طوری غیر مقاوم ساخت که هر روز می تواند برای شکستن مان چیزی داشته باشد؟! فکر زندگی بی خنده و بی آرزو تکه تکه ام می کند.»

- یکتا -

@vancouver · ۲۸ شهریور ۱۴۰۵

«چرا هیچ چیز این روز ها دیگر مرا نمی خنداند؟! به خاطر بی کاری است حتما. باید چیزی داشته باشم که مرا فرو ببرد توی خودش و نگذارد بفهمم کجا هستم. باید روزهایم را بگذراند. باید حواسم را پرت کند به همه چیز. حواسم که به چیزی پرت نمی شود ، فکر ها پیدایشان می شود.»

- یکتا -

@vancouver · ۲۸ شهریور ۱۴۰۵

«آدم که راه رفته را بر نمی گردد.»

- یکتا -

@vancouver · ۲۸ شهریور ۱۴۰۵

«دویدم. دستم را دراز کردم و دستت را گرفتم. برگشتی. دستت توی دستم ماند و هواپیما پرید.»

zaniar_sofi_amini

@zaniar_sofi_amini · ۸ شهریور ۱۴۰۵

«کجا را اشتباه کردیم . کجای خلقت و با کدام فشار شالوده مان ترک خورد که بدون این که بدانیم برای چه ، با یک باد ، طوری آوار شدیم روی خودمان که دیگر نمی توانیم از جای مان بلند شویم. نمی توانیم خودمان را بتکانیم و دوباره بایستیم و اگر بتوانیم ، آنی نیستیم که قبل از آوار بوده ایم.»

الهه

@elahesoul · ۲۸ شهریور ۱۴۰۵

««دیگر بزرگ شده‌ایم شبانه. دورهٔ آرزوهای بزرگ و شادی‌های عجیب‌وغریب‌مان گذشته. به‌نظرت زندگی باید چه‌طور باشد؟ همه‌اش یک مشت چیز کوچک معمولی است. اگر قرار باشد خوشحال باشیم باید با همین‌ها خوشحال باشیم.»»

zaniar_sofi_amini

@zaniar_sofi_amini · ۸ شهریور ۱۴۰۵

«نمی دانم این « چیزی شدن » را چه کسی توی دهان ما انداخت ؟ از کِی فکر کردیم باید کسی بشویم یا کاری کنیم . این همه آدم در دنیا دارند نباتی زندگی می کنند . بیدار می شوند و می خورند و می دوند و می خوابند . همین . مگر به کجای دنیا برخورده ؟»

دیدن همه‌ی جمله‌ها

به این کتاب امتیاز بده

ثبت نظر درباره این کتاب

نظر کاربران درباره کتاب پاییز فصل آخر سال است

صدرا

۱۴۰۵/۵/۲۵

و اندوه، نخستین همدم بشر بود.

Mika

۱۴۰۵/۵/۲۷

داستان درباره سه تا دختر در آستانه سی‌سالگی عه که سالهای زیادیه باهمدیگه دوست‌ان. در کل 6 فصل دارین که زمان 3 فصل اول تابستون و 3 فصل دوم پاییز عه، هر فصل هم به نوبت از دیدگاه یکی از کارکترهاست. در طی داستان نویسنده سعی کرده بود مشکلاتی که از طرف جامعه و خصوصا خانواده گریبانگیر زنان میشه رو نشون بده. قلم نویسنده و دیالوگ نویسی‌هاش واقعا دوست‌داشتنی بود. فضای کتاب این حس رو به من داد که یه سری دوست‌ها قدیمی داشتم و خیلی وقته باهاشون در ارتباط نبودم و حالا اونها برگشتن و چند صفحه از دفترخاطرات‌شون رو بهم دادن و من رو هزاران هزار سوال از آینده‌شون رها کردن. نقاط منفی: - اسامی فرعی رو خیلی دیر توضیح میداد و معرفی میکرد؛ گاهی هیچ معرفی‌ای نبود و صرفا حدس میزدی - زمان وقوع اتفاقات مشخص نبود؛ بعضی‌ها انگار توی دهه هفتاد و هشتاد رخ میدن و بعضی‌های دیگه انگار به دهه نود رسیده. نقاط مثبت: + در هم تنیدگی زمان داستان‌ها عالی بود و بازی‌های زمانی عقب و جلو شدن از نگاه هر کدوم از سه نفر اصلی. + شخصیت سازی عالی بود و خیلی خوب میشد با شخصیت‌ها ارتباط برقرار کرد. کاملا ساده و صمیمی نوشته شده بود و تو توی درک شخصیت‌ها مشکلی نداشتی. ختم کلام در این داستان، هیچ نقطه اوج و اتفاق عجیبی رخ نمیده و خود روایت در بطن روزمره زندگی، باید خونده بشه، اگر دنبال هیجان و اتفاقات غیرمنتظره هستین این کتاب مناسب نیست.