اگر حرفهای همدیگر را نمیفهمید فقط کنار هم بنشینید و ساکت باشید.
جامعه خانه کتاب بی
همه جملهها و نقدهای کاربران
تازهترین جملههای ماندگار و نقدهایی که کتابخونها درباره کتابها نوشتهاند.
اگر آدم گذاشت اهلیش کنند بفهمی نفهمی خودش را به این خطر انداخته که کارش به گریه کردن بکشد.
- چه کار داری میکنی؟ - مِی میزنم. - مِی میزنی که چی؟ - که فراموش کنم. - که چی را فراموش کنی؟ - سرشکستگیام را. - سرشکستگی از چی؟ - سرشکستگی مِیخواره بودنم را.
خودت را محاکمه کن. این کار مشکلتر هم هست. محاکمه کردن خود از محاکمه کردن دیگران خیلی مشکلتر است. اگر توانستی در مورد خودت قضاوت درستی بکنی معلوم میشود یک فرزانه تمام عیاری.
قدرت باید پیش از هر چیز به عقل متکی باشد.
گل بهش گفت: خوب دیگر، دوستت دارم. اینکه تو روحت هم از این موضوع خبردار نشد تقصیر من است.
اگر به آدم بزرگها بگویید یک خانهٔ قشنگ دیدم از آجر قرمز که جلوی پنجرههاش غرق شمعدانی و بامش پر از کبوتر بود محال است بتوانند مجسمش کنند. باید حتما بهشان گفت یک خانهٔ صد میلیون تومنی دیدم تا صداشان بلند شود که وای چه قشنگ!
آدم وقتی تحت تاثیر شدید رازی قرار گرفت جرات نافرمانی نمیکند.
واقعاً دوستش دارم. به خاطر چشمهایش 🍓🫀
بله نمیرورم سوسانا من اینجا هستم تا از شما مواظبت کنم هرکاری بکنید اهمیتی ندارد من از اینجا تکان نمیخورم🙂
فکر میکنی زندگی چیست خوستینا،به جز گناه؟
هر کسی پیش از اتفاق افتادن یک فاجعه هزاران آرزو دارد ، اما پس از آن فقط یک آرزو.
گل پاسخ داد:ای ابله!تصور کرده ای من می شکفم تا دیده شوم؟من برای خودم می شکفم ن برای دیگران،چون شکوفایی خرسندم می کند.سرچشمه شادی من در وجود خودم و در شکوفایی ام است.
برترین خرد ان است که لذت بردن از زمان اکنون را والاترین هدف زندگی قرار دهیم،زیرا این تنها واقعیتی است که وجود دارد و ما بقی چیزی نیست جز بازی های فکر.ولی می شود ان را بزرگ ترین بی خردی هم نامید زیرا انچه تنها برای یک لحظه هست و بعد همچون رویایی نا پدید می شود،هرگز ب کوششی جان فرسا نمی ارزد.
اگه میخوای بدونی یکی دعواگره یا نه ، باید رو مشت هاش دنبال زخم بگردی ، نه رو صورتش.
از بچگی این فکر توی سرش دور می زند که چه حالی می دهد اگر ناگهان یخ زیر پایش بشکند و در تاریکی سرد آن زیر ناپدید شود. به نظرش آن پایین همه ی دردها و رنج ها رنگ می بازند. شاید خودکشی پدر باعث شده که او نه تنها از مرگ نترسد بلکه ، برعکس ، مشتاق آن باشد. تنها یک چیز را درک نمی کند و آن هم اینکه چرا پدر باید از تفنگ استفاده می کرد. جنگل ، یخ ، دریاچه ، سرما - این شهر به آدم هزاران موقعیت طبیعی می دهد برای مردن.
تمام عکس هایم را به صورت سیاه و سفید نگه می دارم، چرا که پس از مرگ آنان، زندگی آن رنگ خودش را از دست می دهد.
ما از کودکی برای مردن تربیت میشویم.
انسان مخلوقی است که میتواند خود را به همه چیز عادت بدهد، و من گمان میکنم این قدرت معتاد شدن به محیط خود، یکی از بزرگترین احسانهایی است که طبیعت به فرزندانش میکند.
هر که عاشق است باید در تقدیر معشوق اش هم سهیم باشد . مرشد و مارگاریتا
