«پیش از این هرگز به این فکر نکرده بودم که رنگ مورد علاقه ام چیست چراکه هیچ رنگی شایسته این عنوان نبود. تا به امروز. با صدای کم جانی می گویم:(( آبی.))»
صفحه ۳۸۱
Powerless
«ناتوان» رمان فانتزی پرفروش لورن رابرتس، در جهانی میگذرد که قدرت و جایگاه، همهچیز را تعیین میکنند و آدمهای «بیقدرت» جایی در نظم خشن آن ندارند. فضای داستان پرتنش، پرزرقوبرق و در عین حال خطرناک است؛ جایی که بقا، با پنهانکاری، جسارت و انتخابهای دشوار گره میخورد. در مرکز داستان، دختری قرار دارد که باید در میان تحقیر، تهدید و رقابتهای بیرحمانه راه خودش را پیدا کند. روابط میان شخصیتها، بهویژه کشمکشهای احساسی و تنشهای قدرت، به داستان ضرباهنگی تند و اعتیادآور میدهد. همین ترکیبِ عشق، خطر و بازیهای سیاسیِ یک دنیای فانتزی، کتاب را به روایتی پرکشش و پرکنتراست تبدیل کرده است. اگر به رمانهای فانتزیِ جوانپسند با حالوهوای عاشقانه، شخصیتمحور و کمی تاریک علاقه دارید، «ناتوان» میتواند انتخابی جذاب باشد. این کتاب بیش از آنکه فقط بر ماجراجویی تکیه کند، بر تصمیمهای اخلاقی، هویت، آسیبپذیری و میل به رهایی تمرکز دارد. نثر روان و ریتم سریع روایت باعث شده این رمان برای خوانندگانی که داستانهای پرتعلیق و دنیاهای فانتزیِ احساسی را دوست دارند، خواندنی و درگیرکننده باشد.

سال انتشار: ۱۴۰۴
مترجم: پگاه فرهنگ مهر
ناشر: داهی
نوع جلد: جلد سخت
محل دسترسی: فروشگاه
غیرقابل خرید

سال انتشار: ۱۴۰۴
مترجم: علی مجتهدزاده
ناشر: پرتقال
نوع جلد: زرکوب
محل دسترسی: فروشگاه
غیرقابل خرید

سال انتشار: ۱۴۰۴
مترجم: فاطمه حامدی فر
ناشر: کتاب کوله پشتی
نوع جلد: سلفونی
محل دسترسی: فروشگاه
غیرقابل خرید

سال انتشار: ۱۴۰۴
مترجم: فاطمه حامدی فر
ناشر: کوله پشتی
نوع جلد: گالینگور با روکش
محل دسترسی: فروشگاه
غیرقابل خرید
جملههای ماندگار
«پیش از این هرگز به این فکر نکرده بودم که رنگ مورد علاقه ام چیست چراکه هیچ رنگی شایسته این عنوان نبود. تا به امروز. با صدای کم جانی می گویم:(( آبی.))»
صفحه ۳۸۱
این جمله ممکنه بخش مهمی از داستان رو لو بده.
«" جرم او (معمولی بودن)است"»
کتاب اول
«دارم روی لبه تیغ راه میروم و امید بسته ام زخمی نشوم. با آتیش بازی میکنم و امید دارم نسوزم.شناگر جریان خطرناک آب شده ام و آرزو میکنم غرق نشوم.»
این جمله ممکنه بخش مهمی از داستان رو لو بده.
این جمله ممکنه بخش مهمی از داستان رو لو بده.
«تنها صدا زدن نام او باعث میشود با او احساس صمیمیت داشته باشم، به نوعی به او احساس نزدیکی کنم. و حالا دلم میخواهد تا ابد نامش را بر زبان برانم تا روزی که از طعم و صدای آن مست شوم.»
این جمله ممکنه بخش مهمی از داستان رو لو بده.
صفحه ۶۳۱ · ۵۰
۱۴۰۵/۵/۲۴
مجموعه مورد علاقم با هر متنش به دنیای ناتوان قدم میزاشتم و توی قصر و زاغه ها و کوچه غنائم قدم میزدم وقتی کتاب رو باز میکردم من دیگه خودم نبودم هم پیدین بودم هم کای هم شخصی که داره تو داستان زندگی میکنه این کتاب برای من کتاب نبود کل زندگیم بود با هر اتفاق خندیدم و گریه کردم و یکی از بهترین هام بود 🛐🛐🛐😎🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐😭😭😭🫂و بعضی اوقات کتاب رو باز میکنم و خاطراتم رو مرور میکنم بخشی از روح و قلب و مغزم هنوز پیش این دنیاست 🌧🌧💖💋❤️🛐🛐😭🫂🫂
۱۴۰۵/۵/۲۴
رمان خیلی قشنگی بود و البته داستان خیای قشنگی هم داشت من خیبی خوشم اومد از این کتاب مخصوصا کل کل های کای و پیدین 🤣🥹
۱۴۰۵/۶/۴
بی نظیر بود وقتی اولین بار خوندمش این حس رو داستم که تا قبلش هرگز یه عشق عمیق رو حس نکرده بودم🤍
۱۴۰۵/۵/۲۷
بی نظیر و مطمئنا سلیقه ی تمام فانتزی خوان ها میشه رومنس خیلی جذابی داره کتابی هست که عشق از نفرت شروع میشه و این خیلی جذابه ،