کلی دوا و دارو نیازه تا بتونم وانمود کنم یه نفر دیگه ام💔
جامعه خانه کتاب بی
همه جملهها و نقدهای کاربران
تازهترین جملههای ماندگار و نقدهایی که کتابخونها درباره کتابها نوشتهاند.
برای تمام کسانی که زجر کشیده اند،خودتان می دانید چه کسانی هستید.
اهل کتاب شعر نیست، چون به نظرش آنها پایان ندارند.فکر میکند اندوه هم باید پایانی داشته باشد. به خودکشی فکر کرده است.
«نسلهایی که به صد سال تنهایی محکوم شدهاند، فرصت دوبارهای روی زمین نخواهند داشت.» باتوجه به نشر جمله فرق داره
«خودم را از چشم دیگران پنهان میکردم و به شوخی پناه میبردم.»
یه کمی تغییر دادم ولی این بند خیلی عالیه : «در زندگیای که ایوان ایلیچ برای خود ساخته بود، آنچه بیش از همه اهمیت داشت این بود که همهچیز درست و شایسته به نظر برسد؛ اما اکنون که مرگ نزدیک شده بود، دیگر هیچکدام از آنها معنایی نداشت.»
بینظیر ترین کتابی بود که خوندم. بانوی اصیل ایرانی 🌱
قانون من این است که زندگی کن و بگذار دیگران هم زندگی بکنند!
من بعضی وقتها خودم را قایم می کنم، خودم را قایم می کنم تا کارهایی را که نتوانسته ام بکنم پنهان کنم. بعضی وقتها هیچ جا رو نشان نمی دهم، می ترسم، چون از فکر زبانهای هرزه ای که چه ها دربارهٔ من خواهند گفت به خودم می لرزم، چون مردم از هر چیز آدم لطیفه درست می کنند، از هر چیز آدم، و بعد به همه کار آدم هم کار دارند، از زندگی خصوصی اش گرفته تا زندگی عمومی، و همه را هم وارد ادبیات می کنند، چاپش می کنند، می خوانند، مسخره اس می کنند و سر زبانها می اندازند!
« آه دوست من! بدبختی یک بیماری واگیر دار است. آدم های بیچاره و بدبخت بایستی از همدیگر دوری کنند، تا بدبختیشان به هم سرایت نکند و بیشتر نشود.»
بیست و هشتسالهام، اما هنوز وقتی کسی سرم داد میزند، آنقدر کوچک میشوم که میتوانم در خودم قایم شوم.
خیلی وقت است داریم ادا درمیآوریم. ادای خوشبختی سادهای که در این بدبختی محتوم ابدی گمش کردهایم. از کِی شروع شد؟ کجا، کدام روز؟
آه ناستنکا.....
اغلب فکر میکردم که بسیاری از مردم به خاطر طغیان علیه سیستم سیاسی موجود نبود که به کمونیسم رو آوردند بلکه از سر ناامیدی محض بود، ناامیدی از ماهیت بشر، که پس از جنگ چهره زشتش را بیش از هر زمان دیگری نشان میداد. از آنجا که دست کشیدن از بشریت برای انسان غیر ممکن است نظم و قوانین اجتماعی را که در آن زندگی میکند زیر سؤال میبرد. در واقع وضعیت انسانی را محکوم میکند.
می دونید تو اینجا ما مجبور بودیم جنگ رو تو خیالمون مجسم کنیم و گمان می کردیم جنگ رو آدمایی هم سن و سال خودمون می کنند. ولی ما فراموش کرده بودیم که این جنگ جهانی رو کودکان می کنند. وقتی اون صورت های تازه اصلاح شده رو دیدم، به شدت جا خوردم و به خودم گفتم: "خدای من، خدای من این که جنگ صلیبی کودکان است."
از چیزهایی که زمینی ها، در صورت تلاش کافی می توانند بیاموزند این است که "لحظه های زشت را نادیده بگیرند و همه ی ذهن خود را روی لحظه های زیبا متمرکز کنند."
ما مسئول تصورات ذهنی دیگران از خودمان نیستیم نیاز به اثبات و دفاع به وجود نخواهد آمد اگر خودمان را بشناسیم و حد و حدود خود را برای خودمان تعریف کرده باشیم،در نهایت آدم ها هیچ گاه قادر به دیدن تصویر درستی از ما نیستند و این بخشی از زندگی و روابط است؛راحت باشید و نگران تصویر آدم ها از خودتان نباشید آنها هیچ گاه شما را نزدیک به آنچه هستید نخواهند دید.
ـ ایگنیشس! اونجا فقط کورها و عقب افتاده ها رو استخدام می کنند تا جارو و از اینجور چیزها درست کنند. ـ مطمئنم اون ها همکارای خوشایندتری هستند.
شکسته دل... تو فکر می کنی خواهی مرد اما هر روز پس از آن روز وحشتناک به زندگی ادامه خواهی داد.
آدم ها ناگهان خداحافظی نمی کنند،ناگهان دلسرد نمی شوند و ناگهان رابطه را تمام نمی کننند جایی در مسیر رابطه اتفاق هایی می افتد دردهایی را تجربه می کنند که هر درد آنها را به تصمیمیشان نزدیک تر می کند و روزی ناگهان تصمیمشان را با ما در میان میگذارند آدم ها آرام آرام خسته می شوند،آرام آرام دلسرد می شوند از تمام تلاش هایی که کرده اند و دیده نشده اند.
