خانه کتاب بی

آخرین تزار: زندگی و مرگ نیکالای دوم

۶۶ بازدید

معرفی کتاب آخرین تزار: زندگی و مرگ نیکالای دوم

«آخرین تزار: زندگی و مرگ نیکالای دوم» روایتی مستند و پرجزئیات از یکی از بحث‌برانگیزترین چهره‌های تاریخ روسیه است؛ تزار نیکالای دوم، مردی که در میانه‌ فروپاشی یک امپراتوری، میان وفاداری به سنت، فشارهای سیاسی و آشوب‌های اجتماعی گرفتار شد. ادوارد رادزینسکی با نثری روایی و درعین‌حال تاریخی، زندگی دربار، فضای ملتهب روسیه و مسیر پرتنش خاندان رومانوف را به تصویر می‌کشد. این کتاب فقط شرح یک سرنوشت سیاسی نیست، بلکه تلاشی است برای نزدیک شدن به شخصیت نیکالای دوم، روابط خانوادگی او، و شکاف عمیقی که میان اقتدار سلطنت و واقعیت جامعه شکل گرفت. متن اثر با تکیه بر اسناد و بازسازی‌های تاریخی، حال‌وهوایی دارد که خواننده را هم‌زمان با سیاست، تراژدی و اضطراب یک دوران روبه‌رو می‌کند. اگر به تاریخ روسیه، سقوط تزارها و روایت‌هایی علاقه دارید که پشت رخدادهای بزرگ، انسان‌های واقعی و تصمیم‌های سرنوشت‌ساز را نشان می‌دهند، این کتاب برای شماست. «آخرین تزار» اثری است برای خواندن با حوصله؛ کتابی سنگین اما ارزشمند که هم به درک یک دوره تاریخی کمک می‌کند و هم لایه‌های انسانی آن را برجسته می‌سازد.

مشخصات کتاب آخرین تزار: زندگی و مرگ نیکالای دوم

صفحات
568
زبان
fa
نوع جلد
گالینگور
ISBN
-
چاپ اول
-

نسخه‌ها و ترجمه‌های موجود

درباره ادوارد رادزینسکی

تصویر ادوارد رادزینسکی

ادوارد رادزینسکی

مشاهده همه کتاب‌های نویسنده

جمله‌های ماندگار

نقل‌قول‌های آخرین تزار: زندگی و مرگ نیکالای دوم

افزودن جمله
مبین محمدی

@mobinmohammadi · ۸ شهریور ۱۴۰۵

«همه چیز از سوالی شروع می‌شود که آلیوشا کارامازوف باید به آن پاسخ دهد: اگر برای بنا نهادن سعادت بشریت، تنها کافی باشد یک کودک شکنجه شود، آیا می‌پذیری بنای این نیک‌بختی را بر اشک‌های او استوار کنی؟»

این بخش را انتخاب کردم چون یک مسئله‌ی اخلاقی را به ساده‌ترین و بی‌رحمانه‌ترین شکل ممکن پیش روی آدم می‌گذارد: آیا می‌شود رنج یک انسان بی‌گناه را با منفعت تعداد زیادی انسان توجیه کرد؟ برای من اهمیت این پرسش در این است که وقتی پای «مصلحت عمومی» وسط می‌آید، خیلی راحت ممکن است یک انسان از فردی با حق و کرامت مستقل، به وسیله‌ای برای رسیدن به یک هدف بزرگ‌تر تبدیل شود. این مسئله فقط به فلسفه یا داستان محدود نمی‌شود. در سیاست، جنگ، انقلاب و حتی تصمیم‌های روزمره، بارها با همین منطق روبه‌رو می‌شویم؛ اینکه عده‌ای قرار است هزینه‌ای بدهند تا عده‌ی بیشتری زندگی بهتری داشته باشند. عددها در چنین موقعیت‌هایی خیلی قدرتمندند، چون می‌توانند رنج یک نفر را در برابر منفعت هزاران نفر کوچک جلوه دهند. من این متن را انتخاب کردم چون برایم یادآور یک مرز اخلاقی است: هرقدر هم هدف بزرگ باشد، نمی‌توانم به‌راحتی رنج انسانی را تبدیل به هزینه‌ی قابل قبولِ رسیدن به آن هدف کنم. شاید بعضی تصمیم‌ها در جهان واقعی جواب ساده‌ای نداشته باشند، اما همین ناتوانی در پذیرفتن اشک یک کودک به عنوان «بهای لازم» است که هنوز می‌تواند وجدان ما را زنده نگه دارد.

