«- هیچ تصور نمیکردم دلت بخواد جواهر هدیه بگیری. - دلم نمیخواد. فقط فکر هدیه گرفتن رو دوست دارم و اینکه وقتی هدیهها کهنه میشن، آدم نگاهشون کنه و بهشون فکر کنه.»
صفحه ۱۲۱ · فصل ۱۰
Across the River and into the Trees
«آن سوی رودخانه، زیر درختان» رمانی آرام، تلخ و در عین حال عمیق از ارنست همینگوی است که در فضایی میان ونیزِ پس از جنگ و خاطرههای گذشته میگذرد. داستان رویارویی یک سرهنگ سالخورده و بیمار با زمان، فرسودگی، تنهایی و حسرتهایی است که آرامآرام از لابهلای گفتوگوها و نگاهها خودشان را نشان میدهند. در مرکز این رمان، رابطهای ظریف و انسانی شکل میگیرد؛ رابطهای که بیش از آنکه بر حادثه تکیه داشته باشد، بر حالوهوا، سکوتها و فاصلههای عاطفی بنا شده است. همینگوی با نثر فشرده و دقیق خود، تصویری از عشقی گذرا، مرگِ نزدیک و میلِ سرسختانه به معنا در روزهای رو به خاموشی میسازد. این کتاب برای خوانندهای جذاب است که به ادبیات تأملبرانگیز، شخصیتمحور و کمحادثه علاقه دارد. «آن سوی رودخانه، زیر درختان» از آن رمانهایی است که بیشتر از مسیر روایت، با فضای سنگین و شاعرانهاش میماند و پرسشهایی درباره عشق، پیری، فقدان و عبور زمان در ذهن خواننده برجا میگذارد.
جملههای ماندگار
«- هیچ تصور نمیکردم دلت بخواد جواهر هدیه بگیری. - دلم نمیخواد. فقط فکر هدیه گرفتن رو دوست دارم و اینکه وقتی هدیهها کهنه میشن، آدم نگاهشون کنه و بهشون فکر کنه.»
صفحه ۱۲۱ · فصل ۱۰
هنوز نظری برای این کتاب ثبت نشده.