خانه کتاب بی

جامعه خانه کتاب بی

همه جمله‌ها و نقدهای کاربران

تازه‌ترین جمله‌های ماندگار و نقدهایی که کتاب‌خون‌ها درباره کتاب‌ها نوشته‌اند.

وقتى زندگی را براى اولين بار به شكل يك كل ميبينى و عشق واقعى نسبت به اين كليت پيدا ميكنى،ارامش درونى بنظر هدفى كوچک و حقير مى ايد.

جزء از کل

خدا بخواهد که باد سرِ بازی داشته باشد ، حالا یا با موی او یا با دل من ، چه فرقی می‌کند:)؟

سال بلوا

تو دلم گفتم کاش آدم بتواند دنیا را بالا بیاورد و این همه دروغ و ریا نبیند. دنیا به دست دروغگو ها و پشت هم‌انداز ها و کقه باز ها اداره میشود ، مرده‌شورش را ببرد.

سال بلوا

سانتیاگو: بهتره به چیزایی که ندارم فکر نکنم بجاش به چیزایی که دارم فکر می‌کنم؛ من یه عالمه امید دارم بهتره به امید فکر کنم.

پیرمرد و دریا
تصویر پروفایل MitraMitra@mitrarجمله

کلیشه‌ای در دنیای موسیقی هست که می‌گوید هنگام پیانونوازی هیچ نُتی اشتباهی نیست. اما زندگیِ نورا ترکیبی از تمام سروصداهای ناموزون بود؛ قطعه‌ای که می‌توانست به اشکال زیبایی نواخته شود، اما در بدترین مسیر پیش رفت.

تصویر پروفایل MitraMitra@mitrarجمله

لحظات خوش هم اگر به‌اندازهٔ کافی مهلت داشته باشند، می‌توانند به درد تبدیل بشوند.

خوبی مردن همینه، وقتی چیزی برای از دست دادن نداری، به هر خطری که دلت می خواهد تن میدی.

فارنهایت 451

احساسات همچون کودکانی درون ما هستند که با مقصود و پیامی خاص، ما را به سود خود فرا میخوانند. رنج، آن کودک آسیب دیده و گریان است که کمک و توجه ما را می طلبد.

چه چیزی در یک نام هست؟ آنچه گل رز می‌نامیم، به هر نام دیگری هم همان‌قدر خوشبو خواهد بود.

رومئو و ژولیت

وقتی چیزی رو واقعاً بخوای، تمام کائنات دست‌به‌دست هم می‌دن تا بهش برسی.

کیمیاگر

وقتی به دنبال رویاهات هستی، ممکنه گاهی زخمی بشی، اما بالاخره به مقصد میرسی.

مکتوب

دو دوست مبهوت و سرگشته در نور زننده کافه به همدیگر خیره شدند آخرین باری که همدیگر را رودررو دیده بودند، نیمی از سن و سال کنونیشان را داشتند. وقتی پسر بودند از هم جدا شده بودند و حال؛ زندگی از یکی از آنها یک فراری ساخته بود و از دیگری؛ مردی محتضر. هر دو در این فکر بودند که آیا ورقشان بد آمده بود یا بد بازی کرده بودند.

سایه باد