دیدن همه‌ی جمله‌ها

فعالیت خواننده‌ها

۰ نفر این کتاب رو توی لیست مطالعه دارن

به این کتاب امتیاز بده

ثبت نظر درباره این کتاب

نظر کاربران درباره کتاب آخرین تزار: زندگی و مرگ نیکالای دوم

مبین محمدی

۱۴۰۵/۶/۸

این کتاب برای من از جایی جذاب شد که نیکلای دوم را از پشت عنوان «تزار» بیرون می‌آورد. وقتی نامه‌ها، یادداشت‌های روزانه و جزئیات زندگی‌اش را کنار اتفاقات بزرگ سیاسی می‌گذاریم، با آدمی روبه‌رو می‌شویم که گاهی دغدغه‌هایش آن‌قدر معمولی است که فراموش می‌کنیم صاحب یکی از بزرگ‌ترین قدرت‌های سیاسی زمان خودش بوده. همین تضاد برایم خیلی انسانی و در عین حال ناراحت‌کننده بود. نیکلای آدمی نیست که بتوانم به‌راحتی در دسته‌ی «حاکم شرور» قرارش بدهم. علاقه‌اش به خانواده، وابستگی‌اش به الکساندرا، توجهش به فرزندان و حتی بعضی عادت‌های روزانه‌اش باعث می‌شود یک آدم واقعی را ببینی؛ بعد همان آدم را در تصمیم‌های سیاسی‌اش می‌بینی و ناگهان همه‌چیز پیچیده می‌شود. رابطه‌اش با الکساندرا هم از آن چیزهایی بود که نمی‌توانستم بی‌تفاوت از کنارش بگذرم. آنها در فضای دربار، جنگ، بیماری و فشار سیاسی، نوعی پناه شخصی برای یکدیگر ساخته بودند. شاید همین نزدیکی باعث شده بود جهان بیرون را گاهی از زاویه‌ای ببینند که با تجربه‌ی مردم فاصله داشت. خانواده برایشان واقعیتی بسیار ملموس بود؛ جامعه‌ای که بیرون از آن خانواده زندگی می‌کرد، کم‌کم تبدیل به چیزی دور و مبهم شده بود. ماجرای تزارویچ الکسی و بیماری‌اش هم در ذهنم ماند. بیماری یک کودک می‌تواند یک خانواده را از درون متلاشی کند؛ حالا تصور کن این خانواده در رأس یک امپراتوری باشد و ترس از مرگ فرزند، پای راسپوتین و نفوذ او را به خصوصی‌ترین بخش زندگی‌شان باز کند. از اینجا راسپوتین تبدیل شد به نشانه‌ای از لحظه‌ای که ترس شخصی وارد تصمیم‌های عمومی می‌شود. از طرف دیگر، دفتر روزانه‌ی نیکلای برایم بسیار تکان‌دهنده بود. اینکه در کنار اتفاقات عظیمی مثل جنگ و انقلاب، از چیزهای کوچک روزانه می‌نویسد، یک حس عجیب ایجاد می‌کند. تاریخ دارد فرو می‌ریزد و زندگی شخصی او هنوز با ریتم معمول خودش جلو می‌رود. شاید انسان همیشه همین‌طور است؛ حتی وقتی جهان اطرافش در حال تغییر است، باز صبح از خواب بیدار می‌شود، غذا می‌خورد، با خانواده حرف می‌زند و سعی می‌کند روزش را ادامه دهد. هرچه به پایان نزدیک شدم، این جزئیات بیشتر برایم دردناک شد. سقوط از کاخ به زندان، سقوط تدریجی یک سبک زندگی بود. آدم‌هایی که زمانی حتی تصور نمی‌کردند کسی بتواند آنها را محدود کند، حالا درباره‌ی اتاق، غذا، رفت‌وآمد و ملاقات‌هایشان تصمیم دیگران تعیین می‌کرد. این تغییر جایگاه، شاید یکی از انسانی‌ترین بخش‌های کتاب باشد. من حتی در پایان هم نتوانستم نیکلای را صرفا قربانی ببینم. او قربانی یک انقلاب شد، اما پیش از آن خودش هم در ساختن جهانی که انقلاب علیه آن شکل گرفت، سهم داشت. همین دوگانگی برایم ارزشمند بود؛ کتاب مجبورم نمی‌کند یکی از این دو تصویر را انتخاب کنم.