قبلا تلاش میکردم تمام جنبه های شخصیتش را بررسی کنم و بدی ها و خوبی هایش را با هم در نظر بگیرم اما الان دیگر هیچ بدی ای در او نمی دیدم. آن لحن خشن و طعنه آمیزش که زمانی مرا وحشت زده کرده بود ، اکنون برایم همچون ادویه غذا بود که اگرچه تند و تیز بود اما بدون آن زندگی برایم هیچ طعم و مزه ای نداشت.
جامعه خانه کتاب بی
همه جملهها و نقدهای کاربران
تازهترین جملههای ماندگار و نقدهایی که کتابخونها درباره کتابها نوشتهاند.
کتاب خوبی بود
آب زندگیس. اما اگه آب زندگی به مردم بدن و گوششون واز بشه دیگه زیر بار ارباباشون نمیرن، اینایی رو که میبینی به این درخت دار زدن میخواستن گوش مردمو معالجه بکنن.
دانستم که بدون تو نمی توانم زندگی کنم.
دنیا دوباره خوب شد، چون تو در آن بودی عزیزم. دلم می خواست برای همیشه همان طور که بودیم به زندگی ادامه دهیم.
تو باعث شدی دوباره به واقعی بودن عشق و دوستی ایمان بیاورم.
کسی را یافته بود که به او نیاز داشت.
-دلت برایم تنگ شده، مهتاب؟ +انگار از وقتی رفته ای، صد سال گذشته. -دیگر تنهایت نمی گذارم.
این که کسی مثل تو پیشم باشد برایم مثل بهشت است.
در لفافه گفت بزرگ ترین خوشبختی این است که در شعر زندگی خود را پیدا کنید.
این طعم دبش که روی لب های خودم احساس می کنم طعم آخرین بوسه ی اوست؟
لبان بی محبت تو، سرد و نامهربان، از لبان من گریختند؛ چیزی که من درست به خلاف آن تصور می کردم!
فقط چیزهایی که اهلی شدن رو میشه فهمید. آدم ها دیگه وقت زیادی واسه فهمیدن ندارن. اونها چیزها رو آماده از مغازه میخرن. ولی از هیچ مغازه ای نمی تونن دوست بخرن. بخاطر همینه که بی دوست موندن. حالا اگه تو دنبال دوست می گردی، منو اهلی کن.
دایهام گاهی از معجزات انبیاء برایم صحبت میکرد، به خیال خودش میخواست مرا باین وسیله تسلیت بدهد، ولی من بفکر پست و حماقت او حسرت میبردم!
روباه گفت:«همینه، تو برای من یک پسر بچه ی کوچولو هستی، مثل صد هزار پسر بچه ی دیگه. نه من به تو نیاز دارم نه تو به من. برای تو من روباهی هستم مثل صد هزار روباه دیگه. ولی اگه تو منو اهلی کنی، به همدیگه نیازمند میشیم. تو برای من توی دنیا تکی و من هم برای تو، توی دنیا تکم...»
′ایوان ایلیچ ، برای رفتن آماده ای!؟′ ″چرا که نه وقتی دیگر نمیجنگم! دیگر نمیترسم... دارم میروم به جایی که تاریکی نیست″
این ساختمان تا زمانی دوام خواهد آورد که مردم حاضر باشند زیر سقف دروغ زندگی کنند
با مشکل روبرو نشو، بسوزونش.
اهلی کردن کاریه که خیلی وقته به دست فراموشی سپرده شده....یعنی ایجاد دلبستگی کردن.
اگر ثروت جنبه عمومی پیدا کند، دیگر امتیازی برای کسی به وجود نخواهد آورد. وجود یک جامعه طبقاتی فقط بر اساس فقر و نادانی امکان پذیر است. اما سوال واقعی این بود که چطور میشود بدون اضافه کردن به ثروت و درآمد واقعی چرخ های صنایع را به حرکت درآورد. کالا ها باید تولید میشدند، ولی احتیاجی به توزیع آنها نبود و تنها راه عملی برای رسیدن به این هدف جنگ های پیاپی بود. ″برشی از کتاب 1984″
