«شاید.شاید بیشتر ادمهای دنیا سعی نمی کنند آزاد باشند،کافکا.فقط فکر میکنند ک آزادند.همه اش توهم است.بیشتر ادمهای دنیا اگر آزادشان بگذاری،بد جور توی هچل می افتند.بهتر است یادت باشد .مردم عملا ترجیح میدهند ازاد نباشند.»
صفحه ۴۱۲
Kafka on the Shore
«کافکا در ساحل» از هاروکی موراکامی رمانی است رازآلود، چندلایه و سرشار از تصویرهای شاعرانه که میان واقعیت و رویا رفتوآمد میکند. داستان با نوجوانی به نام کافکا تمورا آغاز میشود؛ پسری که از خانه میگریزد تا از پیشگوییای تلخ و سنگین فرار کند و در مسیرش با جهانی روبهرو میشود که هم آشناست و هم غریب. در سوی دیگر، با پیرمردی عجیب و آرام به نام ناکاتا همراه میشویم؛ مردی که پس از حادثهای در کودکی، زندگیاش به شکلی غیرعادی ادامه یافته است. موراکامی با کنار هم گذاشتن این دو مسیر، روایتی میسازد که در آن تنهایی، حافظه، سرنوشت، هویت و میل به رهایی در مرکز توجه قرار دارند. فضای رمان، هم وهمانگیز است و هم عمیقاً انسانی. اگر به رمانهایی علاقه دارید که فقط یک قصه ساده تعریف نمیکنند و از لایههای روانی، فلسفی و نمادین تغذیه میشوند، «کافکا در ساحل» انتخابی جذاب است. این کتاب برای کسانی که از ادبیات متفاوت، شخصیتهای فراموشنشدنی و حالوهوای مرموز و تأملبرانگیز لذت میبرند، تجربهای ماندگار خواهد بود.
جملههای ماندگار
«شاید.شاید بیشتر ادمهای دنیا سعی نمی کنند آزاد باشند،کافکا.فقط فکر میکنند ک آزادند.همه اش توهم است.بیشتر ادمهای دنیا اگر آزادشان بگذاری،بد جور توی هچل می افتند.بهتر است یادت باشد .مردم عملا ترجیح میدهند ازاد نباشند.»
صفحه ۴۱۲
«و توفان ک فرونشست یادت نمی آید چی ب سرت امد و چطور زنده مانده ای.درحقیقت حتی مطمئن نخواهی شد ک توفان واقعا ب سر رسیده اما یک چیز مشخص است.از توفان ک در امدی دیگر همان ادم نخواهی بود ک به توفان پا نهاده بودی.معنی توفان همین است..»
صفحه ۲۳ · پسر زاغی نام
«دنیا فضایی عظیم است، اما فضایی که ترا در خود جای بدهد - و لازم نیست زیاد بزرگ باشد- هیچ جا پیدا نمی شود.»
«باهوش باشی یا ابله، بخوانی یا نتوانی، سایه داشته باشی یا نداشته باشی، وقتش رسید همه میمیرند.»
«اگر سعی کنی برای فکر کردن در مورد چیز ها از سرت استفاده کنی، مردم نمی خواهند با تو هیچ کاری داشته باشند.»
«"از اینجا که رفتی تا به مقصد نرسیدی به پشت سرت نگاه نکن،حتی یک بار، می فهمی؟"»
۱۴۰۵/۵/۲۳
این کتاب واقعاً زیبا وعالیه. دو خط داستانی جدا ولی وابسته به هم رو طی میکنه. پر از لحظات و نکات جذاب و پند آموز، شاید شما یا ترسهاتون داخل بخشی از کتاب وجود داشته باشید. امیدوارم بخونید و از خودش مانند من لذت ببرید.
۱۴۰۵/۶/۳۱
کتاب درباره نوجوانی ۱۵ ساله است ک از خونه فرار میکنه و در کنار او روایت ناکاتا ادمی ک در گذشته ب دلیل مشکلی ک براش پیش اومده میتونه با گربه هاوصحبت کنه. هرچی داستان جلو میره مرز واقعیت و خیال بسیار باریک میشه و تاجایی ک کاملا راز الود ب نظر میاد پس انتظار ی داستان سر راست را نداشته باشید و در لایه های بعدی کتاب درباره تنهایی،گذشته،سرنوشت،و تلاش ادم برای پیدا کردن خودشه.
۱۴۰۵/۵/۲۸
با اینکه کتاب رو چند سال پیش خوندم اما تو لیست خریدمش هست و میخوام بخرم که دوباره بخونمش.جزو کارهای عالی موراکامی هست.بی نهایت دوستش داشتم... چند بهش اول ممکنه گیج بشین اما بعد خط داستان دستتون میاد و مجزوبش میشین نمیتونین بذارینش کنار
۱۴۰۵/۵/۲۸
مثل بیشتر آثار مواراکامی سبک سورئال هست. اگر از این سبک خوشتون نمیاد به هیچ وجه سمتش نرید ولی اگر این سبک نوشته رو می پسندید، این کتاب رو هم دوست خواهید داشت. من خودم بدم نیومد ولی نمی تونم (مثل خیلی ها) بگم شاهکار بود.
۱۴۰۵/۵/۲۸
کتاب از دو بخش مجزا از هم تشکیل شده که در نهایت به هم می رسن. کلی سوال توی ذهنمه کلی مسئله حل نشده باقی موند که هیچ ایده ای راجع بهشون ندارم. ولی خوندنش باعث شد یادم بیاد چرا عاشق ادبیاتم. فضای داستانی راز آلود و مبهمش و ترکیبش با تراژدی قشنگ بود؛ اگرچه عاشق تراژدی های یونان باستانم اما خیلی طرفدار حضورشون به این صورت توی داستانهای امروزی نیستم. کتاب هر لحظه عجیب و عجیب تر میشه. پر از دیالوگ های قشنگه و تو رو با دریایی از موسیقی ها و افسانه های قشنگ آشنا می کنه. من هیچ تصوری از کتابهای موراکامی نداشتم و فکر می کردم با یه کتاب واقع گرایانه طرفم؛ اما اونقدر مرز بین واقعیت و تخیل و رویا و بیداری توی اون در هم بود که هنوز هم نمیدونم دقیقا چی شده. در کل پیشنهاد میشه