خانه کتاب بی

جامعه خانه کتاب بی

همه جمله‌ها و نقدهای کاربران

تازه‌ترین جمله‌های ماندگار و نقدهایی که کتاب‌خون‌ها درباره کتاب‌ها نوشته‌اند.

+ دیگه رو صفحه‌ی شطرنج تنها نیستین، یه سرباز بهتون ملحق شده. - تو هیچوقت یه سرباز ساده نبودی.

تصویر پروفایل ElyarElyar@elyarجمله

مدام راه می‌روم و راه می‌روم و می‌خواهم و مسئله را برای خودم روشن کنم. شش ساعت تمام است که می‌خواهم سر دربیاورم اما عاجزم از جمع‌وجور مردن افکارم شاید دلیلش این است که مدام راه می‌روم و راه می‌روم... ماجرا از این قرار است.

نازنین
تصویر پروفایل ElyarElyar@elyarجمله

جلو آینه به خودم میگفتم: «درذ تو آنقدر عمیق است که ته چشمت گیر کرده... و اگر گریه بکنی یا اشک‌از پشت چشمت درمی‌آید یا اصلا اشک درنمی‌آید!»

بوف کور
تصویر پروفایل ElyarElyar@elyarجمله

جلو آینه به خودم میگفتم: «درذ تو آنقدر عمیق است که ته چشمت گیر کرده... و اگر گریه بکنی یا اشک‌از پشت چشمت درمی‌آید یا اصلا اشک درنمی‌آید!»

بوف کور
تصویر پروفایل ElyarElyar@elyarجمله

آیا برای هر کسی اتفاق نیفتاده که ناگهان و بدون دلیل به فکر فرو برود و به قدری در فکر غوطه‌ور بشود که از زمان و مکان خودش بی‌خبر بشود و نداند که فکر چه چیز را میکند؟ آن‌وقت بعد باید کوشش بکند برای اینکه به وضعیت و دنیای ظاهری خودش دوباره آگاه و آشنا بشود ـ این صدای مرگ است.

بوف کور
تصویر پروفایل ElyarElyar@elyarجمله

نه، من احتیاجی بدیدن این‌همه دنیاهای قی‌آور و این‌همه قیافه‌های نکبت‌بار نداشتم ـ مگر خدا آنقدر ندیده بدیده بود که دنیاهای خودش را به چشم من بکشد؟

بوف کور
تصویر پروفایل ElyarElyar@elyarجمله

تاریکی، این ماده غلیظ سیال که در همه‌جا و در همه‌چیز تراوش میکند، من به آن عادت کرده بودم ـ در تاریکی بود که افکارم گم‌شده‌ام، ترس‌های فراموش‌شده، افکار مهیب باورنکردنی که نمی‌دانستم در کدام گوشه مغزم دنهانغشده بود همه از سر نو جان می‌گرفت، راه می‌افتاد و به من دهن‌کجی میکرد ـ کنج اطاق، پشت پرده، کنار در پر ازین افکار و هیکل‌های بی‌شکل و تهدید کننده بود.

بوف کور

اغلب بهترین قسمت های زندگی اوقاتی بوده‌اند که نشسته ای و درباره زندگی فکر کرده‌ای، مثلا میفهمی که همه چیز بی معناست، بعد به این نتیجه میرسی که خیلی هم نمی‌تواند بی‌معنا باشد، چون تو میدانی که بی‌معناست و همین آگاهی تو از بی‌معنا بودن آن تقریبا معنایی به آن می‌دهد.

عامه پسند
تصویر پروفایل ElyarElyar@elyarجمله

حس میکردم که نه زنده زنده هستن و نه مرده مرده، فقط یک مرده متحرک بودم که نه رابطه با دنیای زنده‌ها داشتن و نه از فراموشی و آسایش مرگ استفاده میکردم

بوف کور
تصویر پروفایل ElyarElyar@elyarجمله

اغلب با یک نفر که حرف میزدم یا کاری میکردم راجع به موضوع‌های گوناگون داخل بحث میشدم در صورتی که حواسم جای دیگری بود، بفکر دیگر بودم و توی دلم به خودم ملامت میکردم

بوف کور

جامعه ای که در آن کسی نمی تواند چیزی با خودکار بنویسد و یا کمی قهوه دم کند، به کجا پیش خواهد رفت؟

روز بعد باز دوباره برگشته بودم دفتر. احساس بیهودگی می کردم و اگر بخواهم رک حرف بزنم حالم از همه چیز به هم میخورد. نه من قرار بود به جایی برسم نه کل دنیا. همه مان فقط ول می‌گشتیم و منتظر مرگ بودیم. در این فاصله هم کارهای کوچکی می‌کردیم تا فضاهای خالی را پر کنیم. بعضی از ما حتا این کارهای کوچک را هم نمی کردیم. ما جزء نباتات بودیم. من هم همین طور. فقط نمی دانم چه جور گیاهی بودم. احساس می‌کردم شلغمم. سیگاری روشن کردم، دودش را تو دادم و تظاهر کردم که... به جهنم.

عامه پسند

این حرف آویزهٔ گوشت باشد، دخترم. مثل عقربهٔ قطب‌نما که همیشه رو به شمال است، انگشت اتهام مرد همیشه یک زن را پیدا می‌کند. همیشه یادت باشد، مریم.

قدرت وسیله نیست، هدف به حساب میاد. آدم دیکتاتوری راه نمی‌ندازه که از انقلاب پشتیبانی کنه؛ انقلاب می‌کنه تا دیکتاتوری راه بندازه. هدف از سرکوب جز سرکوب نیست. هدف از شکنجه جز شکنجه نیست. هدف از قدرت جز قدرت نیست.

1984

شاید زندگی‌ام آن‌طور که باید نبوده به نظرم این جمله نهایت بحران وجودی رو به خواننده منتقل میکنه